جز عشق پیشوا نکند هر که عاشق است
زیرا که عاشقان همه را عشق سایق است
تسلیم راه عشق کند هر چه هست و نیست
وین کار عاشقی است که در عشق صادق است
گر بر عدم نباشد عاشق پسند نیست
آن گه که از وجود بپرداخت لایق است
ناممکن است عشق پرستی و عافیت
کاندر طریق عشق پرستی عوایق است
خوش میرسد ز دوست به ما هرچه می رسد
در عشق او جراحت و راحت موافق است
سهل است اگر در آتش هجران بسوختیم
خشنود می رویم که امّید واثق است
دم درکشیده ایم و زبان درکشیده اند
چون خالق آگه است چه باک از خلایق است
ما را بهانه نیست که اینجا نظرگهیست
عذرا نشانه ی نظر عشق وامق است
زین هر فسرده یی که نداند که عشق چیست
آوازه می کند که نزاری منافق است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به اهمیت عشق و تسلیم شدن در راه آن اشاره میکند. او میگوید که عشق حقیقی تنها به پیشوای عشق تعلق دارد و عاشقان باید به تمام چیزها، چه وجود داشته باشند چه نه، تسلیم شوند. عشق نمیتواند با راحتی همراه باشد و در راه عشق، موانع و دشواریها وجود دارد. او بیان میکند که هرچه از دوست میرسد، هم جراحت و هم راحتی را به همراه دارد و در آتش هجران هم شادمان هستند زیرا امید به وصال وجود دارد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که کسانی که نمیدانند عشق چیست، در واقع منافق هستند.
هوش مصنوعی: فقط عشق میتواند راهنمای واقعی باشد، زیرا عاشقان تنها با عشق هدایت میشوند.
هوش مصنوعی: کسی که در عشق واقعی صادق است، همه چیز را فدای عشق میکند و به طور کامل تسلیم آن میشود.
هوش مصنوعی: اگر عشق بر پایه عدم باشد، پسندیده نیست؛ اما زمانی که وجود واقعی دارد، شایسته و لایق است.
هوش مصنوعی: عاشق شدن و در عافیت زندگی کردن نمیتواند با هم سازگار باشد، چون در راه عشق، موانع و چالشهای زیادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر آنچه از طرف دوست به ما میرسد، چه درد و چه آرامش، در عشق او با یکدیگر توافق دارند.
هوش مصنوعی: اگر در آتش جدایی بسوزیم، این ناراحتی مهم نیست چون با دل پرامید میرویم.
هوش مصنوعی: ما نفس را در سینه حبس کردهایم و زبان را هم در دل نگه داشتهایم؛ چرا که خداوند علم به همه چیز دارد و از مخلوقین هیچ ترسی نداریم.
هوش مصنوعی: ما بهانهای نداریم که بگوییم اینجا محل دیدار است. عذرا، نشانهی محبت و عشق وامق است.
هوش مصنوعی: هر کس که از عشق آگاه نیست، فقط با دلخوشی و بیخبر از حقیقت، به بدگویی درباره نزار (شاعر) میپردازد و او را متهم میکند به ریاکاری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر آفتاب روی تو تا دیده عاشق است
از حسن مطلع سخنم صبح صادق است
گر شمع سوز دل به زبان آورد رواست
او مؤمن و دل به زبانش موافق است
جان را به عشق سابقهای بود در ازل
[...]
ذرات کون پرتو خورشید مطلق است
در بحر عشق جمله جهان همچو زورق است
دارد فراغت از من و مائی و هست و نیست
اندر محیط مستی او هر که مغرق است
زاهد نبرد بهره از ذوق عارفان
[...]
چون غنچه گر زبان تو با دل موافق است
بر کاینات از ته ل خنده لایق است
در وقت صبح چرخ نفس راست می کند
یعنی که غمگسار جهان یار صادق است
بر اضداد چون قدم حدوثش موافق است
همانگه که راتق است همانگاه فاتق است
بیک شب بیک بدن مه چل سرادق است
ز سهمش زمان رزم مغارب مشارق است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.