گنجور

شمارهٔ ۶۱۰

 
حکیم نزاری قهستانی
حکیم نزاری » غزلیات
 

دل از دست دادم به پیرانه سر

بلا را برانگیختم معتبر

که با خود کند این‌که من کرده‌ام

کسی عشق بازد به پیرانه‌سر

دلی‌ رفته از دست هر دم چنین

که دیده‌ست آخر به اوّل نظر

کسی از قضا نیست ایمن بلی

بدانسته‌ام از قضا این قدر

وگرنه پس از روزگارِ نشاط

جوانی و دل‌بازی ا‌ِم در چه خور

ز عقدِ کمندِ نغوله گریز

پدروار پندی‌ست هان ای پسر

بدان حلقه حلقت اگر قید شد

خلاصت محال است هرگز دگر

ز چشمانِ خون‌ریز پرهیز کن

اگر عقل‌ داری ز مست الحذر

تحاشی کن از غمزۀ چشمِ مست

که آن تیر را سینه باشد سپر

هنوز از میِ شوق مستم چنان

که از هستیِ خود ندارم خبر

نزاری به زاری بنه بنده‌وار

سرِ عذر بر آستانِ سحر

که تیرِ نیازِ سحر بر هدف

کند بیش‌تر در اجابت اثر

ملامت ز پیش و ملامت ز پس

خدایا ازین امتحان در گذر

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.