گنجور

 
حکیم نزاری

خروس بانگ برآورد و صبح کرد طلوع

صبوح لازم حال است در اصول و فروع

گزیر نیست ز شرب مدام و مادامم

که اهل راز درین شیوه کرده اند شروع

حکیم نیست که گوید نمی خورم باده

به نزد عقل روا نیست عذر نا مسموع

چو بوی می به دماغم رسد دلِ مستم

شود کف افکن از اضطراب چون مصروع

غلام همت آن نیک نفس خوش نفسم

که خاطری متفرق همی کند مجموع

ز درد پا نتوانم ز پای خم برخاست

شدم به حکم حرج فارغ از سجود و رکوع

بیاورید و به پیکار در کشید مرا

که من ز نسخه دیوان فطرتم موضوع

چو مست آمدم از خنب خانه مبدا

مکن ملامتم این جا مگوی نا مشروع

در اعتقاد نزاری خلاف جایز نیست

که گفته اند که با اصل خود کنند رجوع

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

بیا که می کند از مشرق آفتاب طلوع

بیار باده و بگذار عذر نا مسموع

حرام‌ نیست به دینِ حکیم خمر بیار

حکیم خود نکند هیچ کار نا مشروع

که را رسد که کند فرق در حلال و حرام

[...]

امیرخسرو دهلوی

چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع

شود منور از انوار او جهان مجموع

جهان پیر چو روشن شد از فروغ قدح

چه باک، اگر نکند آفتاب چرخ طلوع؟

جماعتی که به تقوی و شرع می کوشند

[...]

نظیری نیشابوری

فریب دختر رز خواهشیست نامسموع

به شرع غیرت ما، در طلاق نیست رجوع

اگر به شیشه شود می پری نمی ارزد

به نازهای خمارش کرشمه های طلوع

گل از کرشمه دمی از فساد بازآید

[...]

آشفتهٔ شیرازی

هلال غرّه شعبان ز چرخ کرد طلوع

به پیش جام و صراحی برد سجود و رکوع

قعود یار پری رو قیام شاهد مست

به اهل حال فزاید فزون خضوع و خشوع

ز خاک میکده گو تا برد حیات ابد

[...]

قاآنی

چه ماه بود که از خانه کرد طلوع

که کرد از پی تعظیمش آفتاب رکوع

به چشم صورت و معنی توان مشاهده کرد

کمال قدرت صانع در اینچنین مصنوع

مرا ز هرچه در آفاق طبع مستغنی است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه