گنجور

 
حکیم نزاری

مگر حبیب کند چاره عن قریب مرا

در این مرض چه مداوا کند طبیب مرا

حیات محض شود موت تلخ در حلقم

ز نوش داروی لب گر کند نصیب مرا

اگر نظر کند از جنبش صبا جانی

دهم نسیم عرق چین او به طیب مرا

چو حب دوست، حمایت کند ندارم باک

به نیم حبه نباشد غم رقیب مرا

چو من نمی شنوم پند گو به حکم کرم

دگر به موعظه تلقین مکن خطیب مرا

که من معاینه لبیک دوست خواهم زد

اگر کشند چو حلاج بر صلیب مرا

به غیر رندی و می خوارگی چه آموزند

به مکتبی که نزاری بود ادیب مرا

زمانه گر نشود سازگار با عشاق

ز روزگار نمی آید این عجیب مرا

 
sunny dark_mode