گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

هیهات اگر به دستِ من استی زمامِ دل

هرگز نبردمی دگر از غصّه نامِ دل

بسیار دست و پای زدم در خلاصِ جان

رویِ خلاص نیست به حیلت ز دامِ دل

از بدوِ کون اگر غم و دل توأمان نبُد

پس بی غم از چه نیست زمانی مقام دل

بادِ صبا میانِ من و دوست محرم است

جز او به دوستان که رساند پیامِ دل

ای یادِ صبح عرضه کن از لطفِ بی دریغ

در بندگیِ حضرتِ جانان سلامِ دل

گو جایِ مهرِ توست اگر نه نکردمی

چندین مبالغت ز پیِ احترامِ دل

عمرم بدین امید به سر شد که عاقبت

روزی رسم مگر ز دهانت به کامِ دل

می بود پیش ازین و کنون می کنم غذا

از خون که تا به لب برسیده ست جامِ دل

چندین نزاریا چه خوری غصّه از رقیب

آری به روزگار کشند انتقامِ دل

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منبع اولیه: منبع نزاری
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.