گنجور

غزلیات

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع توبه برهم زدن و باده گرفتن بر دست مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ت» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | ج | ح | د

ا

شمارهٔ ۱: پاکا منّزها متعالی مهیمنا

شمارهٔ ۲: کاش که من بودمی هم ره باد صبا

شمارهٔ ۳: به آب توبه فرو شستم آتش صهبا

شمارهٔ ۴: همت مجنون نکرد جز به حبیب التجا

شمارهٔ ۵: دانی چه مصلحت را بل غاغ شد بخارا

شمارهٔ ۶: توبه بشکستند ما را برسرجمع آشکارا

شمارهٔ ۷: چو عکس لعل تو بر دیده بگذرد ما را

شمارهٔ ۸: چو به ترک تاز بردی دل مستمند ما را

شمارهٔ ۹: نه کسی که باز پرسد ز فراق یار ما را

شمارهٔ ۱۰: گر هیچ دلی داری دریاب دل مارا

شمارهٔ ۱۱: به سرنمی شود از روی شاهدان ما را

شمارهٔ ۱۲: چنان به روی خود آشفته کرده ای ما را

شمارهٔ ۱۳: چیست کز من یاد نآید هیچش آن محبوب را

شمارهٔ ۱۴: از من چه شد که یاد نیامد حبیب را

شمارهٔ ۱۵: عیبم مکن که دوست ندارم رقیب را

شمارهٔ ۱۶: رفتم و دریافتم پیر خرابات را

شمارهٔ ۱۷: برخیز ساقیا بده آب حیات را

شمارهٔ ۱۸: دیر شد تا دوست می دارم ترا

شمارهٔ ۱۹: گر تو نگویی به من من به که دانم ترا

شمارهٔ ۲۰: ای با جفا در ساخته با ما نمی سازی چرا

شمارهٔ ۲۱: شمع ما برخاست بنشان ای پسر مصباح را

شمارهٔ ۲۲: از دست بدادم دل شوریده خود را

شمارهٔ ۲۳: تشنه ام ساقی بیاور کاس را

شمارهٔ ۲۴: ساقی ز بامداد روان کن کئوس را

شمارهٔ ۲۵: ره نباشد در حریم عشق هر اوباش را

شمارهٔ ۲۶: ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق را

شمارهٔ ۲۷: در عشق اعتبار منه صلح و جنگ را

شمارهٔ ۲۸: ساقی بیار از بامداد آن آب آتش رنگ را

شمارهٔ ۲۹: عشق پیدا می کند تنها مرا

شمارهٔ ۳۰: مگر حبیب کند چاره عن قریب مرا

شمارهٔ ۳۱: تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا

شمارهٔ ۳۲: تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا

شمارهٔ ۳۳: یقینم که ضایع نماند مرا

شمارهٔ ۳۴: بگویید ای مسلمانان که درمان چیست کارم را

شمارهٔ ۳۵: برفت و بر سر آتش نشاند یار مرا

شمارهٔ ۳۶: با یادِ دوستان ندهد هیچ کس مرا

شمارهٔ ۳۷: خوشا مطالعه کردن جمالِ بستان را

شمارهٔ ۳۸: می بیارید و به می تازه کنید ایمان را

شمارهٔ ۳۹: زمانه باز جوان کرد پیرزالِ جهان را

شمارهٔ ۴۰: به کام دل بدیدم خویشتن را

شمارهٔ ۴۱: چه شود گر بپذیری من تر دامن را

شمارهٔ ۴۲: طاقت بار ملامت نبود گردون را

شمارهٔ ۴۳: به زیر طاق دو ابرو ساحرند او را

شمارهٔ ۴۴: مگر صبا برساند سلام یارو را

شمارهٔ ۴۵: وقتی ز ما یاد آمدی هر هفته یی آن ماه را

شمارهٔ ۴۶: هرگز مه آزمای دگر آزموده را

شمارهٔ ۴۷: کیست که چاره ای کند جانِ به لب رسیده را

شمارهٔ ۴۸: ساقیَکِ ظریف من جامکِ آبگینه را

شمارهٔ ۴۹: نظر از جانب ما کن زکات زندگانی را

شمارهٔ ۵۰: اگر تو تازه کنی با من آشنایی را

شمارهٔ ۵۱: خنک دلی که زمام رضا دهد به قضا

شمارهٔ ۵۲: ما همانیم که بودیم و ز یادت به وفا

شمارهٔ ۵۳: یارب به عفو توست امید نجات ما

شمارهٔ ۵۴: ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما

شمارهٔ ۵۵: خیز ای غلام باده درافکن به جام ما

شمارهٔ ۵۶: جای گنج است کنج خانة ما

شمارهٔ ۵۷: اگر آدم نیفتادی برون ازجنت مأوا

شمارهٔ ۵۸: مرا دلی ست ز تیمار بی دلی در وا

شمارهٔ ۵۹: کار ما بیرون شد از ساز و نوا

شمارهٔ ۶۰: گذشت بر سرم از دست دل قیامت ها

شمارهٔ ۶۱: بسیار عمرها و بسی روزگارها

شمارهٔ ۶۲: جام پر جان کن بیاور ساقیا

شمارهٔ ۶۳: در خرابات گدایان ز سر ناز میا

ب

شمارهٔ ۶۴: ای جانِ به لب رسیده بشتاب

شمارهٔ ۶۵: در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب

شمارهٔ ۶۶: غذا چون کنم دردی از آفتاب

شمارهٔ ۶۷: یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب

شمارهٔ ۶۸: دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتاب

شمارهٔ ۶۹: ای در نقاب حسن نهان کرده آفتاب

شمارهٔ ۷۰: آدینه مست مرا دید محتسب خراب

شمارهٔ ۷۱: خوش بود بر طلوع صبح شراب

شمارهٔ ۷۲: روز برف است بیایید و بیارید شراب

شمارهٔ ۷۳: وقف کردم هستی خود بر شراب

شمارهٔ ۷۴: ای دلم با تو چو در شیشه ی شفاف شراب

شمارهٔ ۷۵: راحت روح شاهدست و شراب

شمارهٔ ۷۶: کاش برون آمدی یوسف ما از نقاب

شمارهٔ ۷۷: ماه نو بنمود رخسار از نقاب

شمارهٔ ۷۸: قیامت بر انگیخت ما را ز خواب

شمارهٔ ۷۹: وقت خواب است بینداز بتا جامه ی خواب

شمارهٔ ۸۰: دوش مرا حالتی روی نمودی عجب

شمارهٔ ۸۱: مکن ملامتم ای شیخ اگر چه نیست ادب

شمارهٔ ۸۲: مرا چو وصل تو تشریف بار داد امشب

شمارهٔ ۸۳: دوش آمد بر سرم سرو خرامان نیمه شب

شمارهٔ ۸۴: چو عشق پرده بر افکند و عقل شد محبوب

شمارهٔ ۸۵: قیامت است سفر کردن از دیار حبیب

شمارهٔ ۸۶: زهی قدر من گر وصال حبیب

شمارهٔ ۸۷: بیمار عشق را چه مداوا کند طبیب

شمارهٔ ۸۸: به وعده مده بیش از اینم فریب

شمارهٔ ۸۹: ای شب هجران تو روز حسیب

شمارهٔ ۹۰: ای باغبان سماع کن آواز عندلیب

ت

شمارهٔ ۹۱: ز من سرگشته در کویِ خرابات

شمارهٔ ۹۲: چون لبت مصرکی خیزد نبات

شمارهٔ ۹۳: یک بوسه زان دو شکَرِ شیرین تر از نبات

شمارهٔ ۹۴: گرم زمانه دهد از بلای عشق نجات

شمارهٔ ۹۵: ما را ز عشق کی بود ای دل به جانت نجات

شمارهٔ ۹۶: صبح دم خیز من النوم الصّلات

شمارهٔ ۹۷: چون دردمند به حیّ علی الصّلات

شمارهٔ ۹۸: گر گذر کردی بتِ ما بر دیارِ سومنات

شمارهٔ ۹۹: دوستان با جگرِ تشنه رسید آب حیات

شمارهٔ ۱۰۰: یاد باد آن شب که خوش کردم شبت

شمارهٔ ۱۰۱: دوش برقع ز روی باز انداخت

شمارهٔ ۱۰۲: مبصّری که تواند خس از گهر بشناخت

شمارهٔ ۱۰۳: چه باشد ار دهدم روزگار چندان بخت

شمارهٔ ۱۰۴: که دیده‌ای که چو من در فراق یار بسوخت

شمارهٔ ۱۰۵: آتش سودای تو جانم بسوخت

شمارهٔ ۱۰۶: تو را تا با تو باشد چون و چندت

شمارهٔ ۱۰۷: همنشین درد باید شد چو درمان بایدت

شمارهٔ ۱۰۸: دل ز دست غم مده گر شادمانی بایدت

شمارهٔ ۱۰۹: کسی از تو مرا می دهد به وصل بشارت

شمارهٔ ۱۱۰: هزار جان گرامی فدای خاک درت

شمارهٔ ۱۱۱: دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است

شمارهٔ ۱۱۲: کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است

شمارهٔ ۱۱۳: مثل تو را دوست داشتن نه صواب است

شمارهٔ ۱۱۴: بوی خوشت همره باد صباست

شمارهٔ ۱۱۵: عشق فرمانده موجودات است

شمارهٔ ۱۱۶: ما را به روی دوست همه رنج راحت است

شمارهٔ ۱۱۷: مرا شدن به تماشای یار مصلحت است

شمارهٔ ۱۱۸: ای یار برشکسته از ما این چه عادت است

شمارهٔ ۱۱۹: بر من شب فراق چو روز قیامت است

شمارهٔ ۱۲۰: بر من چرا وساوس شیطان به قوت است

شمارهٔ ۱۲۱: میروم سویِ خرابات که پیرم آنجاست

شمارهٔ ۱۲۲: ای بهشتی به بهشت آی که رضوان اینجاست

شمارهٔ ۱۲۳: از دلم هیچ خبر نیست ندانم که کجاست

شمارهٔ ۱۲۴: هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست

شمارهٔ ۱۲۵: بس فتنه کز آن نگار برخاست

شمارهٔ ۱۲۶: همین که از برم آن سروِ سیم بر برخاست

شمارهٔ ۱۲۷: قیامت آن زمان از خلق برخاست

شمارهٔ ۱۲۸: آوازه آن جمال برخاست

شمارهٔ ۱۲۹: باد از طرفِ شمال برخاست

شمارهٔ ۱۳۰: دل ببردی و قیامت ز وجودم برخاست

شمارهٔ ۱۳۱: یار باریک میان تا ز کنارم برخاست

شمارهٔ ۱۳۲: سرو کشمر که سمر گشت ز بستان برخاست

شمارهٔ ۱۳۳: به عهد حسن تو بس فتنه کز جهان برخاست

شمارهٔ ۱۳۴: همین که از برم آن سرو سیم تن برخاست

شمارهٔ ۱۳۵: همین که از برم آن سرو نازنین برخاست

شمارهٔ ۱۳۶: این سرو خرامان ز گلستان که برخاست

شمارهٔ ۱۳۷: چون جمله تویی بهانه برخاست

شمارهٔ ۱۳۸: هرگزت روزی هوای ما نخاست

شمارهٔ ۱۳۹: ندانسته بودی تو ای دوست راست

شمارهٔ ۱۴۰: قاعدهٔ روزگار پرورش ناسزاست

شمارهٔ ۱۴۱: عشق این است که ما راست دگرها هوس است

شمارهٔ ۱۴۲: مشتاق روی دوست که حالش مشوش است

شمارهٔ ۱۴۳: آه مِن حُبّکَ مِن حُبّکَ آه این چه قضاست

شمارهٔ ۱۴۴: جز عشق پیشوا نکند هر که عاشق است

شمارهٔ ۱۴۵: جهان در سایه خورشید عشق است

شمارهٔ ۱۴۶: زبان بربسته ای با ما که جنگ است

شمارهٔ ۱۴۷: می خور که بر اصحاب خرابات حلال است

شمارهٔ ۱۴۸: هر کو نظرش به جاه و مال است

شمارهٔ ۱۴۹: دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است

شمارهٔ ۱۵۰: دل و جانم آنجا که جان و دل است

شمارهٔ ۱۵۱: شاد باش ای دل دیوانه که دلبر با ماست

شمارهٔ ۱۵۲: نکونامی و بدنامی کدام است

شمارهٔ ۱۵۳: ره عاشقان سپردن نه به پای عقل عام است

شمارهٔ ۱۵۴: مرا بی باده مستی بر دوام است

شمارهٔ ۱۵۵: خوی ترکان همه مایل به جفا و ستم است

شمارهٔ ۱۵۶: آفتاب خُلد روی یار ماست

شمارهٔ ۱۵۷: دیر شد تا رسم قربان کیش ماست

شمارهٔ ۱۵۸: یارب آن را که ز ما نیست خبر هیچ غم است

شمارهٔ ۱۵۹: می بیارید که می داروی درد حکماست

شمارهٔ ۱۶۰: تا دور آفرینش و تا عمر عالم است

شمارهٔ ۱۶۱: آن را که در فراق صبوری مسلم است

شمارهٔ ۱۶۲: هر که را جانی‌ست با جانان ماست

شمارهٔ ۱۶۳: ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست

شمارهٔ ۱۶۴: جهان پرفتنه از جانانهٔ ماست

شمارهٔ ۱۶۵: فراق دوستان کاری عظیم است

شمارهٔ ۱۶۶: دریغ نیست وجودم که در عذاب الیم است

شمارهٔ ۱۶۷: مرا جانانه ای نامهربان است

شمارهٔ ۱۶۸: رمضان میرسد اینک دهم شعبان است

شمارهٔ ۱۶۹: این تویی کت هوس باغ و سر بستان است

شمارهٔ ۱۷۰: به قامت تو که تشویش سرو بستان است

شمارهٔ ۱۷۱: مرا به دیدن تو اشتیاق چندان است

شمارهٔ ۱۷۲: اگر مفارقت ای دوست بر تو آسان است

شمارهٔ ۱۷۳: روزگاریست که در خاطرم آشوب فلان است

شمارهٔ ۱۷۴: اگر چه هر چه تو گویی صواب من آن است

شمارهٔ ۱۷۵: میان عاشقان سری نهان است

شمارهٔ ۱۷۶: بتی فربه سرین لاغر میان است

شمارهٔ ۱۷۷: ما را به روی دوست شب تیره روشن است

شمارهٔ ۱۷۸: صبر ما از دوستان ناممکن است

شمارهٔ ۱۷۹: بده بیار که می مایه ی حیات من است

شمارهٔ ۱۸۰: اگر عنایت غم نیستی که یار من است

شمارهٔ ۱۸۱: نتیجه ای که زافکار نیم جان من است

شمارهٔ ۱۸۲: گر رقیبش دشمن جان است رضوان من است

شمارهٔ ۱۸۳: شراب خانه ی وحدت که انزوای من است

شمارهٔ ۱۸۴: سرّی که در اوصاف و مقامات جنون است

شمارهٔ ۱۸۵: گر بدانی لمن الملک این است

شمارهٔ ۱۸۶: دلی کآن دل به نور نفس بیناست

شمارهٔ ۱۸۷: آنجا همه شیر و انگبین است

شمارهٔ ۱۸۸: کنون که قبله ی من روی آن نگارین است

شمارهٔ ۱۸۹: بتی لاغر میان فربه سرین است

شمارهٔ ۱۹۰: شاد کن جان من که غمگین است

شمارهٔ ۱۹۱: شب هجران تباه اندر تباه است

شمارهٔ ۱۹۲: می بده که در دادنِ می یاری هاست

شمارهٔ ۱۹۳: تشنیعِ خلق برمن ازین خاک ساری است

شمارهٔ ۱۹۴: خوش ولایت ها که در تحتِ امورِ اولیاست

شمارهٔ ۱۹۵: با تو ما را اتّصالِ جانی است

شمارهٔ ۱۹۶: عرق چین تو بویی بر صبا بست

شمارهٔ ۱۹۷: گر از خیال مرا با تو دوش صورت بست

شمارهٔ ۱۹۸: یارب مرا خلاص ده از هر چه غیر توست

شمارهٔ ۱۹۹: ای من غلام آنکه غلام غلام توست

شمارهٔ ۲۰۰: تو در آ خانه کیا کیست دگر خانه ی توست

شمارهٔ ۲۰۱: گر بدانی چه در قنینه ی توست

شمارهٔ ۲۰۲: دیر شد تا در سرم سودای تست

شمارهٔ ۲۰۳: ای دل بدان که درد دل تو دوای تست

شمارهٔ ۲۰۴: قبله ی روحانی ما روی تست

شمارهٔ ۲۰۵: هر که از می توبه خواهد کرد تایب شد نخست

شمارهٔ ۲۰۶: آخر دور ظلم و بیدادست

شمارهٔ ۲۰۷: گر تو نامحرمی ای یار بدار از ما دست

شمارهٔ ۲۰۸: دستم نمی دهد که بدارم ز یار دست

شمارهٔ ۲۰۹: پیر ما نعره زنان کوزه ی دردی در دست

شمارهٔ ۲۱۰: وقت گل جام مروق نتوان داد از دست

شمارهٔ ۲۱۱: به روزگار شبی گر دهد وصالم دست

شمارهٔ ۲۱۲: دلی که عاشق روی نگار دلبندست

شمارهٔ ۲۱۳: خلاف وعده کردن ناپسندست

شمارهٔ ۲۱۴: مرا که با رگ جان شاخ مهر پیوندست

شمارهٔ ۲۱۵: محبتی که میان من و تو موجود است

شمارهٔ ۲۱۶: من پیش از این که داشتمی پای دل ز دست

شمارهٔ ۲۱۷: ساقی سر خم زود برانداز که عید است

شمارهٔ ۲۱۸: دلم هنوز به پیرانه سر گرفتارست

شمارهٔ ۲۱۹: گر از دل باز گویم بیقرار است

شمارهٔ ۲۲۰: فراق یار گرامی عجیب دشوارست

شمارهٔ ۲۲۱: قصد به جان کرده ای ای دل محنت پرست

شمارهٔ ۲۲۲: چون بخواند حاسدم آتش پرست

شمارهٔ ۲۲۳: در حضور دوستان می پرست

شمارهٔ ۲۲۴: یک نفس با همدمی از هردو عالم خوش ترست

شمارهٔ ۲۲۵: جام تلخ از جان شیرین خوش ترست

شمارهٔ ۲۲۶: عشق پیدا از نهان لایق‌ترست

شمارهٔ ۲۲۷: گوش بر آواز و چشمم بر درست

شمارهٔ ۲۲۸: آن را که در فراق صبوری میسرست

شمارهٔ ۲۲۹: چه عیش‌ها دگر اصحاب را کزین سفرست

شمارهٔ ۲۳۰: گرچه در روح صبا مطلق حیاتی دیگرست

شمارهٔ ۲۳۱: بر جمال دوست ما را وجد و حالی دیگرست

شمارهٔ ۲۳۲: مرا عشق جانانه‌ای دیگرست

شمارهٔ ۲۳۳: نور رخ تو صاف‌تر از چشمهٔ خورست

شمارهٔ ۲۳۴: یار ما را همچو روح الله دمی جان‌پرورست

شمارهٔ ۲۳۵: هر دل که ز مهر غرق نورست

شمارهٔ ۲۳۶: مرا از روی خوبان ناگزیرست

شمارهٔ ۲۳۷: به دیدار توام چندان نیازست

شمارهٔ ۲۳۸: در کویِ خرابات کسی را که نیازست

شمارهٔ ۲۳۹: ز من مپرس که شب چند رفت و کی روزست

شمارهٔ ۲۴۰: از ابتدا که لشکرِ ارواح برنشست

شمارهٔ ۲۴۱: عشقِ تو از در درآمد در میانِ جان نشست

شمارهٔ ۲۴۲: هرکه در حلقۀ عشّاقِ قلندر ننشست

شمارهٔ ۲۴۳: یارم برفت و از منِ دل خسته برشکست

شمارهٔ ۲۴۴: هم چو من هرگز خراباتِ الست

شمارهٔ ۲۴۵: خوشا وقتِ دیوانگانِ الست

شمارهٔ ۲۴۶: بر یادِ صبوحیانِ سر مست

شمارهٔ ۲۴۷: درآمد از درِ من دوش هاتفی سر مست

شمارهٔ ۲۴۸: منم نزاریِ قلاّشِ رندِ عاشقِ مست

شمارهٔ ۲۴۹: جماد بی خبرست از خروشِ بلبلِ مست

شمارهٔ ۲۵۰: دوش رفتم در خرابات از نماز شام مست

شمارهٔ ۲۵۱: خرابم از آن نرگسِ نیم مست

شمارهٔ ۲۵۲: مست آمدیم و باز چنان می‌رویم مست

شمارهٔ ۲۵۳: چه کنم با دلِ شوریدهء دیوانهء مست

شمارهٔ ۲۵۴: مستم امروز چنین مستی ‌مست

شمارهٔ ۲۵۵: چون جان و دلم ملازمِ اوست

شمارهٔ ۲۵۶: جانم فدایِ آن که دلم مبتلای اوست

شمارهٔ ۲۵۷: اقبال قاصدی که رسد از جنابِ دوست

شمارهٔ ۲۵۸: صباح بر سرم آمد خیالِ طلعتِ دوست

شمارهٔ ۲۵۹: بس است مونسِ جانم خیالِ طلعتِ دوست

شمارهٔ ۲۶۰: که باشد آن‌که ترا بیند و ندارد دوست

شمارهٔ ۲۶۱: ای که جانم به فدایِ قد خوش منظرِ دوست

شمارهٔ ۲۶۲: دِلا به عالمِ معنی طلب وصال از دوست

شمارهٔ ۲۶۳: ما دوست نداریم دگر هیچ به جز دوست

شمارهٔ ۲۶۴: رایحه عنبرست بویِ بناگوشِ دوست

شمارهٔ ۲۶۵: آرزویی بود و شد محو در اوصافِ دوست

شمارهٔ ۲۶۶: کُشتی از بس انتظارم آه دوست

شمارهٔ ۲۶۷: بدان خدای که مثلت نیافرید ای دوست

شمارهٔ ۲۶۸: ز حد گذشت وز اندازه انتظار ای دوست

شمارهٔ ۲۶۹: یارب آن خلدست یا رویِ جهان آرایِ دوست

شمارهٔ ۲۷۰: آخر بدین صفت که منم مبتلایِ دوست

شمارهٔ ۲۷۱: من که باشم که تورا دوست ندارم ای دوست

شمارهٔ ۲۷۲: گمان مبر که ز یادِ تو غافلم ای دوست

شمارهٔ ۲۷۳: به جان رسید دلم در فراق هان ای دوست

شمارهٔ ۲۷۴: آفتِ جانِ من است طرّۀ جادوی دوست

شمارهٔ ۲۷۵: باز دیدم خویشتن را در بهشتِ کویِ دوست

شمارهٔ ۲۷۶: بار دگر هوایِ نشابورم آرزوست

شمارهٔ ۲۷۷: سرِ آن دارم و در خاطرم این رغبت هست

شمارهٔ ۲۷۸: دل در خمِ ابرویِ تو بر طاق نشسته ست

شمارهٔ ۲۷۹: این ذاتِ مطهّر مگر از نور سرشته ست

شمارهٔ ۲۸۰: ز مستی تا دل آرامم برفته ست

شمارهٔ ۲۸۱: چنین ز دستِ دلم اختیار از آن رفته ست

شمارهٔ ۲۸۲: هیچ طبیبم دوایِ درد نگفته ست

شمارهٔ ۲۸۳: از آن زمان که زمان در تحرّک استاده ست

شمارهٔ ۲۸۴: اشتیاقم به کمال افتاده ست

شمارهٔ ۲۸۵: کار ما با نفسِ بازپسین افتاده ست

شمارهٔ ۲۸۶: مرا با دوست کاری اوفتاده ست

شمارهٔ ۲۸۷: مرا خدای تعالی ولایتی داده ست

شمارهٔ ۲۸۸: مرا سودایِ تو دیوانه کرده ست

شمارهٔ ۲۸۹: حرام بر من و بر هر که بی تو می خورده ست

شمارهٔ ۲۹۰: قدت بر ماهِ تابان سر کشیده ست

شمارهٔ ۲۹۱: هیچ می دانی در آن حضرت کیان را بار هست

شمارهٔ ۲۹۲: مرا مسکراتی به تخصیص هست

شمارهٔ ۲۹۳: ما را سخنِ مولّهانه ست

شمارهٔ ۲۹۴: چون جزو نیست ای همه پس چیست

شمارهٔ ۲۹۵: آخر ای دوست بمردم ز غمت درمان چیست

شمارهٔ ۲۹۶: بهارِ تیر ماهی خوش بهاری ست

شمارهٔ ۲۹۷: خنک وجودِ کسی کِه ش نظر به هم نفسی ست

شمارهٔ ۲۹۸: دو ده گذشت ز ماه و ده دگر باقی ست

شمارهٔ ۲۹۹: خنک مرا که خرابات و خانقاه یکی ست

شمارهٔ ۳۰۰: خراباتِ مردان خرابات نیست

شمارهٔ ۳۰۱: دانی مرا به توبه چرا التفات نیست

شمارهٔ ۳۰۲: عذابی چو مهجوری از دوست نیست

شمارهٔ ۳۰۳: جان است و هرچه نه همه جان است هیچ نیست

شمارهٔ ۳۰۴: شاد به روی تو ام گرچه دلم شاد نیست

شمارهٔ ۳۰۵: عقل اگر گوید به وصل عشق حاجتمند نیست

شمارهٔ ۳۰۶: چون کنم با دل که هیچش با خرد پیوند نیست

شمارهٔ ۳۰۷: دلم را که جز با تو پیوند نیست

شمارهٔ ۳۰۸: گر زبان در من کشند انکار نیست

شمارهٔ ۳۰۹: ما را ز تو یک نفس به سر نیست

شمارهٔ ۳۱۰: مشتاق دوست را ره مقصد دراز نیست

شمارهٔ ۳۱۱: پیوند عشق را به جفا انقطاع نیست

شمارهٔ ۳۱۲: گر سخنی میرود در حق ما باک نیست

شمارهٔ ۳۱۳: ما را اگر عدو بکشد هیچ باک نیست

شمارهٔ ۳۱۴: اگر دوست با ما بود باک نیست

شمارهٔ ۳۱۵: می ده که در خواص کم از سلسبیل نیست

شمارهٔ ۳۱۶: جام می پر کن که جز جام می ام انجام نیست

شمارهٔ ۳۱۷: بی تو ای آرام جان یک ساعتم آرام نیست

شمارهٔ ۳۱۸: محنت سرای دهر چو جای مقام نیست

شمارهٔ ۳۱۹: علم الله که دگر طاقت هجرانم نیست

شمارهٔ ۳۲۰: مرا به صبر نمودن ، ثبات ممکن نیست

شمارهٔ ۳۲۱: کیست کز سودای تو از خان و مان آواره نیست

شمارهٔ ۳۲۲: تو را سری که به پیمان من درآری نیست

شمارهٔ ۳۲۳: رهِ عشّاق سپردن به دل آزاری نیست

شمارهٔ ۳۲۴: خوش تر از عشق پرستی به جهان کاری نیست

شمارهٔ ۳۲۵: ای جا که منم تا به خرابات بسی نیست

شمارهٔ ۳۲۶: ای هم نفسان لایق من هم نفسی نیست

شمارهٔ ۳۲۷: گر تو بر کشتن من حکم کنی باکی نیست

شمارهٔ ۳۲۸: یک نفس خیل خیال از نظرم خالی نیست

شمارهٔ ۳۲۹: هر چه نسیه ست جز خیالی نیست

شمارهٔ ۳۳۰: ایبها العشّاق این کار به آسانی نیست

شمارهٔ ۳۳۱: شب فراق که را طاقت شکیبایی ست

شمارهٔ ۳۳۲: آه و واویلا کم برگ شکیبایی نیست

شمارهٔ ۳۳۳: هر کجا بی دلی و برناییست

شمارهٔ ۳۳۴: رجب آمد سه ماه باید داشت

شمارهٔ ۳۳۵: مرا ز دوست به زنجیر باز نتوان داشت

شمارهٔ ۳۳۶: رمضان سلّمه الله به سلامت بگذشت

شمارهٔ ۳۳۷: دریغ عمر که بی روی دوستان بگذشت

شمارهٔ ۳۳۸: چه فتنه بود که در عید گه جنان بگذشت

شمارهٔ ۳۳۹: جانا بیا که مدت هجران ز حد گذشت

شمارهٔ ۳۴۰: بر دست چون بود می و صبح و کنار کشت

شمارهٔ ۳۴۱: هزار یادِ بر و گردن و بناگوشت

شمارهٔ ۳۴۲: دوش با جمعی حواری باده خوردم در بهشت

شمارهٔ ۳۴۳: اگر فراق نباشد چه دوزخ و چه بهشت

شمارهٔ ۳۴۴: هر که با دوست آشنایی یافت

شمارهٔ ۳۴۵: آوخ آوخ که جگرگوشه دگر بار برفت

شمارهٔ ۳۴۶: دریغ عمر که بی روی آن نگار برفت

شمارهٔ ۳۴۷: چه جای دشمنی است آن که یار کرد و برفت

شمارهٔ ۳۴۸: گرمرا در بی هشی با دوست کاری رفت رفت

شمارهٔ ۳۴۹: از آن سبب دل من ترک خورد و خواب گرفت

شمارهٔ ۳۵۰: دلم از تو دل برنخواهد گرفت

شمارهٔ ۳۵۱: بوی عرق چین تو باد صبا برگرفت

شمارهٔ ۳۵۲: تا دل مجنون ما راه قلندر گرفت

شمارهٔ ۳۵۳: خیال دوست ز من خورد و خواب بازگرفت

شمارهٔ ۳۵۴: ما دگر بوی کسی برنتوانیم گرفت

شمارهٔ ۳۵۵: به هیچ انجمن داستانی نرفت

شمارهٔ ۳۵۶: عقل نه این دید نه آن باز گفت

شمارهٔ ۳۵۷: نگارم را ز جان خوشتر توان گفت

شمارهٔ ۳۵۸: موذّن فالق الاصباح می گفت

شمارهٔ ۳۵۹: به جفتِ چشمِ سیاه و به ابروی طاقت

شمارهٔ ۳۶۰: غایب نشد زمانی از خاطرم خیالت

شمارهٔ ۳۶۱: خوش است اگر بگذارد در این سرا اجلت

شمارهٔ ۳۶۲: هر که ببیند تو را بدین قد و قامت

شمارهٔ ۳۶۳: خوش آید پاک بازان را ملامت

شمارهٔ ۳۶۴: اگر عاشقی سر متاب از ملامت

شمارهٔ ۳۶۵: مرا چه غم که مرا سرزنش کنند و ملامت

شمارهٔ ۳۶۶: گر بر آرد عشقت از جانم قیامت

شمارهٔ ۳۶۷: مخوان بعد از این داستان قیامت

شمارهٔ ۳۶۸: بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت

شمارهٔ ۳۶۹: گر بیایی به سر چشمه ی حیوان برمت

شمارهٔ ۳۷۰: یک نفسی بیا که بر دیده و سر نشانمت

شمارهٔ ۳۷۱: بیا و بوسه بده از آن لبان خندانت

شمارهٔ ۳۷۲: الغیاث از جفت و طاق ابروانت

شمارهٔ ۳۷۳: جانا دلی چه سوزی کان هست جای گاهت

شمارهٔ ۳۷۴: به دیدار تو مشتاقم به غایت

شمارهٔ ۳۷۵: ای حقه ی نقد جان بر طاق دو ابرویت

ج

شمارهٔ ۳۷۶: گلبن فراز تخت چمن بر نهاده تاج

شمارهٔ ۳۷۷: هر گدایی نتواند که نهد بر سرتاج

ح

شمارهٔ ۳۷۸: همین که بانگ بر آید که فالق الصباح

شمارهٔ ۳۷۹: شبنم نشسته بر ورق گل علی الصباح

شمارهٔ ۳۸۰: باده خوریم ز اول شب تا دم صباح

شمارهٔ ۳۸۱: راحت روح من است رایحه روح راح

شمارهٔ ۳۸۲: مرو درو که محیطی ست عشق پر تمساح

شمارهٔ ۳۸۳: خواص باد بهشت است در نسیم ریاح

شمارهٔ ۳۸۴: ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح

شمارهٔ ۳۸۵: پیغام دوست راحت جان است و راح روح

شمارهٔ ۳۸۶: ساقی ز بامداد بیاور غذای روح

شمارهٔ ۳۸۷: مرده گر زنده شد از معجز انفاس مسیح

شمارهٔ ۳۸۸: خوش است مجلس اخلاص امّتان مسیح

د

شمارهٔ ۳۸۹: کس نداند که مرا با که سر وکار افتاد

شمارهٔ ۳۹۰: چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد

شمارهٔ ۳۹۱: دوش مرا صبحدم آمد و آواز داد

شمارهٔ ۳۹۲: قد قامت الصّلات برآمد ز بامداد

شمارهٔ ۳۹۳: مصحف به فال باز گرفتم ز بامداد

شمارهٔ ۳۹۴: کجا رفتی بیا ای سرو آزاد

شمارهٔ ۳۹۵: خدای با تو کسی را دل آشنا مکناد

شمارهٔ ۳۹۶: زمانه گرچه بسی بر سرم نهاد

شمارهٔ ۳۹۷: یارم که ز من نمی کند یاد

شمارهٔ ۳۹۸: فریاد نمی رسند فریاد

شمارهٔ ۳۹۹: ای ترک ما گرفته و از ما نکرده یاد

شمارهٔ ۴۰۰: دیر شد تا ز ما نکردی یاد

شمارهٔ ۴۰۱: تا نیستی در آمد و هستیِ ما ستد

شمارهٔ ۴۰۲: مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتد

شمارهٔ ۴۰۳: گر دگر باره مرا با تو ملاقات افتد

شمارهٔ ۴۰۴: دلم به دامِ تمنّایِ عشق چند افتد

شمارهٔ ۴۰۵: نه آن مرغی ست معشوقم که در هر آشیان گنجد

شمارهٔ ۴۰۶: تولّا بی تبّرا در نگنجد

شمارهٔ ۴۰۷: درونِ مجمعِ مردان پریشان در نمی گنجد

شمارهٔ ۴۰۸: چه چاره سازم اگر آن نگار برگردد

شمارهٔ ۴۰۹: چه می کنم ز دلی کو ز یار برگردد

شمارهٔ ۴۱۰: اگرم باز ملاقات میسّر گردد

شمارهٔ ۴۱۱: دلم ز جورِ تو خون گشت و بر نمی گردد

شمارهٔ ۴۱۲: خانۀ تست بخفت ار سرِ خوابت دارد

شمارهٔ ۴۱۳: به دست آورده ام یاری که رویی چون قمر دارد

شمارهٔ ۴۱۴: هم چو من دل بری که جان دارد

شمارهٔ ۴۱۵: فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد

شمارهٔ ۴۱۶: فروغِ طلعتِ رویِ تو آفتاب ندارد

شمارهٔ ۴۱۷: که دست از هوایِ تو بر سر ندارد

شمارهٔ ۴۱۸: چرا افسرده معذورش ندارد

شمارهٔ ۴۱۹: نه پسته چون دهنِ تنگِ یارِ من دارد

شمارهٔ ۴۲۰: جمادست آن که دل داری ندارد

شمارهٔ ۴۲۱: چه دردست این که آرامی ندارد

شمارهٔ ۴۲۲: نه بخت با منِ مسکین سری به ره دارد

شمارهٔ ۴۲۳: یاری چو من از جملۀ عشّاق که دارد

شمارهٔ ۴۲۴: غمزۀ شوخِ تو شیرین حرکاتی دارد

شمارهٔ ۴۲۵: هر کس نظرِ خاطر با خوش منشی دارد

شمارهٔ ۴۲۶: یکی را دوست می دارم که چون من سد رهی دارد

شمارهٔ ۴۲۷: دولتِ آن کس که عمر با تو گذارد

شمارهٔ ۴۲۸: عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد

شمارهٔ ۴۲۹: نه محرمی که پیامی به یار بگذارد

شمارهٔ ۴۳۰: کس نمی دانم که پیغامی برد

شمارهٔ ۴۳۱: منکر می خواره از حد می برد

شمارهٔ ۴۳۲: عشق آب از روی کارم می برد

شمارهٔ ۴۳۳: هر که با سابقان قدم سپرد

شمارهٔ ۴۳۴: بر یاد دوستان نفسی می زنم به درد

شمارهٔ ۴۳۵: حلقم بگیرد آن دم اگر شاد بگذرد

شمارهٔ ۴۳۶: آخرت وقتی به عمری یاد ما بایست کرد

شمارهٔ ۴۳۷: چو بلبل دگر باره آواز کرد

شمارهٔ ۴۳۸: عشق تو در خرابه جانم نزول کرد

شمارهٔ ۴۳۹: یارم ز در درآمد و بر من سلام کرد

شمارهٔ ۴۴۰: وداع یار گرامی نمی توانم کرد

شمارهٔ ۴۴۱: وداع یار گرامی نمی توانم کرد

شمارهٔ ۴۴۲: نگه به قول خرد زین سپس نخواهم کرد

شمارهٔ ۴۴۳: گر ز دل آهی برون خواهیم کرد

شمارهٔ ۴۴۴: عید آمد و عزم مَی خواهیم کرد

شمارهٔ ۴۴۵: هجر با روزگار من آن کرد

شمارهٔ ۴۴۶: اگر تو را سر ما نیست عیب نتوان کرد

شمارهٔ ۴۴۷: مرا مسخّر عقل مجاز نتوان کرد

شمارهٔ ۴۴۸: وه چه غم بود که بختم به تو منسوب نکرد

شمارهٔ ۴۴۹: هرکه را درد عشق داغ نکرد

شمارهٔ ۴۵۰: یک ره برآورد ز تو هم روزگار گرد

شمارهٔ ۴۵۱: جانم فدایِ قاصدی کز دوست مکتوب آورد

شمارهٔ ۴۵۲: تا عشق مرا گردِ خرابات برآورد

شمارهٔ ۴۵۳: امروز که باده می توان خورد

شمارهٔ ۴۵۴: مرا مادر به شیرِ عشق پرورد

شمارهٔ ۴۵۵: دولتِ آن کس که ترکِ جاه بگیرد

شمارهٔ ۴۵۶: در دهر کسی که یار گیرد

شمارهٔ ۴۵۷: زمانه عهد و وفا عاقبت ز سر گیرد

شمارهٔ ۴۵۸: مشتاق لقا روی نظر باز نگیرد

شمارهٔ ۴۵۹: میانه بخت دلم گر کرانه یی گیرد

شمارهٔ ۴۶۰: آتش عشق چو در سینه شرار اندازد

شمارهٔ ۴۶۱: یارِ ما ولوله در عالمِ راز اندازد

شمارهٔ ۴۶۲: دلی که پیشِ غم از صابری سپر سازد

شمارهٔ ۴۶۳: آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زد

شمارهٔ ۴۶۴: گر مرا دل نواز بنوازد

شمارهٔ ۴۶۵: همین که چشم ز خوابِ خمار بر هم زد

شمارهٔ ۴۶۶: خرد را که می ننگ و نامش بسوزد

شمارهٔ ۴۶۷: دلم ز سوز جگر دم به دم بمی‌سوزد

شمارهٔ ۴۶۸: مرا دلی ست که بر خویشتن بمی‌سوزد

شمارهٔ ۴۶۹: هرکه در عشق چو ما از سر جان برخیزد

شمارهٔ ۴۷۰: این چنین صورتی از خاک زمین برخیزد

شمارهٔ ۴۷۱: این همه فتنه از آن سرو خرامان خیزد

شمارهٔ ۴۷۲: کسی که هم چو من از پیش یار بگریزد

شمارهٔ ۴۷۳: می به کسی ده که قدر می‌ بشناسد

شمارهٔ ۴۷۴: نوبت پاس وصل تو بو که شبی به ما رسد

شمارهٔ ۴۷۵: نه هیچ خلقم از اندوه یار می پرسد

شمارهٔ ۴۷۶: چه محنت است که در عاشقی به ما نرسد

شمارهٔ ۴۷۷: منتظرِ هدهدم تا ز سبا کی رسد

شمارهٔ ۴۷۸: چشم بر راهم که جانان کی رسد

شمارهٔ ۴۷۹: ایل چیِ بادِ صبا می رسد

شمارهٔ ۴۸۰: من آزاد آمدم زان دوست کز دشمن بتر باشد

شمارهٔ ۴۸۱: زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد

شمارهٔ ۴۸۲: اگر به جایِ تو ما را کسی دگر باشد

شمارهٔ ۴۸۳: نه چنان نیازمندم که صفت پذیر باشد

شمارهٔ ۴۸۴: یار آن است که با یار موافق باشد

شمارهٔ ۴۸۵: تا با منت این ملال باشد

شمارهٔ ۴۸۶: به ترک دوستی کردن نه کار اهل دل باشد

شمارهٔ ۴۸۷: چو رویِ یارِ من زیبا نباشد

شمارهٔ ۴۸۸: تیغ کز دستِ دوستان باشد

شمارهٔ ۴۸۹: مرا اگر چو دو چشمت هزار جان باشد

شمارهٔ ۴۹۰: مرا محبّتِ تو در میانِ جان باشد

شمارهٔ ۴۹۱: چنین سروِ روان دیگر نباشد

شمارهٔ ۴۹۲: تماشایِ او کردن آسان نباشد

شمارهٔ ۴۹۳: در مذهبِ ما کعبه و بت خانه نباشد

شمارهٔ ۴۹۴: شرابِ تلخ هنی تر ز انگبین باشد

شمارهٔ ۴۹۵: مردِ دنیا نه اهلِ دین باشد

شمارهٔ ۴۹۶: ترا خود رسمِ دل داری نباشد

شمارهٔ ۴۹۷: خوش وقتِ کسی کو را محبوب قرین باشد

شمارهٔ ۴۹۸: هر که را عشق هم نشین باشد

شمارهٔ ۴۹۹: فراقِ یارِ سفر کرده گر چنین باشد

شمارهٔ ۵۰۰: مرا در سینه گر رازی بود هم رازم او باشد