دلم ز جورِ تو خون گشت و برنمیگردد
ز راهِ دیده برون گشت و برنمیگردد
چه سختجان است این آهنینصفت دلِ من
که در فراقِ تو خون گشت و برنمیگردد
به پایِ هجر در افتاد و برنمیافتد
به دستِ عشق زبون گشت و برنمیگردد
ز چاه محنتِ بختم خلاص روزی نیست
که چرخِ وصل نگون گشت و برنمیگردد
خرد ز حلقۀ زلفت که پای بندِ دل است
جهان نمایِ جنون گشت و برنمیگردد
نزاریا دگر از دل مگوی و گر گویی
جزین مگوی که خون گشت و برنمیگردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی و دوری محبوب سخن میگوید. دل او به شدت از جفا و بیمحبتی آسیب دیده و هیچ یک از حالتهای سختی که تجربه کرده، به حالت عادی برنمیگردد. او از هجران و عشق ناکام خود صحبت میکند و به تکرار اظهار میدارد که دلش خونین است و وضعیتش بیتغییر باقی مانده است. همچنین از ناامیدی از تغییر تقدیر و رهایی از درد ذکر میکند و در نهایت به عمق جنون و دیوانگی خود اشاره میکند که ناشی از عشق اوست. احساساتش آنقدر عمیق و دردناک است که غیرقابل بیان و فراموشی مینماید.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر ظلم و ستم تو به شدت آزرده و خونی شده است و دیگر نمیتواند به حالتی که بود برگردد. نگاه من نیز دیگر نمیتواند به دنیای خارج دل خوش کند.
هوش مصنوعی: دل من چقدر مقاوم است که در دوری تو خیلی عذاب کشید و هرگز تسلیم نمیشود.
هوش مصنوعی: او به خاطر جدایی به زانو درآمده و نمیتواند از آن برخیزد، عشق او را بسیار ضعیف کرده و نمیتواند به حالت قبل برگردد.
هوش مصنوعی: همیشه در چاه سختی و مصیبت غرق هستم و روزی نیست که برکت و خوشی به سراغم بیاید؛ روزهایی که خوشیها برگردند، دیگر برنمیگردند.
هوش مصنوعی: ذهن و فکر من به خاطر زلفهای تو که دل را به دام انداخته، دیوانهوار به دنیا نگریسته و دیگر به حالت عادی بازنمیگردد.
هوش مصنوعی: دیگر از دل نگو، و اگر خواستی بگویی، فقط به این صورت بگو که حالا وضعیت خراب شده و برنمیگردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.