چو صرف شد همه اوقاتِ عمر در طلبش
نه ممکن است که دل باز گردد از عقبش
چو خضر خاصیتِ آبِ زندگی یابم
اگر چنان که به عمدا لبم رسد به لبش
دلم نه بر پیِ آن می رود به تاریکی
که هست چشمه درونِ دو زلفِ بُل عجبش
مقررّست که از زلفِ او برون ناید
ز کنجِ سینه برون کرده ای بدین سببش
و گر چنان که به جایی دگر کند میلی
خیالِ دوست به تلقینِ من کند ادبش
وگر شود ز خواصِ سواد سودایی
طبیبِ عشق کند دفعِ احتراقِ تبش
برون از آن حَرَسِ خود کجا تواند شد
که بسته اند به زنجیرِ زلف روز و شبش
گواه باش نزاری که دل دلِ من نیست
درست نیست به من هیچ نسبت و حسبش
ز ناشکیبی و بی طاقتی که بود دلم
کسان به طعنه نهادند هر دری لقبش
گرو نهادم و با عشق بر بساط نشست
ببرده اند ز من هم در اوّلین نَدَبش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و اشتیاق شاعر به معشوق خود است. شاعر بیان میکند که تمام عمرش را در پی این عشق گذرانده و نمیتواند از آن دست بکشد. او به ویژگیهای خاص معشوق، مانند زیبایی زلفش و قدرت تاثیری که دارد، اشاره میکند. شاعر از درد و رنج ناشی از این عشق صحبت میکند و به روزگار سختی که به خاطر این احساسات میگذراند، اشاره میکند. در نهایت، او احساس ناتوانی و ناامیدی را بیان میکند و نشان میدهد که هیچ چیز نمیتواند او را از این عشق رها کند.
هوش مصنوعی: زمانی که تمام عمر را در پی چیز یا کسی گذرانده باشیم، دیگر نمیتوانیم دل را از آن حس و تلاش برگردانیم.
هوش مصنوعی: اگر مانند خضر دسترسی به آب زندگی پیدا کنم، فقط کافی است لبم به لب او برسد.
هوش مصنوعی: دلم به دنبال چیزی نمیرود که در تاریکی وجود دارد، بلکه چشمهای در زیر موهای سیاه او وجود دارد که برایم شگفتانگیز است.
هوش مصنوعی: تعیین شده است که زلف او هرگز از قلب من بیرون نخواهد رفت و به همین دلیل این موضوع را به وجود آوردهای.
هوش مصنوعی: اگر خیال دوست به جایی دیگر متمایل شود، با صحبتهای من میتوانم او را به ادب وادار کنم.
هوش مصنوعی: اگر عشق به عارضههای خاص خود دچار شود، پزشکی که عاشق است میتواند آتش عشقش را خاموش کند.
هوش مصنوعی: نمیتواند از این حالت ناراحتی و اضطراب خارج شود، زیرا روز و شب او را به زنجیر موهایش بستهاند.
هوش مصنوعی: گواه باش، ای نزار، که دل من به تو تعلق ندارد و هیچ ارتباط و نسبت درستی بین ما وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر نادانی و بیتابیام، دیگران با کنایه هر در که به من برخورد را به نام من کردند.
هوش مصنوعی: من عشق را در دل نهادم و با تمام وجودم به جمع دوستان پیوستم، اما در ابتدای کار، همه آنچه داشتم را از من گرفتند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه طاقتی که بماند دل من از طلبش
نه جرئتی که شود تن روانه در عقبش
شبی به بستر من خفته بود و جان مرا
نبود جرئت یکبوسه از دو لعل لبش
چرا روی ز پی او دلا بدین جرئت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.