گنجور

 
حکیم نزاری

جام پر جان کن بیاور ساقیا

بین که می گردد سرم چون آسیا

طبع را اکسیر می پر می کنم

می کنم حاصل از او این کیمیا

هم بدین اکسیر حاصل می شود

کیمیای معنوی از اسخیا

شرب من ام الخبائث کی بود

من به پاکی می خورم با ازکیا

راستی را هم حرام و هم پلید

هست و شد بر بی ثبات و بی حیا

بنگ را قومی به جای می خورند

ظلمت شب را چه نسبت به ضیا

آری آری هست آنجا نکته یی

بیخ حیوانات باشد در گیا

سود کی باشد کشیدن در بصر

خاک کر در همچو گرد توتیا

گر کسی را ناخوش آید باک نیست

راست می گوید نزاری بی ریا

منکران از جهل نشناسند باز

اطلس و نخ از حریر و بوریا

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

در دلم افتاد آتش ساقیا

ساقیا آخر کجائی هین بیا

هین بیا کز آرزوی روی تو

بر سر آتش بماندم ساقیا

بر گیاه نفس بند آب حیات

[...]

مشاهدهٔ ۱۹ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
حکیم نزاری

بر گرفت آن دیو سنگ آسیا

برد بعد از روزها پیش کیا

شاه نعمت‌الله ولی

عقل اول نور ختم انبیا

مظهر ذات و صفات کبریا

قاسم انوار

شیخ عالم، آفتاب اولیا

پیشوای دین، صفی الاصفیا

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه