پیرانه سر ز دست بدادم عنانِ دل
من پیر و مبتلا به هوایِ جوانِ دل
هر روز چون نَفَس به لب آمد هزار بار
در آرزویِ رویِ دل آرای جانِ دل
بی دل ترست هر که نگه می کنم ز من
خود هیچ کس نشان ندهد از نشانِ دل
با آن که دل ندارم و در بندِ جان نی ام
ترسم ز آهِ سینه ی آتش فشانِ دل
رفته ست مرغِ دل ز نشیمن گهِ قدیم
از بس که عشق تفرقه کرد آشیانِ دل
بیزارم از دلی که به جان آمدم از او
هر جا که خواه گو برو ای خان و مان دل
آباد باد حسنِ تو گر دل خراب شد
گوهر چه خواه باش مه این و مه آنِ دل
آن جا که دوست است به جز دوست هیچ نیست
کونّین را چه مرتبه در لامکانِ دل
پنجاه سال گفتم و پایان پدید نیست
تا چند جان کنم ز پیِ داستانِ دل
هم چون نزاریی دگر اندر رکابِ عشق
هرگز نداد هیچ کس از کف عنانِ دل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات و درگیریهای درونی خود سخن میگوید. او خود را پیر و مبتلا به عشق جوانی میداند و هر روز در آرزوی وصال محبوبش است. دلش از دست رفته و به خاطر عشق، آرامش خود را از دست داده است. او به بیدلی و دلشکستگیاش اشاره میکند و از دل غمگینش که اکنون در آتش عشق میسوزد، احساس ناامیدی و تفرقه میکند. همچنین او از دلی که به جانش آسیب رسانده است، بیزاری میجوید و میگوید که هیچ چیز جز دوست در نزدیکی معشوق اهمیت ندارد. در انتها، شاعر به بیپایانی داستان عشق و تلاشش برای حفظ علاقهاش اشاره میکند و بیان میکند که هرگز نتوانسته است کنترل دلش را در دست بگیرد.
هوش مصنوعی: در سن بالا، کنترل احساساتم را از دست دادهام و دلتنگ جوانی و شور و شوقی هستم که در درونم احساس میکنم.
هوش مصنوعی: هر روز وقتی نفس در گلوی من میزند، بارها و بارها آرزو دارم که چهره دلانگیز محبوبم را ببینم.
هوش مصنوعی: هر کس که با دقت به من نگاه کند، بیاحساستر است؛ چراکه هیچکس از دلش نشانی نمیدهد و این خود دردناکتر است.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دل ندارم و زندگیام در حبس است، اما از حسرت و درد عمیق قلبم میترسم.
هوش مصنوعی: پرندهٔ دل از خانهٔ قدیمیش رفته است، چون عشق باعث جدایی و تفرقهٔ آشیانهٔ دل شده است.
هوش مصنوعی: من از دلی که باعث شده تمام وجودم را به خطر بیندازم بیزارم، هر کجا که بخواهی برو، ای خانه و سرپناه دلم.
هوش مصنوعی: اگر حسن و زیبایی تو موجب ویرانی دل شود، چه اهمیتی دارد؟ بهترین چیزها در نظر من، همانا خود تویی و زیباییهای تو.
هوش مصنوعی: در جایی که عشق و دوستی حضوری واقعی دارد، هیچ چیز دیگری وجود ندارد. در آن فضای غیرمادی که در دل انسان است، اهمیت و ارزش وجود ندارد جز همان دوستی و محبت.
هوش مصنوعی: مدت پنجاه سال است که در حال بیان و گفتن هستم، اما هنوز هیچ نتیجهای مشخص نشده است. نمیدانم تا کی باید برای این ماجرای دل خود تلاش کنم و صبر کنم.
هوش مصنوعی: مانند نزاری، در دنیای عشق، هیچکس نتوانسته است مهار دل را از دست بدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جانا، بدست مهر تو دادم عنان دل
کردم امیر مهر ترا بر جهان دل
بیچاره دل بکوی عنا اندر اوفتاد
تا رهبر عنای تو بستد عنان دل
خیل فراق تو بره عاشقی درون
[...]
ای آنکه عشق تو دل جانست وجان دل
مهرت نهاده لقمه غم در دهان دل
وصل تو قلب دل طلبد از میان جان
ذکر تو گوش جان شنود از زبان دل
عشقت چو صبح در افق جان کند اثر
[...]
دل صفهٔ صفاست و ما صوفیان دل
دل خلوت خداست و ما ساکنان دل
یار است در میان و منم در کنار جان
یار است در کنار و منم در میان دل
هر کس معانی دل و جان کی بیان کند
[...]
آتش الهی آنکه بیفتد میان دل
نابود همچو دود شود دودمان دل
مانند خاندان گل از صرصر خزان
هستی به باد داده شود خانمان دل
احوال دل مپرس که خون ریزد از قلم
[...]
تسلیم کن باهل دل از کف عنان دل
تا زین جهان برند ترا در جهان دل
ایمان به فضل اهل دلآور که مأمنی
بهرت بنا کنند بدار الامان دل
بینی دو نقطه کون و مکانرا بزیر پای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.