گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

چه کنم با دلِ شوریدهء دیوانهء مست

که دگر باره سرآسیمه شد و رفت از دست

پیش از این گر به‌جوانی قدمی می‌رفتی

گفتمی آری در طبعِ جوان شوری هست

باز پیرانه سرم واقعه‌ای پیش آورد

که نخواهد ز بلایی که در افتاد برست

گفتمش توبه کن ای غافل از این دل‌بازی

کرد و ناکرد همان است و همان باز شکست

التفاتش نه و شرمش نه و تیمارش نه

کارش این است و جزین کار ندارد پیوست

بر دلِ هر دلی آخر چه مُعوَّل باشد

مگس است این مثلِ عام که بر مار نشست

چه کند در خمِ ابرویِ کمان افتاده

هیچ دل جان نبرد عاقبت ارغمزه پرست

غصّه‌ها دارم از آن رفته و برگشته زمن

غبنِ صیّاد بود صید که از دام بجست

صبغه‌الله نتوان کرد به تزویر دگر

نقشِ آموخته از ما نتوان بر ما بست

بر کسی هیچ حرج نیست نزاری خاموش

همه مستیِّ قدیم است ز مبدایِ الست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.