گنجور

حاشیه‌ها

برمک در ‫دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۷:

بیگمان  نجس نیست و بخس است

تو کشتمند جهانی ز داس مرگ بترس
 کنون که زرد شدستی چو گندم بخسی

بخس به چم دیم و بش (گیاهی که بع نم زمین  و اسمان بیکارند بی ابیاری ) باشد استیم  گندم و جو  دیم بسیار شکننده تر از گندم و جو ابی است و به اسانی درو میشود

| . دیم. ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ) : و هیچ آب روان نباشد و نه کاریز وهمه غله ایشان بخس است. ( فارسنامه ابن البلخی ص 140 ). و غله آنجا ( غندجان ) بخس باشد. ( فارسنامه ابن البلخی ص 143 ). و غله آنجا [ خشت و کمارج ] بعضی بخس است و بعضی باریاب. ( فارسنامه ابن البلخی ص 143 ). وهمه غله ایشان [ کازرون ] بخس باشد و اعتماد بر باران دارند. ( فارسنامه ابن البلخی ص 145 )


برمک در ‫دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۰ - نامه نوشتن ویس به رامین و دیدار خواستن:

روز به چم خورشید نیز است و در اینجا  روز خور است

ز روزی بر حد مغرب رسیده

به روزی سر ز مشرق برکشیده





برمک در ‫دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۸:۴۴ در پاسخ به مهری دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۰ - نامه نوشتن ویس به رامین و دیدار خواستن:

اگر گفته بودید سه شب پایان ماه است که ماه از زمین دیده نمیشود نیز پیدا بود نیاز به اوردن قمر نبود پپیداست کدام ماه را میگویید

برمک در ‫دیروز چهارشنبه، ساعت ۰۸:۳۸ در پاسخ به رضا دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۰ - نامه نوشتن ویس به رامین و دیدار خواستن:

این چگونه  خواندن  کم (که ام) است؟
 مگرنه دست ترا و دست مرا و خاک ترا و خاک مرا ،  دستت و دستم  و خاکت و خاکم میگوییم؟ مگرنه   سایه ام و پایه اش و خاکه اش  را سایم  و  پایش و خاکش میگوییم؟ چگونه که‌م  و که‌ش را چنین ناخوانا میخوانید؟

کیست کش مهر تو در دل نبود

 میدانیم که  ایرانیان  صدای کوتاه  را نمی نویسند مگر در  پایان واژه یا تک حرف(جز ایندو اندک جایی هست که از نوشتنش ناچارند چون خور تا خر نخوانند)  مانند  دو  تو ( و که میان دو واژ یا اغاز سخن به تنها میآید  انرا -ُ باید خواند  )   پرده  ستارگ خانه   نه  به   ( انچه  پس از  پرده و خانه و نه و به  امده هـ نیست و صدای ا کوتاه است  که انرا خمانده اند تا  کوتاهی ان  پیدا باشد  و انرا کشیده نخوانند  اصل  این واژگان  پردگ وستارگ و خانگ و پد است چون حرف پایان را به زبان نیاورند ناچار  صدای حرف  پیشین ان همچنان می ماند  ) در سالهای واپسین در ایران  انرا به لهجه تهرانی گفته و انرا کسره میپندارند که با انچه پیشتر رفت  راست نیاید 

فرانسوا کاظمی‌نیا در ‫۳ روز قبل، دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۱۳:

زنده‌یاد دکتر فریبرز رییس‌دانا، می‌گفت این دوبیتی عصاره‌ی ادبیات فارسی در قرون و اعصار است و بسیار دوستش می‌داشت...

برمک در ‫۳ روز قبل، دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۳۳ در پاسخ به ندا امین الرعایایی دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۴:

یکی از معانی گرفتن یعنی مشغول   و  ملامت کردن گرفت یعنی مشغول  ملامت او شد

برمک در ‫۳ روز قبل، دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۳۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۴:

دشمنان را پوست برکن دوستان را پوستین

برمک در ‫۳ روز قبل، دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۲۹ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۴:

خودت گفتی که میگوید چون به سختی ماندی تن به  بیچارگی مسپار و خود را نباز نمیگوید همیشه بلکه میگوید اگر  درماندی و هیچ راهی برات نماند  خود را مباز و البته این داستان بیشتر  طنز است گلستان سعدی جهانی است که هست  با همه نیکی ها و بدی هایش و  بوستان سعدی  جهانیست که باید باشد  یعنی بوستان  برین شهر یا مدینه فاضله است  و  گلستان همین شهر یا همین جهان با  همه خوب و بدیهاش است.  سعدی میگوید قناعت کن اما میداند  هرکسی حدی از شکیبایی  دارد   و برای اکه شکیبا نیست میگوید خود را مباز چون به سختی در بمانی  دشمنان را پوست برکن دوستان را پوستین

برمک در ‫۳ روز قبل، دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۱۵ در پاسخ به ندا امین الرعایایی دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۴:

واژه هل در پارسی پهلوی نیز به معنی حلال است و هلشن و هرشن به معنی  حلال کردن و امرزش  است  در پارسی دری نیز  هل و  هشتن  بمعنی نهادن و  رها کردن و اجازه دادن است و پهل یا بهل  به معنی  هشتن و حلال کردن    

عباس جنت در ‫۵ روز قبل، شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳:

در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد / آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد

در تصوف کوی خرابات ایمان به دیانت الهی یعنی مقام و مرتبه خرابی و نابودی عادات نفسانی، خوی حیوانی، و محل کسب اخلاق ملکوتی که عارفان و سالکان از قید عادات و حالات نفسانی رهایی یافته و از باده وحدت سرمست شوند.

جایی که بگفته حافظ در روز ازل "پرتو عشقش ز تجلی دم زد " و از این جمال الهی "عشق پیدا شد وآتش به همه عالم زد"

بیا ای عشق این می از چه خمست / اشارت کن خرابات از چه سوی‌ست

قدم منه به خرابات جز به شرط ادب / که ساکنان درش محرمان پادشهاند ( حافظ) و هر کسی لیاقت ندارد مگر لطف الهی او را انتخاب کند. بگفته قرآن مجید سوره الشوری:

اللَّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ ﴿۱۳﴾ "خدا هر که را بخواهد به سوی خود برمی‏ گزیند و هر که را که از در توبه درآید به سوی خود راه می ‏نماید"

 شرح اسرار خرابات نداند همه کس / هم مگر پیر مغان حل کند این مسئله ها ( جامی) و همچنین

اسرار خرابات به جز مست نداند / هشیار چه داند که در این کوی چه راز است؟ ( عراقی ) .

ویا

کسی که شب به خرابات قاب قوسین‌ست / درون دیده پرنور او خمار لقا‌ست

اشاره به معراج پیغمبر اکرم که به اندازه "قاب قوسین" بخداوند نزدیک شد.

شرایط ساکنین خرابات:

کسی خراب خرابات و مست می‌باشد / از او عمارت ایمان و خیر کی باشد

یکی وجود چو آتش بود نباشد آب / محال باشد یک مه بهار و دی باشد

منم خراب خرابات و مست طاعت حق / درون شهر معظم ز نیک و بی‌باشد

مولانا در جایی دیگر میفرماید:

از اول امروز حریفان خرابات / مهمان توند ای شه و سلطانِ خرابات

امروز چه روزست‌‌؟ بگو روز سعادت / این قبله دل کیست‌‌؟ بگو جان خرابات

هرگز دل عشاق به فرمان کسی نیست / کاو مست خرابست به فرمان خرابات

صد زهره ز اسرار به آواز درآمد / کز ابر برآ ای مه تابان خرابات

ما از لب و دندان اجل هیچ نترسیم / چون زنده شدیم از بت خندان خرابات

بر گاو نهد رخت و به عشق آید جان‌مست / کاین رخت گرو کن برِ دربانِ خرابات

هر جان که به شمس الحق تبریز دهد دل / او کافر خویش است و مسلمان خرابات

 

فرهاد در ‫۵ روز قبل، شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۳۱:

بیت اول، مصراع دوم از نظر وزنی نمی‌تواند درست باش: ژیان هاف هافو شو هاف کن ببینم/ برای هاف سینه صاف کن ببینم. اگر بعد از سینه "را" بگذاریم مشکل حل میشود. آقای پایور در کتاب نت خود مصراع را به این شکل آورده:برایش سینه را صاف کن ببینم. 

همایون در ‫۵ روز قبل، شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۵:

دیوانگی از واژه های کلیدی در عرفان جلالی است که در کنار مستی دیگر واژه کلیدی می‌نشیند این دو واژه معنی بسیار تازه‌ای می یابند هنگامی که شمس این یار فرخنده در زندگی کسی چون جلال‌دین پیدا میشود، از آنجا که هرکسی به سختی می‌تواند یاری چون شمس بیابد و به چنین دیداری برسد، پس جلال‌دین کوشش می‌کند این یار را جاودانه، چون بتی پیکرمند و ایدونی و باشنده برای همگان سازد و ساغر دیوانگی و مستی ویژه آنرا نیز بدست همه برساند، زهی آفرین بر این هوش و توانایی و گنجایش بی مانند که او راست.🌱

همایون در ‫۵ روز قبل، شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۳:

تخت بود جایگه کیقباد

این می‌تواند یک شعار و فریاد ایرانی باشد، اگر شاهنامه بخوبی خوانده شود، از ضحاک و فریدون تا منوچهر تخت شاهی در انتظار کیقباد است تا فرهنگ پهلوانی پدید آید و رستم آماده نبرد شود

همایون در ‫۵ روز قبل، شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۲:

بیگمان غزل هایی با رهایی یا تخلص صلاح‌دین پایان می‌یابد از پخته ترین هاست زیرا عرفان جلالی عرفانی بالارونده و رساپذیر است هرچند این والایی پس از دیدار شمس روی می‌دهد و همین دیدار پایه عرفان جلالی میشود تا جاییکه سماع را از شنیدار به دیدار دگرگونه می‌سازد، این دیدار دوست است که سماع را پدیدار میکند و سرور را می‌آورد که تنها آنرا به مستی میتوان همانند ساخت چون مستی نیز بالارونده و فراگیرندگی دارد 

همایون در ‫۶ روز قبل، جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷۸:

از غزل های پر شکوه و جلال  که پیامد و برآیند عرفان ویژه جلال‌دین است که اوج سماع را از شنیدار به دیدار میکشاند،  سماع برترین نوع شنیدن است که با ساز و آواز و سخن آتشین در کنج و زاویه ای با دوستان  و مریدان پدیدار میگردد و از چشم هرگز آن کاری که گوش میکند برنمی‌آید 

اینجا آتش اندک سماع با دیدار دوستی به کوهی از آتش می‌رسد تنها در عرفان جلال‌دین است که دیدار دوست اینچنین گران بها و برترین خواست و آرزو میگردد و این غزل بیانگر چنین سرور و شادی شیرین است 

همایون در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۱:

غزل در ستایش غم که زمینه شادی را فراهم میسازد همانگونه که کیقباد از پی شکست های ایرانیان پیدا میشود

همایون در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۵۰:

همانندی میان مراد و کیقباد نشان میدهد جلال‌دین شاهنامه را خوب میخوانده ‌و به ارزش داستان کیقباد پی برده‌است، و دست کم به بخش نخست شاهنامه  که ستون فرهنگ ایرانی است باورمند بوده است 

همایون در ‫۶ روز قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:

با ما دل کیقباد بنده‌ست ‌

بنده‌ست چو کیقباد بی‌ما

جلال‌دین با داستان کیقباد از داستان های پایه ای در شاهنامه آشنا بوده‌است و هر جا این نام  را میبرد نشان ارزشمند بودن آنرا بازگو می‌کند. 

همایون در ‫۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:

غزل زیبا، قافیه دلنشین مطلع زیبا و مقطع ژرف و هماهنگ با انتخاب قافیه و ردیف 

توی به تو باز کن این توی ها، به غزل تویه ژرفی میدهد که ما را از همه جوی های بیرون به یک کاریز گوارا و دلچسب درون میبرد 

همایون در ‫۷ روز قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:

از غزل های بسیار ابتدایی و هنرنمایی شاعرانه و عارف‌پندارانه که با انتخاب قافیه ای به ظاهر دشوار جز خودنمایی سبک سرانه و افشاگرانه میوه‌ای ندارد و بهره بردن سطحی از نام حلاج نیز گواه آن است  

۱
۲
۳
۵۷۲۵