گنجور

حاشیه‌ها

علی احمدی در ‫یک ساعت قبل، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:

در این غزل زیبا در سه بیت اول برخی چالش های راه عاشقی که از جانب معشوق صادر می شود بیان می گردد.و در ابیات بعد برخی راهکارها برای پایداری در این راه ارائه می شود.

چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَد

ور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَد

وقتی بر سر زلفش دست می زنم تاب می خورد . به تاب رفتن کنایه از روی گرداندن با خشم است . وقتی هم می خواهم با او اشتی کنم مرا سرزنش کنان ترک می کند.( برخورد تند و توام با سرزنش )

چو ماهِ نو رَهِ بیچارگانِ نَظّاره

زَنَد به گوشهٔ ابرو و در نقاب رود

مثل هلال ماه مشتاقان بیچاره که مدتها به انتظارش خیره می مانند را با گوشه ابرویی که نشان می دهد شاد می کند ولی در نقاب مخفی می شود و دیگر نمی توان او را دید.هلال ماه نو آنقدر باریک است که ممکن است فقط لحظه ای به سختی  دیده شود ولی با دقت که می نگری آن را با چشم غیر مسلح نمی بینی .می تواند اشاره به این هم باشد که مدت استقرار هلال ماه در آسمان کم است و ممکن است در آن مدت کوتاه قادر به دیدنش نباشیم یا برای مدت کوتاهی ببینیم.( اشاره به جلوه گری کوتاه مدت معشوق است.)

شبِ شراب خرابم کُنَد به بیداری

وگر به روز شکایت کنم به خواب رود

هنگام شب که وقت مستی است به امید دیدنش بیدار می مانم و اگر در این باره در روز به وی شکایت کنم به خواب می رود ( بی اعتنایی معشوق ) 

طریقِ عشق پرآشوب و فتنه است ای دل

بیفتد آن که در این راه با شتاب رود

حال باید چه کرد؟ ای دل به هر حال راه عاشقی پر است از این آشوبها و دردسر هایی که معشوق می سازدو اگر برای وصال با معشوق عجله داشته باشی از پا می افتی ( توصیه به صبر و پایداری )

گدایی درِ جانان به سلطنت مفروش

کسی ز سایهٔ این در به آفتاب رود؟

اگر بر خانه معشوق گدا و محتاج باشی بهتر است از اینکه پادشاهی کنی این گدایی را به سلطنت نفروش.کسی که مزایای عشق ورزی را چشیده باشد و سایه آرامش آن را دیده باشد به بیقراری گرمای آفتاب می رود؟  ( احساس فقر در برابر معشوق )

سوادِ نامهٔ مویِ سیاه چون طی شد

بَیاض کم نَشَوَد گر صد انتخاب رود

سِواد مو یعنی سیاهی مو که نماد دوران جوانی است و بیاض یعنی سپیدی که می تواند نشانه سپیدی مو در پیری باشد که قطعا انتخابی نیست و جبر روزگار همه موها را سپید می کند . وقتی در راه عاشقی پیر می شوی به اختیار خودت نیست چالشهای عاشقی وجود دارد و باید دلت را به یار بسپاری .سواد را به معنای چکنویس و بیاض را به معنای پاکنویس هم می گویند. یعنی تو در راه عاشقی تمام تجربه های نادرست را طی کرده ای و دستاوردهایت نشان می دهد که پخته تر از قبل شده ای و مطمئن تر از قبل گام برمی داری پس از چالش ها بیم نداشته باش و ناراحت نشو و به راهت ادامه بده ( ضرورت توکل در راه عاشقی « راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش»)

حباب را چو فِتَد بادِ نخوت اندر سر

کلاه داریَش اندر سرِ شراب رود

حبایب روی شراب را ببین که طی تهیه شراب بر سر آن جمع می شود . همین حباب اگر تکبر ورزد و به خاطر بالا نشینی خود را بزرگ بداند دیگر بالانشین نخواهد بود چون وقتی شراب کامل شد بالا نشینی حباب هم از بین می رود ( توصیه به قروتنی و پرهیز از تکبر در برابر معشوق)

حجابِ راه تویی حافظ از میان برخیز

خوشا کسی که در این راه بی‌حجاب رود

ای حافظ تو اگر در این راه خودت را در نظر داشته باشی در واقع پرده ای ساخته ای که بین تو و معشوق قرار می گیرد و از حضور او محروم می شوی « اغیار همی بیند از آن بسته نقاب است » دیگر خودی محسوب نمی شوی .خوش به حال کسی که در این راه چنین پرده ای را نداشته باشد.( پرهیز از خودپسندی ) 

 

بنابراین صبر (پایداری ) ، توکل ( دلسپاری ) ، فروتنی و تسلیم شدن در برابر خواسته معشوق چهار توصیه حافظ بزرگ برای گذر از راه عاشقی است.البته همه این توصیه ها پیوست قرآنی هم دارند

علی میراحمدی در ‫یک ساعت قبل، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶:

شعر خوشی است با قوافی ناخوش

 

علی میراحمدی در ‫یک ساعت قبل، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵:

شعر خوشی است با ردیفی ناخوش

علی میراحمدی در ‫۵ ساعت قبل، ساعت ۱۰:۰۸ در پاسخ به مختارِ مجبور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

عقل درمیابد که جهان را خالق و خدایی است و دین صفات خدا را بیان کرده و راه ارتباط با خدا و عبادت و ذکر او را نشان میدهد.

 

 

علی میراحمدی در ‫۵ ساعت قبل، ساعت ۰۹:۳۳ در پاسخ به HRezaa دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶:

کم لطفی در کار نیست

اشعار ایشان تکرار مکررات غزل سنتی فارسی است.

شاعر نه سبک جدیدی آورده و نه در همان سبک پیشین نوآوری خاصی انجام داده است.

چنین شعری پیش از سروده شدن از یادها رفته است!

 

Papillon در ‫۷ ساعت قبل، ساعت ۰۷:۵۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۲۵:

درود بر شما "رشک بتان آذری" می‌بایست درست باشد البته اگر که امیرخسرو اشاره به زیبایی و سفیدرویی زنان آذربایجان داشته باشد که به نظر می‌رسد چنین باشد چرا که مردمان محترم دهلی رنگ پوستی تیره‌گون دارند و شاعر می‌گوید "چهره زیبای تو حتی باعث حسادت زنان زیبا و سفیدروی آذری است". رسم‌الخط آزری و آزربایجان رسم‌الخط بجا و پسندیده‌ایی نیست و مربوط به پانترک‌ها و جدایی‌طلبان است. خواهشمند است اصلاح بفرمایید.

HRezaa در ‫۱۴ ساعت قبل، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶:

چه غزل‌های بینظیری....‌

 

بنظرم جامعه ادبیات در معرفی استادی مثل شما کم‌لطفی کردند.....‌

مختارِ مجبور در ‫دیروز سه‌شنبه، ساعت ۲۱:۵۰ در پاسخ به ماهان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

اولین و ساده ترین کار عقل اینه که می‌فهمه این جهان خالق داره
وقتی به خالق و خدا اعتقاد نداری در واقع عقل خودت را انکار کردی و حتی از کف عقلت هم استفاده نکردی

انسان خردمند و آگاه اینطور حرف میزنه و خدا را یاد می‌کنه که فردوسی گفته

به نام خداوند خورشید و ماه

که دل را به نامش خرد داد راه

خداوند هستی و هم راستی

نخواهد ز تو کژی و کاستی

خداوند بهرام و کیوان و شید

از اویم نوید و بدویم امید

ستودن مر او را ندانم همی

از اندیشه جان برفشانم همی

از او گشت پیدا مکان و زمان

پی مور بر هستی او نشان

ز گردنده خورشید تا تیره خاک

دگر باد و آتش همان آب پاک

به هستی یزدان گواهی دهند

روان ترا آشنایی دهند

 

.. منا.. در ‫دیروز سه‌شنبه، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ محمد وصیف سگزی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳:

گویا بنابر برخی اقوال محققان این نخستین قطعه شعر فارسی با وزن عروضیست. 

مجنون یوسفی در ‫دیروز سه‌شنبه، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۹:

بهشت است این که من دیدم نه رخسار

کمند است آن که وی دارد نه گیسو

شاهکار سعدی! 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫دیروز سه‌شنبه، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۴ - مطلع چهارم:

1-با توجه به ساختار بیت 55 در این قصیده، یعنی:

«تخت تو» تاج آسمان، «تاج تو» فرّ ایزدی/«حکم تو» طوقِ گردنان، «طوق تو» زلف سعتری

بیت شماره 54 تنها به شکل زیر با بیت 55 سازگار بوده و مفهوم روشنی خواهد داشت:

«مالَت» دستِ سائلان، «دستت» جامِ خسروی/«بندت» پایِ سرکشان، «پایت» تختِ سروری

2-در شرح دیوان خاقانی (نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 91193) ضمن ثبت بیت 54 به شکل گفته شده، آنرا چنین معنی کرده است:

«همیشه مال تو به دست سائلان رسد و در دستت پیالۀ خسروی بُوَد؛ بند تو بر پای سرکشان و پای تو بر تخت سروری.»

 

برمک در ‫دیروز سه‌شنبه، ساعت ۱۳:۲۹ در پاسخ به شایگان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۴:

بیم دارا .
از اشکارا شدن راز دل پر بیم میشود  

نگارنده در ‫دیروز سه‌شنبه، ساعت ۱۳:۲۸ در پاسخ به رضا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلوات‌الله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:

سلام

با توجه به ابیات قبل «زندان» صحیح است نه مسجد:

لیک یوسف را به خود مشغول کرد

تا نیاید در دلش زان حبس درد

آنچنانش «انس» و «مستی» داد حق

که نه زندان ماند پیشش نه غسق

در ثانی عبارت «کنج زندان» معنی میدهد چون زندان جایی تنگ و تاریک است و «کنج مسجد» اینجا معنی درستی نخواهد داشت

برمک در ‫دیروز سه‌شنبه، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۴:

 این بخش از شاهنامه  چنان دستکاری شده که  راستگرادنی ان  نتوان .
 این چند بیت به اندازه سی چها برابر جای دیگر  عربی دارد  مگر میشود یک بارگی این اندازه 

ملک آرشی در ‫دیروز سه‌شنبه، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:

مصحف گرامی اینقدر اعراب‌گذاری ندارد!

برمک در ‫دیروز سه‌شنبه، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۴:

چو کار جهان مر مرا گشت راست

فزون شد ز من زندگانی بکاست

خدابین در ‫دیروز سه‌شنبه، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۰ - پیغام شاه پنهان با وزیر:

ممنون از سرکار خانم فرهادی

امیرحسین صدری در ‫دیروز سه‌شنبه، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۴:

واقعاً زیباست.

 

ماهور شجاعی در ‫دیروز سه‌شنبه، ساعت ۰۸:۱۰ در پاسخ به محمدجواد بوالحسنی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۴ - سقوط جمشید:

و حتی این روز ها شبیه تر دی ماه سال چهار 

Fateme Zandi در ‫دیروز سه‌شنبه، ساعت ۰۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

درودها

نصیبِ دوزخ: کسی که غذای دوزخ است.

حتی اگر طلق بر خود انداید  (نه افزاید) و طلق را که نسوز است لباس خود کند، شبیه چوب نفت‌اندود، آتش در او می‌جهد.

۱
۲
۳
۵۷۱۰