گنجور

 
حکیم نزاری

جز عشق پیشوا نکند هر که عاشق است

زیرا که عاشقان همه را عشق سایق است

تسلیم راه عشق کند هر چه هست و نیست

وین کار عاشقی است که در عشق صادق است

گر بر عدم نباشد عاشق پسند نیست

آن گه که از وجود بپرداخت لایق است

ناممکن است عشق پرستی و عافیت

کاندر طریق عشق پرستی عوایق است

خوش می‌رسد ز دوست به ما هرچه می رسد

در عشق او جراحت و راحت موافق است

سهل است اگر در آتش هجران بسوختیم

خشنود می رویم که امّید واثق است

دم درکشیده ایم و زبان درکشیده اند

چون خالق آگه است چه باک از خلایق است

ما را بهانه نیست که اینجا نظرگهیست

عذرا نشانه ی نظر عشق وامق است

زین هر فسرده یی که نداند که عشق چیست

آوازه می کند که نزاری منافق است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصر بخارایی

بر آفتاب روی تو تا دیده عاشق است

از حسن مطلع سخنم صبح صادق است

گر شمع سوز دل به زبان آورد رواست

او مؤمن و دل به زبانش موافق است

جان را به عشق سابقه‌ای بود در ازل

[...]

اسیری لاهیجی

ذرات کون پرتو خورشید مطلق است

در بحر عشق جمله جهان همچو زورق است

دارد فراغت از من و مائی و هست و نیست

اندر محیط مستی او هر که مغرق است

زاهد نبرد بهره از ذوق عارفان

[...]

صائب تبریزی

چون غنچه گر زبان تو با دل موافق است

بر کاینات از ته ل خنده لایق است

در وقت صبح چرخ نفس راست می کند

یعنی که غمگسار جهان یار صادق است

جیحون یزدی

بر اضداد چون قدم حدوثش موافق است

همانگه که راتق است همانگاه فاتق است

بیک شب بیک بدن مه چل سرادق است

ز سهمش زمان رزم مغارب مشارق است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه