ای اگر بوی بری از نفسِ خرّمِ می
معجزِ عیسیِ مریم به تو بنماید وَی
تا به جانت نرسد ذوق نیابی وه وه
تا تجرّع نکنی قدر ندانی هَی هَی
معتقد باش به مستانِ برانداخته دین
بشنو این خورده و طومارِ بزرگی کن طَی
محتسب گفت بیا برشکن از خمر و خمار
بعد ازین توبه کن از مطرب و چنگ و دف و نی
گفتم آری نخورم بیش می و خوردم و عقل
معترض گشت و ز تشویر نشستم در خَوی
باز با عقل درافتادم و گفتم بی جان
آدمی زنده محال است کجا کو که و کی
جانِ من زنده به جامی ست که باشد پُرجان
حِرز من تازه به وردی ست که باشد با حی
گرچه مستان خرابیم چنان می نخوریم
که بود دردِ سر و رنجِ خمارش در پَی
راست چون دایره بر مرکز خم می گردیم
خنب قطب است مگر گویی و مخمور جُدَی
تا بود منطقه و خطّ و محیط و محور
بر نگردم چو نزاری ز مدارِ خُمِ مَی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به زیبایی و لذت زندگی اشاره میکند و بر اهمیت تجربههای زیستی تأکید میکند. او میگوید که برای درک واقعی زندگی و حس خوشی، باید از تجربیات و ذوقهای عمیق عبور کرد. شاعر به مستان اشاره میکند و میگوید که پذیرش لذتهای زندگی و نوشیدن از می و جام زندگی، ضروری است. او همچنین به نقد اجتماعی و توبههای متصنعی اشاره دارد و میگوید که نباید از لذتهای واقعی زندگی دست برداشت. در نهایت، شاعر به دایرهای اشاره میکند که مستان مانند آن حرکت میکنند و بر تکرار و چرخه زندگی تأکید میورزد.
هوش مصنوعی: ای کاش اگر بوی خوشی از نفس شاداب کسی که مانند عیسی، معجزهآسا و با صفا است به تو برسد، تو را تحت تأثیر قرار دهد و آگاهت کند.
هوش مصنوعی: وقتی دل و جانت از شوق و شادی پر نشود، نخواهی توانست زیباییها را بهخوبی درک کنی. تا زمانی که طعم واقعی را نچشیدی، ارزش آن را نخواهی فهمید.
هوش مصنوعی: به این مضمون اشاره دارد که به شور و حال کسانی که دین را منتشر میکنند ایمان بیاور و از آنچه که در این دنیا وجود دارد و به پای خود نوشتهاند، درس بگیر و به بزرگمنشی دست یازید.
هوش مصنوعی: محتسب به او گفت: به خاطر اینکه دیگر نمیتوانی از شراب و مستی دور بمانی، بهتر است همین حالا از ساز و آواز و نوا دست برداری و بعد از آن توبه کنی.
هوش مصنوعی: گفتم دیگر دیگر شراب نخواهم نوشید، اما باز نوشیدم و عقل من به تردید افتاد و از سر تحریک و وسوسه در حالتی دیگر قرار گرفتم.
هوش مصنوعی: من دوباره با عقل خود درگیر شدم و به خودم گفتم که زندگی بدون روح انسان ممکن نیست. حالا کجاست و چه زمانی چنین چیزی وجود دارد؟
هوش مصنوعی: جان من به جامی وابسته است که سرشار از زندگی باشد. نعمت من به دعایی است که با حیات و زندگی همراه باشد.
هوش مصنوعی: هرچند که ما در حالتی مستی و پریشانی به سر میبریم، اما آنطور که باید شراب نمینوشیم؛ زیرا که درد سر و رنج ناشی از خماری ما را آزار میدهد.
هوش مصنوعی: ما همچون دایرهای هستیم که بر محور خود میچرخد؛ در این چرخش، تنها نقطه ثابت وجود دارد. مگر اینکه در این حالت مست و غرق در شگفتی باشیم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که مرزها و خطوط و محدودهها وجود داشته باشد، مانند نزاری هرگز از گردش دایرهی می (شراب) باز نخواهم گشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خر و پالیک آن جای رسیدم که همی
موزهٔ چینی میخواهم و اسب تازی
آب انگور خزانی را خوردن گاهست
که کس امسال نکردهست مر او را طلبی
هنری مرد نباشد بر هر کس خطری
چون چنین است ترا چیست کنون زین هنری
ز محل کرد بدین شهر مرا دهر جدا
ز خطر کرد بدینجای مرا چرخ بری
بی محل باشم لیکن نه بدین بی محلی
[...]
ای تو را بر مه و زهره ز شب تیره ردی
زهره از چرخ به زیبایی تو کردندی
نه عجب گر کند از چرخ ندا زهره تو را
تا به مه بر ز شب تیره تو را هست ردی
لعبت چشم منی چشم منت باد نثار
[...]
نکند دانا مستی نخورد عاقل می
ننهد مرد خردمند سوی مستی پی
چه خوری چیزی کز خوردن آن چیز ترا
نی چون سرو نماید به مثل سرو چو نی
گر کنی بخشش گویند که می کرد نه او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.