دستم نمی دهد که بدارم ز یار دست
او پای درکشید و مرا کرد پای بست
سوزش به دل برآمد و راه نفس گرفت
عشقش ز در درآمد و در کنج جان نشست
در عشق رازپوشم و معشوق پرده سوز
در هجر ناشکیبم و دل بر جفاپرست
گر ناسزاش دانم و گویم که هست نیست
ور بی وفاش خوانم و گویم که نیست هست
ای چشم عقل خسته ی آن غمزه ی چو تیر
وی پای خلق بسته ی آن زلف همچو شست
بر آسمان ز طلعت روی تو مه خجل
در بوستان ز قامت چست تو سرو پست
وصل تو جان دل شده را مایه ی حیات
هجر تو حلق غم زده را تخمه ی کبست
به زین نگاه کن به نزاری چو ناگهش
مست تمام کردی از آن چشم نیم مست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساسات عمیق و درد ناشی از عشق را بیان میکند. او میگوید که نمیتواند از یار خود دست بردارد و عشقش او را تسخیر کرده است. سوزش در دلش به وجود آمده و عشق او به کجای جانش نشسته است. شاعر در مورد راز عشق و دوری از معشوق صحبت میکند و با وجود انکار جفای محبوب، هنوز به او دل بسته است. او زیبایی محبوب را با نسبت به طبیعت مقایسه میکند، و بیان میکند که وصال محبوب باعث حیات دل و جدایی او منجر به غم بیپایان است. در پایان به چشمهای زیبای محبوب و تاثیر آن بر دل خود اشاره میکند.
هوش مصنوعی: دست من نمیرسد که محبوبم را در آغوش بگیرم، او از من دور شد و باعث شد که من در بندش بمانم.
هوش مصنوعی: شور و سوزی در دل ایجاد شد و عشقش به درون آمد و در عمق وجودم جا گرفت.
هوش مصنوعی: در عشق، از رازهایم سکوت میکنم و معشوق، آتش دل من را میسوزاند. در دوری، تاب و تحمل ندارم و دلم به کسانی که به من ظلم کردند، دل میبندد.
هوش مصنوعی: اگر بدانم که او ناسزاگوست و بگویم که وجود ندارد، یا اگر او را بیوفا بخوانم و بگویم که وجود ندارد، در واقع حقایق را نادیده گرفتهام.
هوش مصنوعی: ای چشم خرد، خسته از آن نگاه جفنگ که مانند تیر میزند، و پاهای مردم را به بند آن زلفی که مانند دست است، بسته است.
هوش مصنوعی: بر آسمان، به خاطر زیبایی چهرهات، ماه شرمنده شده است و در باغ، به خاطر قامت خوشفرم تو، سروهایی که درختان بلند و خوش استایل هستند نیز خود را کوچک و ناتوان میبینند.
هوش مصنوعی: وصل تو برای جان و دل به منشأ زندگی تبدیل شده است، و دوری از تو برای قلب غمگین به مانند عامل درد و رنج است.
هوش مصنوعی: به زین نگاه کن، به زیبایی و حالتی که از آن چشمان نیمه مست به انسان منتقل میشود، ناگهان تاثیرش را کامل میکند و انسان را تحت تاثیر قرار میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از ستیهش تو همه مردمان به مست
دعویت صعب منکر و معنیت سخت سست
ایام وَرد و موسم عید پیمبرست
گیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست
گلزارها به آمدن آن مزین است
محرابها به آمدن این منوّر ست
آن مونس و حریف می و نَقل مجلس است
[...]
ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست
هرگز مباد در جاه تو شکست
تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست
پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست
معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی
[...]
کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون
سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است
طناز و پر هراس و چو پستانست در لباس
کناس و دیر آس و میانش رگ آور است
نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر
[...]
هربنده ای که ایزد بی یار یار اوست
بی شک و شبهه در دو جهان کار کار اوست
آن بی نیاز بنده نواز لطیفه ساز
کز هر سوئی که در نگری کار و بار اوست
ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.