گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

گرم زمانه دهد از بلای عشق نجات

در فضول نکوبم دگر به هیچ اوقات

ولی نجاتِ من از عشق کی شود ممکن

گر آسمان چو زمین باز استد از حرکات

مرا نجات بود گر دهد ضلالت نور

مرا خلاص بود گر شود سراب فرات

بگردم از قدم او قطب را بود حرکت

بایستم ز فا گر کند زمانه ثبات

کنم سجود بتی را که مرده زنده کند

دگر به هرچه ارادت کنم کم است ازلات

بهشتیی به کف آرم به از هزار بهشت

چو مونسیم نباشد چه می کنم ز حیات

خوش است بر لبِ شیرین و پر نمک سبزه

بلی به گرد نمک ساز نا درست نبات

بلای جانِ منا آفت دلا ز تو ام

به حالتی که در آن باب عاجزم ز صفات

هوایِ عشقِ تو چون اوفتاد در سرِ من

نزولِ شاه به ویرانه ی گدا هیهات

برابرِ نظرم ایستاده ای به خیال

به هر طرف که به عمدا نظر کنم ز جهات

کنون که قدرت بخشایش است رحمت کن

هزار یاد نزاری چه سود بعدِ وفات

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.