هیهات نزاری بنگر بوسه ستانش
زلفش بکش و لب بگز و بوسه ستانش
با آن که چنین است مشو غرّه به حسنش
بی کار چرا باشی مگذار چنانش
مگریز ز تیرِ مژۀ مستش اگرچه
تا گوش کشیده خمِ ابرویِ کمانش
تا از لبِ شیرینش بوسه نستانی
شیرین ست چه می دانی یا شور دهانش
تا بویِ نمک دارد یا لذّتِ شکّر
جز آن نشناسد که مکیده ست دهانش
سر در سرِ شیرینِ لبش کرد چو فرهاد
با هر که نویدِ شکری داد زبانش
آن کس که ببوسید گمان است یقینش
وآن کس که نبوسید یقین است گمانش
از تیرکشِ غمزۀ او روی نپیچید
گر هر مژه در دیده شود هم چو سنانش
بی چاره نزاری چه حکایت کند از وصل
هرگز به کناری نرسیده ز میانش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ جذابیت و فریبندگی معشوق است. شاعر به زیبایی و تاثیر عمیق لبها و زلفهای او اشاره میکند و از دیگران میخواهد که فریب حسن او را نخورند و بیکار نمانند. همچنین در مورد لذت بوسه و تاثیر آن صحبت میکند و میگوید که هر کس لبهای شیرین او را نبوسد، دچار تردید خواهد شد. شاعر با حسرت از عشق بیپاسخ خود میگوید و ابراز میکند که هیچگاه نتوانسته به وصال معشوق دست یابد. او در نهایت احساس ناکامی و عذاب ناشی از دوری را بیان میکند.
هوش مصنوعی: هیهات! ای نزار، به او نگاه کن که چقدر زیباست. زلفش را بکش، لبش را بزن و از او بوسه بگیر.
هوش مصنوعی: هرچند او زیباست، اما فریب زیباییاش را نخور و سعی کن بیهدف نمانی؛ پس نگذار که به این زیبایی مغرور شوی.
هوش مصنوعی: از تیر نگاه خیره و جاذبش فرار نکن، هرچند که ابروهایش به شکل کمانی قوس خورده و تا گوشش کشیده شده است.
هوش مصنوعی: اگر از لبهای شیرین او بوسه نگیری، چطور میتوانی طعم شیرینی یا شادی دهانش را درک کنی؟
هوش مصنوعی: هرکس که طعم شیرینی یا بوی نمک را تجربه کرده باشد، میداند که چه لذتی دارد و فقط کسی که این مزه را چشیده باشد، میتواند آن را درک کند.
هوش مصنوعی: فرهاد، چون به لبهای شیرین او نزدیک شد، به هر کسی که خبر خوشی از او داد، زبانش به شکرگزاری باز شد.
هوش مصنوعی: کسی که بوسهای میزند، به نظرش در حال باور داشتن است، در حالیکه کسی که بوسه نمیزند، فقط گمان میکند که احساسش واقعی است.
هوش مصنوعی: اگرچه هر مژهاش به تیرهای تند شبیه است و میتواند آزاردهنده باشد، اما نباید از جاذبۀ نگاه جذاب او دور شد و نباید دست از محبت او برداشت.
هوش مصنوعی: بیچاره نزاری چه میتواند از وصال بگوید، در حالی که هرگز به کناری نرسیده و از میانش جدا نشده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر نکته که از گفتن آن بیم گزندست
از دشمن و از دوست نهان دار چو جانش
هر گاه که خواهی بتوان گفت و چو گفتی
هر وقت که خواهی نتون کرد نهانش
بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش
جز خنده نشانی نشنیدم ز دهانش
زان نادره ی دور زمان هر که خبر یافت
نبود خبر از حادثه ی دور زمانش
بگذشت و نظر بر من بیچاره نیفکند
[...]
صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش
به زان که ببینم به طفیل دگرانش
میکرد شبی نسبت خود شمع به خوبان
چون خواست که نام تو برد سوخت زبانش
دل داشت یقین نیستی آن دهن اما
[...]
آن گه که تو باشی در مردن نگرانش
با صد هوس از دل نرود حسرت جانش
دل بهر هلاک از تو طلب کرد نگاهی
غافل که دهد عمر ابد لذت جانش
بی بهره شهید تو که از پرسش محشر
[...]
آن کس که نشان داد برون از دو جهانش
سرگشته تر از تیر هوایی است نشانش
مادر چه شماریم، که سر پنجه خورشید
در خون شفق می تپد از شوق عنانش
چشم دو جهان واله آن قامت رعناست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.