ای نوبهارِ خوبی از چهره تو وَردی
وی خلدِ جاودانی از کوچه تو گردی
عشقِ تو را نشایند اشتردلانِ نازک
تسلیم را بباید مردی و شیر مردی
هر دل شکسته ای را در خاطر از تو شوری
هر درد خواره ای را در سینه از تو دردی
انکار ما نکردی صاحب غرض به خیره
گر تا به روز یک شب با ما قدم سپردی
چندان سرشک رانم کز آبِ دیده رویم
هم چون شفق بباشد هر آفتاب زردی
جان من ار نبودی بیمارِ چشمِ مستت
چندین غذایِ تن را خونابِ دل نخوردی
زلفت مگر نزاری در خواب دید زیرا
زنجیر اگر ندیدی دیوانگی نکردی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و او را به عنوان نمادی از بهار و بهشت معرفی میکند. عشق به او به دلهای شکسته آرامش و تسکین میبخشد و وجودش بر دلهای دردمند سایه میافکند. شاعر بیان میکند که استعداد و زیبایی محبوبش برچهره اش چنان تأثیر میگذارد که تحمل آن دشوار است و نقصها و دردها تحت تاثیر عشق او محو میشوند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر محبوبش لحظهای با او باشد، به اندازهای اشک خواهد ریخت که میتواند دریا را پر کند. در نهایت، او به دیوانگی و اعتیاد به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که در نبود او، زندگی معنایی ندارد.
هوش مصنوعی: ای بهار خوشرو که زیباییات مانند گل است، و ای باغی همیشه سبز که زیباییات از کوچههایت به همه حیات میبخشد.
هوش مصنوعی: عشق تو را نمیتوانند درک کنند و تنها افرادی که دلهای نازک و حساس دارند، نمیتوانند تاب بیاورند. برای درک عشق تو، باید شجاعت و دلیری واقعی داشت.
هوش مصنوعی: هرکسی که دلش شکسته، تو را در یاد خود دارد و هر کسی که از دردی رنج میبرد، در دل خود به یاد درد تو میافتد.
هوش مصنوعی: تو هیچ گاه انگیزهات را انکار نکردی، اگر چه در آن شب که با ما قدم زدی، از روی تظاهر بود.
هوش مصنوعی: من آنقدر اشک میریزم که چهرهام مانند رنگ آفتاب غروب میشود و هر روز صبح دوباره زردی آفتاب را به یاد میآورم.
هوش مصنوعی: اگر جان من نبود بیمار چشمان مست تو، تا حالا چندین بار غذای بدن را با اندوه دل نخورده بودم.
هوش مصنوعی: شاید خواب زلف تو را دیدهام، زیرا اگر زنجیر نبود، به جنون نمیرفتم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی
در کار من قدم ننهادی به پایمردی
زنگار غم فشاندی بر جانم و ندیدی
کز چرخ لاجوردی دل هست لاجوردی
روز سیاه کردی روزی ز روی حرمت
[...]
گر مرد راه عشقی ره پیش بر به مردی
ورنه به خانه بنشین چه مرد این نبردی
درمان عشق جانان هم درد اوست دایم
درمان مجوی دل را گر زنده دل به دردی
گفتی به ره سپردن گردی برآرم از ره
[...]
ای در هوای مهرت ذرات کون گردی
وی از صفات چهرت جنات عدن وردی
ای در هوای الباغ ذرات پنبه گردی
با گلستان کمخا بستان شرب وردی
معجر زگرد یزدی مفکن زپیشوازت
[...]
گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی
از باد دی بگرمی از می برآر گردی
گه از نوا و از زنگ گاهی زآب گلرنگ
بگشای این دل تنگ بزدا زچهره زردی
مطرب بزن تو دستی ساقی بکوب پائی
[...]
این پرده از نهادت بردار همچو مردان
در پرده درنیایی تا پرده در نگردی
درمان عشق جانان هم درد اوست دایم
درمان مجوی دل را گر زنده جان به دردی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.