گنجور

 
حکیم نزاری

هرگز مه آزمای دگر آزموده را

زیرا محل بوده نباشد نبوده را

گر جاهلی ستایش جاهل کند ولی

نتوان ستود پیش خرد ناستوده را

بر هر کس اعتماد مکن زان که هرزه گوی

باور نکن که باز نگوید شنوده را

جانش بکاهد ار ندهی رخصتش به گفت

نتوان خموش داشت سخن بر فزوده را

قلاب را اگر ز خیانت گریز نیست

صرّاف نیک داند از زر، زدوده را

معقولِ عقل نیست که صرّاف چشم باز

با سرمه نسبتی دهد انگشتِ سوده را

خوش وقت عارفان محقق که نزدشان

چندان محل نباشد این خاکِ توده را

گه گه به گوش مالِ ادب بهرِ انتباه

واخواست واجب است تغافل نموده را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر شاهی

تلخ است بی‌تو صبر، دل غم فزوده را

نتوان چشید داروی ناآزموده را

ای ناله همدمی کن و از آب چشم من

بیدار ساز دیده بختِ غُنوده را

دل شد رمیده سر زلف تو، وز کمند

[...]

شاهدی

جز ناله نیست مونس جان دل ربوده را

شادی بود محال دل غم فزوده را

زاری چه سود شب همه شب بر در حبیب

از گریه نیست فایده بخت غنوده را

از ما صلاح و زهد چه جویی تو ای فقیه

[...]

میلی

سازد خموش تا من حسرت فزوده را

گوید شنیده ام سخن ناشنوده را

رنجیده بی گنه ز من آن تند خو و من

دارم صد انفعال، گناه نبوده را

دل جمع کرده از گله ام، بس که پیش او

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از میلی
نظیری نیشابوری

از کف نمی دهد دل آسان ربوده را

دیدیم زور بازوی ناآزموده را

من در پی رهایی و او هر دم از فریب

بر سر گره زند گره ناگشوده را

دل در امید مرهم و این آهوان مست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه