آخر ای دل چیست چندین رستخیز
عشق و میدان و تو ای غافل گریز
از صراط عاشقان پرهیز کن
نیست آنجا جز گذر بر تیغ تیز
چارهٔ دیگر نداری جز همین
اشک در دامان و می در جام ریز
دست در نای صراحی زن به عشق
چون مؤذن بانگ بردارد که خیز
ای که در بستان جانم شاخ مهر
دست در هم داده چون بیخ فریز
هم چنان بوی محبت میدهد
چون شود در گِل عظامم ریزریز
بوی خون آید ز خاک مست من
ای عجب گر در نشورد خاک نیز
ای نزاری هم صبوری ممکن است
نه ز اصل اصفهان خیزد حجیز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان حال و هوای عشق و وجود چالشهای آن میپردازد. او به دل خود میگوید که چرا در این میدان عشق غافل هستی و باید از مسیر عاشقان دوری کنی، چون آنجا تنها خطر و تلفات است. او تأکید میکند که چارهای جز اشک ریختن و نوشیدن شراب عشق نداری. همچنین به رابطه عمیقش با احساسات عاشقانه اشاره میکند و بوی محبت را که همیشه در وجود او هست، توصیف میکند. در نهایت، شاعر به نازکی و شکنندگی شرایط عاشقانه و نیاز به صبوری اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای دل، چرا اینقدر درگیر عشق و هیاهو هستی؟ تو بیخبر و غافل از این موضوع، تنها از آن دور میشوی.
هوش مصنوعی: از راه عاشقان دوری کن، زیرا در آنجا جز عبور از یک تیغ تیز چیزی نیست.
هوش مصنوعی: دیگر هیچ راهی جز اینکه اشکهایت را بر زمین بریزی و در دل خود شراب بنوشی نداری.
هوش مصنوعی: دستت را به آبخوری بزن و به خاطر عشق مانند مؤذنی که اذان میگوید، بانگ برآور که وقت حرکت فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که در باغ جانم، عشق و محبت مانند دو شاخه درخت به هم پیوستهاند، همچون ریشهای محکم و استوار.
هوش مصنوعی: همانطور که وقتی بدنم در خاک پخش میشود، بوی محبت هنوز حس میشود.
هوش مصنوعی: بوی خون از خاک به مشام میرسد، حیرتآور است که حتی خاک هم پاک نشود.
هوش مصنوعی: ای نزاری، صبر و استقامت ممکن است، اما این کار از خود اصفهان برنمیخواهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آتشی بنشاند از تن تفت و تیز
چون زمانی بگذرد، گردد گمیز
دو عمر آورد پیدا روزگار
هر دو را نام پدر عبدالعزیز
آن عمر را عدل بود آیین و رسم
این عمر را عدل هست و علم نیز
آن عمر مر ظالمان را کرد قهر
[...]
آب از پس رفت و آن طفل عزیز
بر سر آن آب از پس رفت نیز
این کند از امر و او بهر ستیز
بر سر استیزهرویان خاک ریز
خون رز بر خاک میریزی مریز
میکنی در خون خود با ما ستیز
یار باشی به گرانجانی مکن
بیش ازین منشین سبکتر باش خیز
حاضرِ فرزندِ وقتِ خویش باش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.