گنجور

 
حکیم نزاری

چون کنم با دل که هیچش با خرد پیوند نیست

هرچه میگویند تمکینش به چون و چند نیست

عمر در سودای دلبازی به غفلت کرده صرف

وین عجب کز نا به کاری ذره ای خرسند نیست

راستی را بر سبک روحان نازک دل به جور

از گرانی بار توبه کمتر از الوند نیست

توبه خود هرگز نخواهد کرد اینک بررسند

خود گواهی میدهد بر معترف سوگند نیست

یار شیرین است و من فرهاد و از افسردگان

هیچ تلخی در مذاق عاشقان چون پند نیست

ابروی تلخ رقیب از سم بسی قاتل تر است

ور نه شیرین چون دهان تنگ خوبان قند نیست

دین براندازان دنیا دشمن اند آنان که هیچ

التفاتیشان به حالات زن و فرزند نیست

گرچه عشق از جمله ی انسان نگیرد هر که را

دل به زنجیر سر زلف بتی در بند نیست

دولت روشن دلی کز مال و ملک این جهان

چون نزاری جز به جام باده حاجتمند نیست

توبه از می چون کنم کز اختصاص منفعت

در جهان گر هست چیزی، اوست کش مانند نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

عقل اگر گوید به وصل عشق حاجتمند نیست

راست میگوید که ضدّان را به هم پیوند نیست

بندگی کن تا بود در حضرت عشقت قبول

پادشاهان را به استحقاق خویشاوند نیست

امر و نهی عشق جاویدست در ملک وجود

[...]

صائب تبریزی

دل به صحبت ذوق خلوت دیده را در بند نیست

این نهال خوش ثمر را حاجت پیوند نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه