گنجور

 
حکیم نزاری

جز عشق پیشوا نکند هر که عاشق است

زیرا که عاشقان همه را عشق سایق است

تسلیم راه عشق کند هر چه هست و نیست

وین کار عاشقی است که در عشق صادق است

گر بر عدم نباشد عاشق پسند نیست

آن گه که از وجود بپرداخت لایق است

ناممکن است عشق پرستی و عافیت

کاندر طریق عشق پرستی عوایق است

خوش می‌رسد ز دوست به ما هرچه می رسد

در عشق او جراحت و راحت موافق است

سهل است اگر در آتش هجران بسوختیم

خشنود می رویم که امّید واثق است

دم درکشیده ایم و زبان درکشیده اند

چون خالق آگه است چه باک از خلایق است

ما را بهانه نیست که اینجا نظرگهیست

عذرا نشانه ی نظر عشق وامق است

زین هر فسرده یی که نداند که عشق چیست

آوازه می کند که نزاری منافق است