به دیدار توام چندان نیازست
که شرحش چون شبِ هجران درازست
دگر خوابم نمی گیرد که تا روز
همه شب چشمم از اندیشه بازست
نیازم در نمی گیرد همانا
درِ امّید مشتاقان فرازست
تو می دانی و من اسرار معلوم
کسی دیگر نداند کاین چه رازست
وفا می کن که جانِ اهل معنی
فدایِ راهِ یارِ پاک بازست
بناز از کام رانی بر جوانی
که بر ماهت به خوبی جای نازست
مرا بر صبر تلقین می کند عقل
ولیکن عشق می گوید مجازست
برآید کارها بی سعی مخلوق
نیاز بی دلان با بی نیازست
ز مولا استعانت کن نزاری
که در هر حال مولا کارسازست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از نیاز شدید خود به معشوق سخن میگوید و مینویسد که این اشتیاق و انتظار او به حدی است که شرح آن مانند شبهای طولانی هجران است. او از بیخوابی و فکر دائم نسبت به معشوقش صحبت میکند و اعتراف میکند که عقل به او صبر میدهد، اما عشقش او را به اقدام وامیدارد. شاعر همچنین به وفاداری و فداکاری در راه عشق اشاره میکند و به اهمیت امید در دل عاشقان اشاره دارد. در انتها، بر این نکته تأکید میکند که در هر حال، مولا و معشوق قادر به کمک رسانی و رفع مشکلات او هستند.
هوش مصنوعی: نیاز به دیدارت به قدری زیاد است که نمیتوانم آن را به راحتی بیان کنم، زیرا مانند شبهای طولانی جدایی، بسیار دشوار است.
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم بخوابم، چون تمام شب به فکر مشغولم و چشمانم باز است تا صبح.
هوش مصنوعی: نیاز من به آسانی برآورده نمیشود؛ زیرا در انتظار رسیدن امیدها، همیشه فرصتی باقی است.
هوش مصنوعی: تو میدانی و من هم میدانم که این راز فقط بین من و توست و هیچ کس دیگری نمیتواند آن را بفهمد.
هوش مصنوعی: به دیگران وفادار باش، زیرا جان کسانی که به معنای عمیق زندگی توجه دارند، برای رسیدن به عشق حقیقی فدای آن میشود.
هوش مصنوعی: از زیبایی و جذابیت جوانیات لذت ببر، زیرا در چهرهات به خوبی نشانههای ناز و دلربایی دیده میشود.
هوش مصنوعی: عقل به من میگوید که باید صبر کنم و صبر پیشه کنم، اما عشق به من میگوید که این غیرممکن است و میتوانم به احساساتم تسلیم شوم.
هوش مصنوعی: کارها بدون تلاش مخلوق انجام نمیشود و نیازهای کسانی که دل ندارند، با آن کسی که خود بینیاز است، برآورده نمیشود.
هوش مصنوعی: از خداوند کمک بخواه ای نزاری، زیرا در همه حال خداوند توانایی حل مشکلات را دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
طرازی ظنّ برد کاو از طرازست
حجازی نیز گوید از حجازست
امید وصل تو کاری درازست
امید الحق نشیبی بیفرازست
طمع را بر تو دندان گرچه کندست
تمنا را زبان باری درازست
ره بیرون شد از عشقت ندانم
[...]
رهی خواهی شدن کان ره درازست
به بیبرگی مشو بیبرگ و سازست
بدو گفتند یک دم عمر بازست
سخن گفتن هنوزت با ایازست
مپیچ اندر سر زلفم، که گازست
ازو بگذر، که کار او درازست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.