یادِ آن وقت که با ما نظری می کردی
بر سر کشتهی هجران گذری می کردی
بر رگِ جانِ من از ناوکِ مژگان هر دم
می زدی تیر و نظر با دگری می کردی
هم رقیبانِ حرم را به علی رغمِ حسود
می فرستادی و و ما را خبری می کردی
روزْ روزم به شبِ وصل زبان می دادی
شبْ شبم دفعِ خمار از شکری می کردی
هر سحرگاه که از خلوتِ من می رفتی
آن شب از گریه کنارم شَمَری می کردی
وعده می کردی و بر سرو قبا می بستی
بر میان دستِ نزاری کمری می کردی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به یاد روزهایی میافتد که معشوق با نگاهش دل او را تسخیر میکرد و به او عشق میورزید. او از تیرگیهای جدایی و غمِ فراق میگوید و با حسرت به یاد میآورد که چگونه معشوق او را با وعدهها و ناز و کرشمهها به شوق میآورد. شاعر همچنین از گریهها و دردهایش در غیاب معشوق میگوید و به تأثیر عمیق او بر زندگی و حال خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر با حسرتی نامعلوم به سرنوشت عشقش مینگرد و از معشوق خواستهای دارد.
هوش مصنوعی: به یاد آن زمان هستم که به ما نگاه میکردی و نگاهی به مصیبت جدایی ما میانداختی.
هوش مصنوعی: با نگاهی زهرآگین به قلب من حمله میکنی و هر لحظه با شخص دیگری محبت میکنی.
هوش مصنوعی: شما رقیبان حرم را به رغم حسد آنها به سمت ما میفرستادی و ما را از این موضوع آگاه میکردی.
هوش مصنوعی: در روزها وقتی با تو بودم، زبانم به گفت و گو میآمد و شبها نیز با تو، خمار و کسالت را از خود دور میکردم.
هوش مصنوعی: هر صبح که از تنهایی من خارج میشدی، آن شب را با اشک و غم کنارت میگذراندم.
هوش مصنوعی: تو به من قول داده بودی و برایم لباس زیبایی میدوختی و در عین حال دلمشغولی و نگرانیهای زندگی را فراموش میکردی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.