گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

کسی که هم چو من از پیش یار بگریزد

سزا همین بودش کز دو دیده خون ریزد

غبارناکم از او ور نه بیم دشمن نیست

که مبتلای حبیب از بلا نپرهیزد

ضرورت است گرفتار عشق را که جفا

به اختیار تحمل کند نه بستیزد

نه ممکن است خلاصی به هیچ وجه آن را که

به دام زلف کمند افکنی در آویزد

کسی که ذوق مقامات عشق یابد باز

محال باشد اگر باهوس در آمیزد

محبّ صادق اگر خاک می شود ایام

ز کوی دوست به طوفانش برنینگیزد

غلام همت آنم که در وفای کسی

فرو نشیند و از نام و ننگ برخیزد

علم به کوی خرابات میزنند زین پس

نزاریی که دم از عالم صفا میزد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: منبع نزاری
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.