گنجور

 
حکیم نزاری

بگویید ای مسلمانان که درمان چیست کارم را

که چشم بد رسید آخر نظام روزگارم را

نکردم شکر ایّامی که با آرام دل بودم

درین غم اوفتادم رغم جانِ غم گسارم را

نه روی وصل جانان را نه درمان درد هجران را

نه محرم راز پنهان را نه پایان انتظارم را

خلاصی گر چه مجنونم وصالی گر چه مهجورم

هنوز این چشم می باشد دل امیدوارم را

چه حاصل از منِ بی دل ز بی مهری و بی خویشی

چو عشق از دست نگذارد زمامِ اختیارم را

نماز شام وامانم به سرخی چون شفق ماند

که تا سر پر کند چشمم ز خون دل کنارم را

نه خوابم باز می گیرد نه روزم یار می باشد

دریغا گر کسی از من خبر کردی نگارم را

نزاری گر به صد زاری بمیرد در هوای تو

چه دولت بیش از این باشد سعادت باد یارم را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فضولی

بخاک ره کشیدم صورت جسم نزارم را

بدین صورت مگر بوسم کف پای نگارم را

غبار رهگذارم کرد شوق امید آن دارم

که گاهی خیزم و گیرم رکاب شهسوارم را

شدم خاک ره غم اشک خواهد ریخت بر حاکم

[...]

جویای تبریزی

چنین در خاک اگر باشد تپش جسم نزارم را

زند بر شیشهٔ چرخ برین سنگ مزارم را

نه تنها درد حرمان تو روزم را سیه دارد

چو داغ لاله در خون می‌کشد شب‌های تارم را

به یاد آن بهار جلوه گلریزان اشک من

[...]

بیدل دهلوی

تبسم ریز لعلش‌گر نشان پرسد غبارم را

ببوسد تا قیامت بوی‌گل خاک مزارم را

ز افسوسی‌که‌دارد عبرت خون شهید من

حنایی می‌کند سودن‌کف دست نگارم را

مبادا دیدهٔ یعقوب توفان نموگیرد

[...]

حزین لاهیجی

بیابان مرگ حسرت کرده ای مشت غبارم را

به باد دامنی روشن نما، شمع مزارم را

نمی آید به لب افسانهٔ بخت سیاه من

نگاه سرمه سایی، تیره دارد روزگارم را

نگاهی کن که فارغ گردم از درد سر هستی

[...]

رفیق اصفهانی

شب هجران همه دیدند یاران حال زارم را

یکی از حال زار من نکرد آگاه یارم را

نباشد غیر برگ زرد و نارد جز بر حسرت

نهال آرزویم را و نخل انتظارم را

مکن آشفته آن زلف پریشان را چنین، تا کی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه