گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

خمار چشم تو داده‌ست چشم‌ها را نور

تو چشم خویش نگه‌دار تا شود مستور

مگر که چشمهٔ حیوان ندیده‌ای جانا

چو خضر باش طلب گر که هست بادیه دور

تو عالمی و علمدار تو‌ست شیطانی

تو عِلم گوی که شیطان شود ز تو مقهور

چو راست گفتی و دیگر مکن تو کذّابی

که جای این بر نارست و جای آن بر حور

ز چشم چشمهٔ معنی گشای و نیکوبین

که چشمه‌ها همه از چشم ما شود معمور

چو چشم خویش وطن ساز از تکِ ظلمات

که راهِ‌وی به بهشت است نزد حور و قصور

بگیر دستهٔ نرگس نزاریِ خوشگو

بخور تو بادهٔ مستانه از لبِ خَنّور

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.