گنجور

حاشیه‌ها - صفحهٔ ۱

 

nabavar در ‫۵۹ دقیقه قبل، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۱ - حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر(ص):

تیرداد جان! تقیه بوده

 

آرش ثروتیان در ‫یک ساعت قبل، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۲:

نکته‌ها را یاد می‌گیری جواب هر سال

تا به وقت امتحان گویند مرد فاضلست

لطفا در مصرع اول هر سال به هر سوال تبدیل شود:

نکته‌ها را یاد می‌گیری جواب هر سوال

 

غزل بختیاری در ‫۳ ساعت قبل، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۵۶:

درود بیت دوم مصراع دوم 

گر دهیم ره به خویش

دهیم = دهی ام 

لطفا تصحیح کنید  با این شکل نوشتن قطعا بسیار اشتباه خوانده میشه 

 

برگ بی برگی در ‫۳ ساعت قبل، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم 

سخن اهل دل است  این و به جان بنیوشیم

دوستان همان یاران و همراهان  هستند  که حافظ بارها از آن به عنوان همه انسانها  یاد نموده و همگی در هدف زنده شدن به خدا و آشکار کردن گنج پنهان خداوند د این جهان ماده اشتراک هدف دارند ، وقت گل در اینجا موعد و زمان باز شدن گل وجود معنوی هر انسانی ست  که قاعدتا  باید در اوان جوانی و بهار زندگی باشد ، عشرت در اینجا به معنی خوشگذرانی های زود گذر  زندگی نیست ، بلکه عشرت  واقعی هر انسانی آنگاه شروع میشود که دلش به عشق زنده شده و غم فراق از اصل خدایی خود را احساس کرده ،آتش  میل بازگشت و وصال حضرت معشوق در او زبانه کشد .حافظ می‌فرماید این تنها سخن او نبوده و همگی انسانهای اهل دل و عاشق بر این نکته تاکید کرده اند  ، پس لازم است این سخن را به جان و دل بشنویم و بر آن اندیشه کنیم .

نیست در کس کرم و وقت طرب میگذرد 

چاره آن است که سجاده به می بفروشیم 

معنی مصرع اول در گرو درک مصرع دوم میباشد،  میفرماید کسی (خدا ) از روی کرم و بخشش و بواسطه عبادات  که سجاده نماد آن است  ، عشرت مورد نظر در بیت اول را به انسان نمی دهد ، عباداتی که از روی فکر و برآمده از ذهن انسان و بنا بر تقلید از دیگران میباشد هیچگونه کمکی برای زنده و شکوفا شدن انسان به خدا نکرده و بلکه به عنوان باور و اعتقادات تقلیدی  مذهبی جای خداوند را در مرکز و قلب گرفته ، و با ستیزه گری نسبت به پیروان سایر باورها موجب خشم ، کینه ، و جنگ شده و در نهایت انسان را از هدف اصلی حضور در این جهان دور خواهد  نمود ، پس‌حافظ چاره کار را در این می بیند که سجاده را که نماد اعتقادات تقلیدی برآمده از ذهن میداند با  می و شراب معرفتی که از سوی حضرت حق تعالی  به انسان عرضه میشود  جایگزین کند ، یعنی دست از باورهای تقلیدی ذهنی برداشته و به کسب عشق و معرفت ایزدی بکوشد تا می ناب وحدانیت  را بدست آورده و زمینه عشرت معنوی او که زنده شدن به خدای حقیقی ست فراهم شود .

خوش هوایی ست فرح بخش خدایا بفرست 

نازنینی که به رویش می گلگون نوشیم 

حافظ بر میگردد به حال و هوا و بهار زندگی  انسان ، یعنی اوان جوانی که هوای انسان بسیار خوش و فرحبخش  است ، توصیفی به غایت زیبا از حال و هوای دوران جوانی،  پس انسان در این دوران برای دریافت می معرفت ایزدی به راهنمایی نازنین نیازمند است تا بواسطه او می را از حضرت معشوق دریافت کند ، حافظ و سایر بزرگان شروع کار معنوی را بدون پیر و مرشد جایز ندانسته و خطر ورود بدون راهنما را بارها به انسان گوشزد کرده اند ، خداوند پیش از این نازنین هایی مانند مولانا ، عطار ، حافظ و دیگر عرفا را برای راهنمایی و نوشیدن می گلگون از دست آنان برای انسان فرستاده است و پس از آن نیز اگر بخواهد  ، خواهد فرستاد تا به عشق روی آنان که همان روی و صورت خداست ، انسان  آن می را بنوشد .

ارغنون ساز فلک رهزن اهل‌ هنر است 

چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم ؟

اهل هنر در اینجا به معنی رایج آن نبوده ، بلکه انسانهایی که راه عشق ورزی و معرفت الهی را جایگزین سجاده و باورهای کهنه تقلیدی خود کنند اهل هنر و هنرمند واقعی هستند زیرا  دست کشیدن از باورهای چند هزار ساله که با خرافات و موهومات آمیخته و بواسطه والدین یا اطرافیان تا اعماق جان و روح او نفوذ کرده اند ، بس دشوار بوده و نه تنها  برون رفت ، بلکه جایگزین کردن آن  با عشق به همه باشندگان عالم  از هر جنس و با هر اعتقادی کاری هنرمندانه است که از هر انسانی بر نمی آید .پس حافظ میفرماید ارغنون که ساز و نوای شادی بخش زندگی یا خداوند میباشد رهزن انسانهایی ست که اهل هنر  و مرد  این کار بزرگ هستند ، کار جایگزین کردن سجاده با عشق و معرفت الهی .  رهزن یعنی راه چنین انسانهایی را می بندد و اجازه ادامه راه های تقلیدی گذشتگان را به او نمی دهد . در مصرع دوم حافظ ادامه میدهد پس اگر ارغنون ساز  هستی ما را شایسته و  اهل هنر نداند و نخواهد که راه ما را نیز بزند ، پس چطور از این غصه و درد ناله نکرده و به زندگی روزمره خود ادامه دهیم ، چرا  خروش بر نیاوریم که ما نیز مرد این کار  و اهل هنر هستیم ، شاید زندگی و ارغنون هستی یا خدا  ما را نیز اهل هنر شناسایی  کند ،  اشاره ای به اولین مرحله سلوک و عاشقی ست  که طلب و خواستن  است .

گل بجوش آمد و از می نزدیمش آبی 

لاجرم زآتش حرمان و هوس می‌ جوشیم  

 گل نماد انسان است که گل وجود او بطور کامل باز شده و از لحاظ جسمانی به کمال رسیده باشد ، بجوش آمد یعنی بواسطه اینکه انسان بتدریج  دید و نگرش جسمی به جهان پیدا کرده و بر مبنای ذهن خود قضاوت  کرد  از آرامش اولیه خود دور و دردهای ناشی از دید مادی به جهان سراسر وجود او را در بر گرفت  ، حافظ میفرماید  علت جوش و عدم آرامش ما این است که به هنگام مشتی از می معرفت و خرد ایزدی یا آب زندگی را بر روی خود نزدیم ، پس لاجرم از آتش پشیمانی ها و هوس های دور و دراز خود در جوشش و درد بسر می بریم   ، حرمان و پشیمانی از  نیفزودن  بر چیزهای جسمی ، مادی و ذهنی در مرکز و قلب انسان ، و همچنین  هوس ها و آرزوهای دور و دراز انسان که بسیاری از آنها دست نیافتنی هستند ، همگی تولید کننده  آتش و درد بوده و آرامش را از انسان ربوده ، موجب جوشش و بیقراری انسان میشوند . توقع لطف و انتظار تایید دیگران  نیز از آن جمله هستند ، حافظ در بیت بعد همه این چیزهای ذهنی و جسمی که اعتقادات و باورهای تقلیدی را نیز شامل می‌شوند شراب موهوم میداند. 

می کشیم از قدح لاله شرابی موهوم 

چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم 

قدح در اینجا نماد مقیاس و اندازه گیری بوده و قدح لاله تصورات ذهنی از میزان دین داری  انسان اهل سجاده  است ، خروجی عبادات سجاده ای  چیزی جز شراب توهمی نیست و اصلا  شرابی وجود ندارد که بخواهیم اندازه گیری کنیم . حافظ به کنایه خطاب به چنین انسانی می‌فرماید مراقب باشید چشم نخورید که شما بدون مطرب که همان خدای شادی بخش و شادی آفرین است و بدون می خرد ایزدی مست و مدهوش هستید ، یعنی اصلآ  از مرحله پرت و گیج و بدون هوش و حواس هستید ، 

 

تیرداد در ‫۳ ساعت قبل، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۱ - حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر(ص):

لا اکراه فی الدین چی شد پس؟:))

 

تیرداد در ‫۳ ساعت قبل، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۰ - حکایت در آزمودن پادشاه یمن حاتم را به آزادمردی:

گمان می رود که تلفظ صحیح واژه ی ترکش در این شعر، با کسره ی ک و مخفف تیرکش، به معنی تیردان می باشد. 

 

احمد ترکمان در ‫۵ ساعت قبل، ساعت ۰۹:۴۴ در پاسخ به Ario دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴۴:

چنان گردد جهان هزمان که گویی

پلنگ آهـــو نگیرد جز به کشتی

 

 

ملیکا رضایی در ‫۵ ساعت قبل، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:

سلام به تمامی دوستان عزیز ...به نظر من این شعر در مورد مرگ سروده شده و به آدمی توصیه میکند که در انجام کارهای نیک و وری از ظلم بیشتر بپردازد و میگوید که دنیا خوش به ظالمان باقی نمیماند و بالاخره این دنیا خوش به آنان پایبند نمیشود ... .از دوست گرامی سعید خرسند و سپاسگزارم ؛من نیز یاد به نوبه خویش یاد نیکی از او بر دل میگذارم 

 

 

ملیکا رضایی در ‫۵ ساعت قبل، ساعت ۰۹:۲۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۰:

سلام ...

جنابArio عزیز...خیلی خوب توضیح دادید و من با شما موافق هستم .سپاس

 

Ario در ‫۶ ساعت قبل، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۰:

نهالی کُن شاید مفهوم اینه

نهالی بکار که از سر دیوار باغ بیرون بیاد و خلق ازش استفاده کنند که اگر خلق از این موهبت برخوردار نشن و این نعمت حتی اون درخت اگر گوهر هم بعمل بیاره مفت گرونه و باید نابود بشه.. در گذشته رسم بود جهت استفاده عموم درختانی در گذرگاه ها و معبر ها و لبه پرچین باغها می‌کاشتند که مستمندان ازش استفاده کنند... کنایه از لینه عمل انسانها باید مفید به فایده باشه و عبادات آدمی در درگاه خداوند باید مفید برای خلق خداوند که اگر غیر از این باشه اجر و ثواب و خاصیت و سودی نداره و انجام نداده بهتر..

 

Ario در ‫۶ ساعت قبل، ساعت ۰۸:۱۰ در پاسخ به صادق بهرامی دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۰:

منظور شاید اینه چیزی که خیرش به خلق نرسه ولو اگر گوهر  و گنج و طلام ازش حاصل بشه مفت گرونه و باید نابودش کرد 

 

Ario در ‫۷ ساعت قبل، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴۴:

گو گل که اصطلاحی لری و لکی است و با مفهوم گله ی گاو است  شاید کنایه از زندگی مدنی و تمدن انسانیست که باباطاهر آنرا نماد انسان متمدن دانسته و در تاکید بر بیت قبلش با چراند موجودی وحشی چون آهو که قابل رام سازی نیست بعنوان یک نماد از تمام نمادهای تمدن تبری جسته و خود را چون مجنون که نماد عشق و تبری جستن از علائق دنیوی غرق در معشوق می‌بیند. و دانستن و خواندن و تشخیص خوب و بد را از علائم تمدن دانسته و مانع عشق ورزی به معشوق 

 

آرش ثروتیان در ‫۸ ساعت قبل، ساعت ۰۶:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴۶:

به آفتاب نگر پادشاه یک روزه‌ست

همی‌گدازد مه منیر کز وزیرانم

در مصرع دوم منیر وزن را به هم می زند. درست چنین است.

همی‌گدازد مه نیز کز وزیرانم

 

امـیر سلطان در ‫۱۱ ساعت قبل، ساعت ۰۳:۵۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۱:

زهی دانای اسرار معانی

ورای این جهان و آن جهانی

 

کوروش در ‫۱۱ ساعت قبل، ساعت ۰۳:۲۲ در پاسخ به مجتبی خراسانی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک:

عالی بود 👏👏

 

کوروش در ‫۱۲ ساعت قبل، ساعت ۰۳:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱ - سر آغاز:

چار وصفست این بشر را دل‌فشار

چارمیخ عقل گشته این چهار

 

اح‌سان در ‫۱۳ ساعت قبل، ساعت ۰۱:۳۵ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰:

این شعر در مطلع گلهای رنگارنگ شماره ۴۶۰ از بانو حمیرا آمده است

 

سعید در ‫۱۴ ساعت قبل، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:

به نیکی دعا کردم زنده یاد سیف فرغانی را..

ای دوستان شما نیز چنین کنید🙏

 

سعید در ‫۱۴ ساعت قبل، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:

درود بر جناب کارشک

 

ملیکا رضایی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۵۰:

ممنون بانو غزل عزیز ...

دنیا به کامتان ...

...از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه ...

 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]