گنجور

 
حکیم نزاری

گوش بر آواز و چشمم بر درست

شور از آن شیرین‌زبانم در سرست

دلستان و دل‌ربای و دل‌فریب

جان فدای او که از جان خوش‌ترست

زلف شهرآشوب او تا شهره شد

شش جهات شهر پر شور و شرست

خواب چون در چشم گنجد هر که را

خار بالین است و خارا بسترست

شاخ امّیدش چه برها می‌دهد

هرکه را این میوهٔ دل در برست

دشمنانم گر ملامت می‌کنند

اعتراض دوستان مشکل‌ترست

رقص چست و قامت چالاک او

راستی را رشک سروِ کشمرست

از لب شیرین شورانگیز او

بوسه‌ای چندم به غایت درخور است

چون کنم طاقت ندارم یک نظر

چشم من خفاش و روی او خورست

دانهٔ خال سیاهش بین که چون

خوش نشسته بر کنار کوثرست

هرکه بیند گوید آخر با خضر

هندویی چون در مراتب هم‌برست

پس نزاری هم بدین نسبت به دوست

ذره‌ای با آفتاب خاور است

 
 
 
مشکلات اینترنت
رودکی

وز بر خوشبوی نیلوفر نشست

چون گهِ رفتن فراز آمد، نَجَست

ابوالمثل بخارایی

رفت در دریا به تنگی آبخوست

راه دور از نزد مردم دوردست

ناصرخسرو

هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور است

گرچه مردم‌صورت است آن هم خر است

ای شکم پر نعمت و جانت تهی

چون کنی بیداد؟ کایزد داور است

گر تو را جز بت‌پرستی کار نیست

[...]

عطار

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان کوزهٔ دردی به دست

سر به بازار قلندر برنهم

پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم رهنمای

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۳۶۱ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه