گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

که می‌برد ز رفیقان به دوستان خبرم

که من چگونه به درد از جهان همی گذرم

نه جز عصای قضا دست گیر در پیشم

نه جز نصیبه ی تقدیر بر فراز سرم

به اول آن همه امید در خیال که بود

که آخر این همه زحمت به زیر خاک برم

گمان برند مگر اهل دل که وقت رحیل

به سوی کالبد از حرص باز می نگرم

به هیچ وقت خدا واقف است اگر آید

به غیر دوست همه کاینات در نظرم

ز غصه در دلم از حسرت وداع نماند

نمی کز آتش این غم کباب شد جگرم

کجا شدند که بر بسترم چنین عاجز

به حال نزع ببینند همت و هنرم

چه سود زاری و زور و زر ای نزاری کو

زبان زاری و بازوی زور و دست زرم

اگر حیات بود ور ممات هم ره باد

دعای مادر مسکین و همت پدرم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.