گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

ما را نبود قاعده ی جنگ و جدالی

اما بود امید به صلحی و وصالی

با تو نتوانم که به روی تو برآیم

گر بر منت از وجه عتاب است خیالی

اما به شفاعت ز سر عجز توانم

گفتن که ببخش ار به قبول است مجالی

هم بی بر و باری نبود عاقبت الامر

در باغ جهان هر که بر آورد نهالی

ما را بر تو گر نبود بار عجب نیست

باز از بر تو در خور ما هست محالی

از دور به نظاره توان کرد نگاهی

و ز طرف تتق جلوه توان داد جمالی

در ساغر اخلاص به خلوت گه عشاق

ما را بده از کوثر خم خانه زلالی

از روی خیال تو به سیری نکنم میل

این باشد اگر باشدم از غیر ملالی

از دنیی و از عاقبتم با تو گریز است

عشق است کز او نیست به سر در همه حالی

در مرتبه ی عاشق و عاقل ز نزاری

کردند گروهی ز سر دست سوالی

گفت این مثل خضر و کلیم است معین

زین بیش به این نکته نیفزود مقالی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.