ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح
بقای خضر چه دانی چه بود و کشتی نوح
شود چو چشمه خورشید نور بخش دلت
گرت ز جام صفا می دهند وقت صبوح
چو راح در سرت افتد به راه عقل مرو
که راح آفت عقل آمده ست و راحت روح
خوش است مستی و رندی بیا و می در ده
که ما ز زهد و ورع توبه کرده ایم نصوح
رعایت دل عشّاق کن که وقت نیاز
جهان خراب کند گوشه دل مجروح
مرا به شرح مگو کین بهشت و آن دوزخ
که مرد اهل ز دیوانه نشنوند مشروح
لطیفه های نزاری نگر زخمریّات
چه می کنی زمقامات مادح و ممدوح
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این verses به بررسی حالتهای درونی و معنوی انسانها میپردازد. او از صحبت با اهل دل و شناخت حقیقت زندگی و بقای روح سخن میگوید. او تاکید میکند که عقل نباید ما را از لذتهای زندگی بازدارد و مستی و رندی را امری خوشایند میداند. به عشاق توصیه میکند که در زمان نیاز، به دل خود اهمیت دهند و از رنجهای دنیا غافل نشوند. همچنین به موضوعات بهشت و دوزخ پرداخته، میگوید که اهل دل به این قبیل مباحث توجهی ندارند و به جای آن به لطافتهای معنوی و زخمهای روحی میپردازند. در نهایت، شاعر از جستوجوی مقامهای مادی و ظاهری انتقاد میکند و به عمق احساسات و تجربیات روحی دعوت میکند.
هوش مصنوعی: تو که با دلسپردگان سخن نگفتهای، نمیدانی که رازهای پایدار خضر چیست و داستان کشتی نوح چه بوده است.
هوش مصنوعی: وقتی دل تو مانند چشمه روشنی بخش میشود، اگر در صبح زود از جام صفا به تو بنوشانند.
هوش مصنوعی: وقتی خیالی دلپذیر به ذهنت خطور کند، به دنبال عقل نرو، زیرا آن خیال ممکن است مانع از فعالیت صحیح عقل شود و آرامش روح را مختل کند.
هوش مصنوعی: مستی و شادمانی لذتبخش است، بیایید و شراب بنوشیم؛ ما از زهد و خودداری گذر کردهایم و دیگر نمیخواهیم به آن بازگردیم.
هوش مصنوعی: به احساسات و دلتنگیهای عاشقان توجه کن، زیرا در زمانهایی که به کمک نیاز دارند، میتوانند به شدت آسیبپذیر شوند و دلشان در عذاب باشد.
هوش مصنوعی: لطفاً دربارهی بهشت و دوزخ برای من توضیح نده، چون افراد عاقل هرگز جزئیات این مسائل را از دیوانهها نمیشنوند.
هوش مصنوعی: لطیفههای شاعرانه نزاری را ببین، چه زخمی بر دل دارد و در مقامهای ستایشگر و ستوده چه میسازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جنازهٔ تو ندانم کدام حادثه بود
که دیده ها همه مصقول کرد و رخ مجروح
از آب دیده چو طوفان نوح شد همه مرو
جنازهٔ تو بر آن آب همچو کشتی نوح
هزار مدح شکر طعم وصف تو گفتم
کزو نگشت مرا تازه یک صبوح فتوح
برادرم که دو تن تاک را نهد نیرو
همی گسسته نگردد غبوق او ز صبوح
درست شد که دو تن تاک به ز صد ممدوح
[...]
حیاتبخش بُود باده خاصه وقت صبوح
که راح را بُود آن دم خواص جوهر روح
فکنده مرغ صراحی خروش در مجلس
چو بلبلان سحر در چمن به وقت صبوح
مباش بی لب یاقوت و جام یاقوتی
[...]
بیا لطافت گل را ببین به وقت صبوح
که تا ز خوف بیاسایدم زمانی روح
به وقت گل دل خود را مدار تنگ ز غم
یقین بدان که درین موسمست عین فتوح
بسان بلبل شوریده دل ز بیم فراق
[...]
ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوح
که صبح موسم عیش است و راح لذت روح
صباح عید و لب جویبار و جام صبوح
روا بود که پشیمان شود ز تو به نصوح
چه سود از این که لبش مرهم جراحت هاست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.