مصحف به فال باز گرفتم ز بامداد
برفور السلام علیکم جواب داد
کردم از این سعادت کلی سپاس و شکر
گشتم از این بشارت عظما عظیم شاد
بختم از این نوید برآورد سر ز خواب
عقلم بر این دلیل اساسی دگر نهاد
بر نام قاصدی که فرستاده ام به دوست
فالی زدم که مقدم قاصد به خیر داد
من خود نیازمندی خود عرضه میکنم
هر روز چند بار به دست ، بر یدِ باد
این بس که یاد ما گذرد بر زبان دوست
ما را چه حد آن که از ایشان کنیم یاد
ما را ز دوستان خدا یک نظر تمام
آن است هر چه هست اگر تن دهی به داد
بختش دگر ز خواب عدم بر نداشت سر
هر کو ز چشم همت ایشان بیوفتاد
با خود نیامده ست نزاری مستمند
زان شب که یار مست کمینی برو گشاد
زان وقت باز عکس خیال جمال دوست
تا چشم باز کرد به پیشش برایستاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن، بیان احساسات و تفکرات شاعر درباره ارتباط با خدا و دوستانش است. شاعر با بهرهگیری از فال، به شادی و خوشبختی دست یافته و از این که دوستش به او سلام داده، سپاسگزاری میکند. او اشاره میکند که هر روز به درگاه خداوند نیازمندیهای خود را مطرح میکند. همچنین، برای او یادآوری محبت و دوستی با خداوند و دوستانش بسیار ارزشمند است و به نظر او، نگاهی از سوی دوستان خدا کافی است تا خوشبختی را به ارمغان آورد. شاعر به یادآوری زیباییها و عشق در زندگی اشاره میکند و از احوالات خود در این مسیر سخن میگوید.
هوش مصنوعی: صبح زود مصحف را به فال باز کردم و به محض این که آن را گشودم، صدای سلام بر من فرود آمد.
هوش مصنوعی: از این خوشبختی و نعمت بزرگ، بسیار سپاسگزارم و از این خبر شگفتانگیز بسیار خوشحال شدم.
هوش مصنوعی: سرنوشت من با این خبر خوش از خواب عمیق بیدار شد و عقل من به خاطر این دلیل مهم، تغییر رویه داد.
هوش مصنوعی: برای قاصدی که به دوست فرستادهام، فال خوبی زدم که نشاندهنده نیکو بودن آمدن اوست.
هوش مصنوعی: من هر روز چند بار به باد نیازهای خود را نشان میدهم.
هوش مصنوعی: یاد ما فقط به زبان دوست میرسد، در حالی که چقدر میتوانیم از آنها یاد کنیم.
هوش مصنوعی: دوستی خدا با یک نگاه به ما کافیست و همه چیز را میتواند تغییر دهد، به شرط اینکه به حق و انصاف تن بدهی.
هوش مصنوعی: شانس او دیگر از حالت خواب بیرون نیامد، هر کسی که به دلیل تلاش و همت آنها به زمین افتاد.
هوش مصنوعی: از وقتی که دوست مست و خوشحال در کمین رفت، دیگر نزاری بیچاره نتوانسته با خود بیاید.
هوش مصنوعی: از آن زمان به بعد، زمانی که چشمانم را باز کردم، تصویر زیبای دوست در مقابل من ایستاده بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نرگس نگر، چگونه همی عاشقی کند
بر چشمکان آن صنم خَلُّخینژاد
گویی مگر کسی بشد، از آب زعفران
انگشت زرد کرد و به کافور بر نهاد
از باغ باد بوی گل آورد بامداد
وز گل مرا سوی مل سوری پیام داد
گفتا من آمدم تو بیا تا بروی من
آزادگان ز خواجه بنیکی کنند یاد
خواجه بزرگ ابوعلی آن بی بهانه جود
[...]
یک نیمه عمر خویش ببیهودگی بباد
دادیم و ساعتی نشدیم از زمانه شاد
از گشت آسمانی و تقدیر ایزدی
برکس چنین نباشد و برکس چنین مباد
یا روزگار کینه کش از مرد دانشست
[...]
تا آفریدگار مرا رای و هوش داد
بی کس ترم نیاید از خویشتن بیاد
آن روزگار شیرین چون باد بر گذشت
این روزگار تلخ همان بگذرد چو باد
گر باز روزگار مساعد شود مرا
[...]
غلبه فروش خواجه که ما را گرفت باد
بنگر که داروش ز چه فرمود اوستاد
گفتا که پنجپایک و غوک و مکل بکوب
در خایه هل تو چنگ خشنسار بامداد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.