گنجور

 
حکیم نزاری

یک ام شبی که به خلوت جمال دوست ببینم

به از ممالک روی زمین به زیر نگینم

سماع بربط و جام خوش و حریف موافق

به روی دوست برآنم که در بهشت برینم

نه مرد باشم و باشم سزای آتش دوزخ

اگر بهشت برین بر سرای دوست گزینم

اگر سعادت آنم بود که وقت شهادت

به پیش دوست بمیرم زهی حیات پسینم

تو مهربانی من بین که از حوالی کویش

برون نمی شوم ار می کشد رقیب به کینم

شرابخواره و شاهدپرست و عاشق ورندم

و گر حیات بود تا مدار دور و برینم

به هیچ شهر نرفتم که برنخاست قیامت

صلاح کار من است ار به گوشه ای بنشینم

چرا به شیفتگی کردنم معاف ندارند

که آشنا شده ی مردمان رند لعینم

برادران حقیقی و دوستان قدیمی

برای مزد خدا رها کنید چنینم

به روی دوست درست است اعتقاد نزاری

کجا روم چه کنم گو مباش دنیی و دینم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

اگر ز بخت مساعد شود که روی تو بینم

دگر ز کوی تو نبود سفر به هیچ زمینم

من از خدای به حاجت جز این مراد نخواهم

که روی کرده به رویش به گوشه ای بنشینم

بر آستان تو مردن به از فراق تو دیدن

[...]

اوحدی

ز چشم خلق هوس می‌کند که گوشه گزینم

ولی تعلق خاطر نمی‌هلد که نشینم

سوار گشتم و گفتم: ز دست او ببرم جان

کمند عشق بیفگند و درکشید ز زینم

گناه من همه در دوستی همین که: بر آتش

[...]

جهان ملک خاتون

نه بخت آنکه شبی با تو روبرو بنشینم

نه دل دهد که به جای تو دیگری بگزینم

زحال زار من ای هر دو دیده ام خبرت نیست

که نیست در غم تو غیر آه و ناله قرینم

برفتی از برم ای ماه سروقد گل اندام

[...]

جامی

تو شاه مسند حسنی و من گدای کمینم

مرا سعادت آن از کجا که با تو نشینم

چو خاکروبی آن در دریغ داشتی از من

گذار تا خس و خار رهت به دیده بچینم

سواره رفتی و سودم جبین به راه تو چندان

[...]

هلالی جغتایی

کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟

که در برابرت آیم، صباح روی تو بینم

زهی مراد! که عاشق هلاک روی تو گردد

مراد من همه اینست، من هلاک همینم

گهی که سر بنهم بر زمین بپیش سگانت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه