آخر بمردم از غمت ای زندگانیم
دریاب اگر نه درد و دریغا جوانیم
هیچ از خدا نترسی و رحمت نمیکنی
بر عاجزی و بیکسی و ناتوانیم
هرگز نهایتی نکند سر گرانیت
هرگز به غایتی نرسد مهربانیم
سر برنگیرم از پسِ در گرز پیشِ خود
همچون سگ از مقابلِ مسجد برانیم
خوش خوش بسوختم چو سپند آر چه روز و شب
با آبِ دیده بر سرِ آتش نشانیم
میسوزیم بر آتشِ هجران روا مدار
یک ره به خویشتن برسان گر توانیم
ترسم که در فراقِ تو ناگه اجل رسد
بازآیی و زِ خلق نیابی نشانیم
یا سعی کن که پیشِ اجل بازیابمت
یا جهد کن کزین همه غم وا رهانیم
تا کی به جان رسم زِ تو آخر نزاریا
روزی بود مگر که به جانان رسانیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و درد فراق معشوق سخن میگوید و به زندگی خود اشاره میکند که در عذاب و عجز میگذرد. او از بیرحمی خداوند گلایه میکند و ناتوانی خود را در برابر این درد نمایان میسازد. شاعر حسرت میخورد که هیچگاه به آرامش نرسیده و همواره در عذابی عمیق است. او از آتش هجران میسوزد و میخواهد به خود بازگردد و از این حالت رها شود. در نهایت، ترس او از آن است که پیش از رسیدن به معشوقش، اجل فرا رسد و او را از دنیا ببرد. شاعر از معشوق میخواهد که در این شرایط سخت، کمکی کند و او را نجات دهد تا بتواند به وصال برسد.
هوش مصنوعی: در نهایت از شدت غمت به مرگ نزدیک شدم، ای کسانی که هنوز زندهاید، به من کمک کنید. اگر کمک نکنید، افسوس و حسرت جوانیام را خواهم خورد.
هوش مصنوعی: اگر از خدا نترسی و بر بیچارگی و ناتوانی افراد رحم نکنی، این نشاندهنده بیمهری و بیاعتنایی توست.
هوش مصنوعی: هیچ سنگینی و سختی نمیتواند به پایان برسد، و هیچ محبتی هرگز به نهایت نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: من سرم را از پشت در بلند نمیکنم، چرا که مثل سگی که از جلوی مسجد دور میشود، از پیش خود میرانم.
هوش مصنوعی: مثل سپند (نوعی گیاه معطر) که با آتش میسوزد و خوشبو میشود، من هم در مشق عشق شعلهور شدهام. چه شبها و روزها که با اشکهام بر روی آتش عشق میریزم.
هوش مصنوعی: ما در آتش جدایی میسوزیم، پس لطفاً اجازه نده که در این آتش بسوزیم. اگر ممکن است، یک بار دیگر ما را به خودمان برسان.
هوش مصنوعی: میترسم در دوری تو ناگهان مرگ سر برسد و تو برگردی ولی من از میان انسانها هیچ نشانی نداشته باشم.
هوش مصنوعی: یا تلاش کن تا قبل از رسیدن مرگ به من برسی، یا کوشش کن تا از این همه درد و رنج رها شوم.
هوش مصنوعی: تا کی باید در انتظار تو بمانم؟ آیا روزی خواهد رسید که به معشوق واقعی خود برسم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای روی خوب تو سبب زندگانیم
یک روزه وصل تو طرب جاودانیم
جز با جمال تو نبود شادمانیم
جز با وصال تو نبود کامرانیم
بییاد روی خوب تو ار یک نفس زنم
[...]
ای بخت بارینی که به باران رسانیم
در تنگنای زرنشان وارهانیم
من مردهام نه زنده بدین حال کس مباد
حقا خجالت ازین زندگانیم
نه پرسش نه طال بقایی به نامهای
[...]
با شوخ دیدگان هوس آشنا نیم
چون عقده حباب اسیر هوا نیم
دنبال بیقراری دل سر نهاده ام
چون کاروان ریگ پی رهنما نیم
دارم عقیق صبر به زیر زبان خویش
[...]
خوانند گر چه خلق جهان اصفهانیم
زین آب و خاک زادهام اما جهانیم
من با بشر برادرم و زادهٔ جهان
زنهار اصفهانی تنها نخوانیم
با نوع خویش در همه جا زیر آسمان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.