کو شیفته ای کجاست چون من
بر باد فراق داده خزمن
بگذاشته جان و تن معطل
بی جان چه کنم کجا برم تن
بی جان چه کند سفر ، مجویید
چیزی که کسی نیافت از من
در کوره ی آتش جدایی
نی من که چو موم گردد آهن
با دل گفتم که پرده راز
یکباره ز روی بر میفکن
گفت این چه حکایت است رفتم
من هم چو تو نیستم تو جان کن
من گرد دهان دوست گردم
نی هم جو توام به کام دشمن
می گرد به گرد سر چو گردن
از طوق وفا کشید گردن
ای نور دو دیده ی نزاری
بی روی تو نیست دیده روشن
فریاد رسم ز هجر فریاد
مگذار چنینم آخر ای جَن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به درد فراق و دوری از محبوب خود اشاره میکند. او به شدت مجروح و معطل شده و نمیداند چه کند. احساس میکند که بدون محبوبش، زندگیاش بیمعنا است و نمیتواند به جلو برود. او به تصویر آتش جدایی اشاره میکند و از تغییراتی که در خود احساس میکند صحبت میکند. شاعر در نهایت ابراز میکند که بیحضور محبوبش، روشنایی و امید از زندگیاش رفته است و از او میخواهد که این حال را بیشتر نکند. این شعر به شدت مشحون از احساسات عاشقانه و درد جدایی است.
هوش مصنوعی: کجا میتوان شیفتگی را پیدا کرد مانند من که همه چیزم را به خاطر دوریام از معشوق از دست دادهام؟
هوش مصنوعی: جان و تن خود را رها کردهام و حالا بیهدف و بیحالت ماندهام. نمیدانم چه باید بکنم و کجا بروم.
هوش مصنوعی: اگر روحی در کار نباشد، سفر به کجا میرسد؟ چیزی را جستجو نکنید که هیچکس از من نیافت.
هوش مصنوعی: در آتش جدایی من، مانند موم که در گرما نرم میشود، تغییر میکنم و پذیرا میشوم.
هوش مصنوعی: با دل خودم صحبت کردم و به او گفتم که بیپروا و یکباره پرده از رازها کنار نزن.
هوش مصنوعی: من هم مانند تو به سرنوشتی گرفتار شدهام و نمیتوانم به راحتی از آن بگذرم.
هوش مصنوعی: من همیشه دور دهان دوست میچرخم و نمیخواهم به خاطر محبت تو به دشمنانم خوشحال شوم.
هوش مصنوعی: سرش را مانند گردن که به خاطر وفا از طوق خارج شده، به دور خود میچرخاند.
هوش مصنوعی: ای نور چشمهای من، بدون وجود تو چشمانم روشنی ندارند.
هوش مصنوعی: ای دوست، نگذار که فریاد من از غم جدایی بلند شود، چون این وضعیت دیگر برایم قابل تحمل نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از جود تو گشته تهی دست
وز صیت تو گوش آسمان
تا دستخوش جهان شدم من
در دست قناعتم ممکن
خود را به هزار فن گسستم
از همدمی جهان پر فن
تا پیشرو آتش اثیرست
[...]
در گردن خود رسن میفکن
من بِه باشم رسن به گردن
ای راحت روح و رامش تن
وصل تو طرب فزای و شیون
بر بوی لب تو عقل سر مست
وز رنگ رخ تو خانه گلشن
از شرم چو روی برفروزی
[...]
مال است و زر است مکسب تن
کسب دل دوستی فزودن
بستان بیدوست هست زندان
زندان با دوست هست گلشن
گر لذت دوستی نبودی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.