گنجور

حاشیه‌ها

زیرکرسی با پریچهر در ‫۱۸ دقیقه قبل، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۰ - حکایت شحنه مردم آزار:

کلمه ی گزیر به معنای داروغه، در لغتنامه ی دهخدا با کسره‌ی گاف هم قید شده.

سناتور سنتور در ‫یک ساعت قبل، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱ - سرآغاز:

جایی نرسد کس به توانایی خویش

الا تو چراغ رحمتش داری پیش

سعدی جان

چو آید به کوشیدنت خیر پیش

به توفیقِ حقْ دان نه از سعی خویش

سعدی جان

گر از حق نه توفیق خیری رسد

کی از بنده چیزی به غیری رسد ؟

سعدی جان

چه اندیشی از خود که فعلم نکوست ؟

از آن در نگه کن که توفیق اوست

سعدی جان

چو روزی به سعی آوری سوی خویش

مکن تکیه بر زور بازوی خویش

سعدی جان

عطایی است هر موی از او بر تنم

چگونه به هر موی شکری کنم ؟

سعدی جان

سیدمحمدنوید مهدوی در ‫۳ ساعت قبل، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:

خلاصی ده   از من مرا   این چه عاراست 

که عطار   این عار   میبرنتابد

میشود ایا بزرگوار؟

وکیل در ‫۶ ساعت قبل، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:

با دقت نظر و تعمق در مصرع اول بیت اول به عظمت و شکوه شرکت هواپیمایی ایران ایر و درج نام هما بر روی هواپیماهای این شرکت که معرف نام ایران عزیز در دنیا بود پی بردم 

محمدعلی نجفی در ‫۸ ساعت قبل، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۵:

صحیح بیت پنجم:

اگر زلف تو را «مشک خطا» گویم، خطا گویم

علی احمدی در ‫۹ ساعت قبل، ساعت ۰۶:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰:

کِلکِ مشکین تو روزی که ز ما یاد کند

بِبَرَد اجرِ دو صد بنده که آزاد کند

هر چند اطلاعات دقیقی در خصوص اینکه مخاطب حضرت حافظ چه کسی است از این غزل دریافت نمی شود ولی ظاهرا بی توجهی شاه به خود را نوعی بی عدالتی می داند که خیال مهاجرت را در ذهنش زنده کرده است .حافظ نخبه راه عاشقی است و توجه به نخبگان از سوی شاهان را ضروری می داند .

معنی:اگر قلم عطرآگین تو روزی یاد ما نخبگان را بکند اجرش بالاتر از آزاد کردن صدها برده است.یعنی ثواب زیادی دارد .

قاصدِ منزلِ سَلمیٰ که سلامت بادش

چه شود گر به سلامی دلِ ما شاد کند؟

تو ای شاه به منزل معشوقی چون سلمی قاصد می فرستی  طوری نیست .او هم سلامت باشد اما چه می شود این قاصد سلامی هم به ما کند و پیامی برای پا داشته باشد.

امتحان کن که بَسی گنجِ مرادت بدهند

گر خرابی چو مرا، لطفِ تو آباد کند

اگر چنین کنی و من گوشه نشین عاشق را مورد لطف خودت قرار دهی خودت به گنج آرزوهایت خواهی رسید .یعنی به خاطر خودم نیست ،تو بیشتر سود می کنی چون من می توانم مشورت های بهتری به تو دهم.

یا رب اندر دلِ آن خسرو شیرین انداز

که به رحمت گذری بر سرِ فرهاد کند

ای خدا در دل آن پادشاه شیرین سخن بینداز که از سر رحمت و بخشش به سوی من که چون فرهاد هستم گذری کند .

یعنی من مثل فرهاد درگیر راه عاشقی هستم او هم مثل خسرو درگیر این راه است و شیرین را می جوید .هدف هردوی ما یکی است و آن گسترش عشق است .فرقش این است که او در قدرت و من در ضعف هستم.پس توجه او را به سوی من برگردان.

شاه را بِهْ بُوَد از طاعتِ صدساله و زهد

قدرِ یک ساعته عمری که در او، داد کند

بهتر است شاه به جای صد سال عبادت و زندگی زاهدانه یک ساعت به عدالت گستری بپردازد .

حالیا عشوهٔ نازِ تو ز بنیادم بُرد

تا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند

برعکس از عدالت می گریزد و با ناز عشوه گری می کند و این ناز بنیاد هستی ما را به فنا می دهد .طوری که نمی دانم دوباره چگونه می خواهد این بنیاد هستی ما را ایجاد کند  و زندگی دوباره ببخشد.یعنی بی عدالتی شاه باعث می شود نخبگان فنا شوند و این تخریب عواقب غیر قابل جبرانی خواهد داشت.

گوهرِ پاکِ تو از مِدْحَتِ ما مُستَغنیست

فکرِ مَشّاطِه چه با حُسنِ خداداد کند؟

اگر من عادت به مدح و پاچه خواری تو ندارم چون تو را ذاتا پاک می دانم و نیازی به مدح من نداری .صورت زیبا که نیاز به آرایش ندارد.

ره نبردیم به مقصودِ خود اندر شیراز

خُرَّم آن روز که حافظ رَهِ بغداد کند

ما که تا حالا در شیراز به هدف خود که همانا گسترش عشق ورزی است نرسیدیم بهتر است روزی رهسپار بغداد بشوم.

حافظ از این که به هدف خود نرسیده ناراحت است ولی ناامید نیست و هرچند امکان مهاجرت نیافت ولی همیشه امیدوار به هدف خویش باقی ماند .

امیرحسین صدری در ‫۱۰ ساعت قبل، ساعت ۰۵:۲۳ در پاسخ به 7 دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:

به نظرم یعنی دوست و دشمن شناخته شدند.

کسایی که تا دیروز دوست بودند و کاوه به حمایت اونها امید داشت ، حالا شاید به خاطر ترس از ضحاک ، پشت کاوه رو خالی کردند.

کسانی هم که دشمن کاوه بودند و احتمالاً کاوه اصلاً امیدی به حمایت اونها نداشت ، پشت کاوه در اومدند و ازش حمایت کردند. شاید چون مثل کاوه از ضحاک ستم دیده بودند.

غلامحسین مرادی قرقانی در ‫۱۲ ساعت قبل، ساعت ۰۳:۲۰ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۲ - آمان:

به نظر می رسد شکل صحیح بند ۳ به این شکل است 

عارف و عامی از می مستند 

عهد و پیمان به ساغر بستند 

در صورت امکان تصحیح شود 

مجتبی عیوض صحرا در ‫۱۳ ساعت قبل، ساعت ۰۲:۱۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۸۰:

از خَدَنگِ انتقامِ آهِ ...

وای از این چکامه(شعر) شاهکار!

آریا غلامی در ‫۱۳ ساعت قبل، ساعت ۰۲:۱۲ در پاسخ به زهره نامدار دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۶ - نشستن بهرام روز شنبه در گنبد سیاه و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم اول:

قصاب نماد قربانی کردن و گردن زدن را دارد و در این داستان باید نفس اماره را سر میبرید

سیدمحمد جهانشاهی در ‫دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۵:

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۵
                 
آن را ، که ز وصلِ او ، نشان بود
دل گم شدگی ش ، جاودان بود

آری ، چو بتافت ، شمعِ خورشید
گر بود ، ستاره‌ای ، نهان بود

نتواند رفت ، قطره در بحر
چون بحر ، به جایِ او ، روان بود

بحری که ، اگرچه موج‌ها زد
امّا ، همه عمر ، همچنان بود

هر دم ، بنمود ، صد جهان ، لیک
نتوان گفتن ، که یک جهان بود

زیرا که ، شد آمدی ، که افتاد
پندار ، خیال یا گمان بود

گر ، بود نمود ، فرعِ غیری
لاغیری دان ، که بس عیان بود

زانجا که ، حیات ، لعب و لهو است
بازیِّ خیال ، در میان بود

هرگاه ، که این خیال ، برخاست
هر عیب ، که بود ، عیب‌دان بود

چون هست ، حقیقتِ همه ، بحر
پس قطره و بحر ، هم‌عنان بود

خورشیدِ رخ اش ، بتافت ، ناگاه
هر ذرّه که بود ، دیده‌بان بود

در هر دلِ ذرّه‌ای محقّر
گویی تو ، که صد هزار ، جان بود

هر ذرّه ، اگرچه ، صد نشان داشت
چون در نگریست ، بی‌نشان بود

چون ، پرتوِ ذرّه‌ای ، چنین است
چه جایِ زمین و آسمان بود

طاووسِ رخ اش ، چو جلوه‌ای کرد
ذرّاتِ جهان ، هم آشیان بود

در پیشِ چنان ، جمال یک دم
در هر دو جهان ، که را امان بود؟

جانا ، برَهان مرا ز من ، زانک
از خویش ، مرا ، بسی زیان بود

جان کاستن است ، بی تو بودن
خود ، بی تو ، چگونه می‌توان بود

عطّار ، دمی ، اگر ز خود رست
گویی ، شب و روز ، کامران بود

بهزاد رستمی در ‫دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳:

هزار جهد بکردم که یار من باشی

مرادبخش دل بی‌قرار من باشی

 

چراغِ دیدهٔ شب‌زنده‌دار من گردی

انیسِ خاطر امّیدوار من باشی

 

چو خسروانِ ملاحت، به بندگان نازند

تو در میانه، خداوندگار من باشی

 

از آن عقیق که خونین‌دلم ز عشوهٔ او

اگر کنم گله‌ای غم‌گسار من باشی

 

در آن چمن که بتان، دست عاشقان گیرند

گرت ز دست برآید، نگار من باشی

 

شبی به کلبهٔ احزانِ عاشقان آیی

دمی انیسِ دلِ سوگوارِ من باشی

 

شود غزالهٔ خورشید، صید لاغر من

گر آهویی چو تو یک دم، شکار من باشی

 

سه بوسه کز دو لبت، کرده‌ای وظیفهٔ من

اگر ادا نکنی، قرض‌دار من باشی

 

من این مراد ببینم به خود که نیم‌شبی

به جای اشک روان، در کنار من باشی

 

من ار چه حافظ شهرم، جویی نمی‌ارزم

مگر تو از کرم خویش، یار من باشی

 

کاظم رمضانیان در ‫دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۰:۵۵ در پاسخ به هومن موسویان دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴:

من هم همین را از کتاب فارسی به یاد دارم.

یاد آخرین سریالی که از آمریکا قبل از انقلاب خریداری شد و بعد از انقلاب پخش شد به نام

Once an Esgle 1976

که در ایران با نام "روزی عقابی"-البته نه آن سریال ایرانی با این نام که معرف حضور همه هست- افتادم.

درقسمتی از آن سریال این شعر ناصر خسرو را که وجه تسمیه این سریال از سوی صدا و سیما شد ، خوانده شد

که امروز فهمیدم هنر دوبلور ایرانی بوده که یک شعر دور از ذهن از تنیسون را با شعر آشنا و پربار از ناصرخسرو با حفظ همان مفهوم بلکه کاملتر جایگزین کرده

علی میراحمدی در ‫دیروز پنجشنبه، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۴:

چهل‌ساله با آزمایش بود به مردانگی در فزایش بود

بهرام چوبین برای جنگ و نبرد با ساوه شاه« چهل سالکان» را به جای جوانان به خدمت میگیرد و در جواب پادشاه چنین میگوید:
چهل سالگان تجربه بیشتری دارند
مردانگی و دلاوری آنها بیشتر از جوانان است
به ارزشها و آیینها پایبند هستند
غیرتمند تر از جوانان هستند
باهوش‌تر از جوانان هستند
اما....
جوانان زود فریب میخورند
به چیزی پایبند نیستند و خوب و بد را درنمیابند
عاقبت کارها را به علت جوانی و بی تجربی نمینگرد
بسیار عجول هستند

 زود «جوگیر »میشوند

 

چهل‌ساله با آزمایش بود

به مردانگی در فزایش بود

بیاد آیدش مهر نان و نمک

برو گشته باشد فراوان فلک

ز گفتار بدگوی وز نام و ننگ

هراسان بود سر نپیچد ز جنگ

ز بهر زن و زاده و دوده را

بپیچد روان مرد فرسوده را

جوان چیز بیند پذیرد فریب

بگاه درنگش نباشد شکیب

ندارد زن و کودک و کشت و ورز

بچیزی ندارد ز نا‌ارز ارز

چو بی‌آزمایش نیابد خرد

سر مایهٔ کارها ننگرد

گر ایدون که‌ پیروز گردد به جنگ

شود شاد و خندان و سازد درنگ

وگر هیچ پیروز شد بر تنش

نبیند جز از پشت او دشمنش

Fateme Zandi در ‫دیروز پنجشنبه، ساعت ۰۶:۰۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۵۵:

درود 

مشمّر بُوَد مُلکِ آن پادشاه  

که وی را نباشد خرمند پیش

خردمند گو پادشاهش مباش 

که خود پادشاهست بر نفسِ خویش 

مشمر یعنی ویران 

پادشاهی که خردمند نداشته باشد 

سرزمینش ویرانست 

اما خردمند نیازی ندارد که پادشاه داشته باشد 

بنابرای خردمند بر پادشاه برتری دارد 

 

 

امیرشریعتی در ‫دیروز پنجشنبه، ساعت ۰۳:۲۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

سلام بر گنجور و گنجوریان

از نوشته‌های برادر عزیزم مجتبی‌خراسانی استفاده کردم و لذت بردم.

امیدوارم از نکات و نصایح حکمای بزرگی چون جناب صائب و دیگر اندیشمندان، بیشتر استفاده کنیم...

در پناه خدا باشید...

یوسف شیردلپور در ‫دیروز پنجشنبه، ساعت ۰۰:۴۲ در پاسخ به آرش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:

درود ها برشما آقا آرش عزیز همین الان در دل جنگل های شمال مانند همیشه این شعر وغزل را با اجرای خصوصی استاد محمد موسوی و استاد شجریان بزم خصوصی ساغر ومی گوش میکنم... واحیرتا چققققدر زیباست و دلنشین در واقع صدای استاد شجریان مرحم دل ملیونها دردمند است در تمام جهان... راستی ک استاد شجریان زنده است 💕💕💛💛💛

Fateme Zandi در ‫۲ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۷۶:

 درود و عرض ادب خدمت استاد بزرگوارم 

جناب مهندس محمدی گرامی و تشکر برای 

بهترین،کاملترین  سایت ادبی ایران زمین ،

چقدر حضرت سعدی زیبا می فرمایند ...

اگر دوستان بایکدیگر پیمانشون واقعی باشد 

دیگر ترسی و باکی از دشمن ندارند

مهم نیست که دشمن چقدر قوی هست 

مهم اینست که اتحاد دوستان محکم باشد ..

لازمه دوستی و دوست بودن اینست که هیچ جوری از یارشان جدا نشوند 

صدهزاران خیط =رشته ی یک تا زوری ندارند 

اما زمانی که اینها را به هم میپچیدی و یک طناب از این رسیمانها درست بشود 

دیگر اسفندیار هم نمی تواند آن راپاره کند ..

شاد و تندرست باشید 🙏🏻🌹

محسن عبدی در ‫۲ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:

چو برج طالعت نآمد ذنب‌دار ز ...

ذنب به معنی گناه و بزه

 

محسن عبدی در ‫۲ روز قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:

مکن کاین میش دندان پیر دارد ...

یعنی تو از دنبه فریب استفاده نکن که این میش روزگار دندان پیر هم رو را دنبه فریب می دهد و دنبه میش پیر بسی دلگیر است. یعنی روزگار هم تو را فریب می دهد و فریب روزگار بسیار دلگیرتر و سخت‌تر خواهد بود.

۱
۲
۳
۵۶۷۹