گنجور

 
حکیم نزاری

ما نیز قیامت که بگفتند بدیدیم

با حور نشستیم و به فردوس رسیدیم

زان می که حلال است چنان مست ببودیم

کز هرچه حلال است و حرام است بریدیم

مستان الستیم ولی نفی گمان را

با خلق نمودیم که بی خود زنبیدیم

آب خضر اینجاست که ماییم ولی چشم

باریک نظر بود سر چشمه ندیدم

اول به دم اهل علو غره نبودیم

صوری به جهان در زسر جهل دمیدیم

دیگر به ورع جامه ی طامات ندوزیم

یک رنگ ببودیم و دوتایی بدریدیم

تو خود منه ای خواجه که ما هم چو گروهه

با آخر سررشته ی خود باز دویدیم

آن بار کژی بود که بی فایده عمری

از عقل به تنبیه و ستم می طلبیدیم

دیوانه ببودیم نزاری و محال است

امید به هشیاری آن می که چشیدیم

گر فایده ی دیگرت از عشق نباشد

آخر نه بدین واسطه از خود برهیدیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

نوروز بزرگ آمد آرایش عالم

میراث بنزدیک ملوک عجم از جم

بر دولت شاه ملکان فرّخ و فیروز

آن قبلۀ فخر و شرف گوهر آدم

سالار خراسان ملک عالم عادل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

جشن سده و سال نو و ماه محرم

فرخنده کناد ایزد بر خسرو عالم

شاهنشه گیتی ملک عالم مسعود

کاین نام بدین معنی او راست مسلم

از دیدن او چشم جهان گردد روشن

[...]

خواجه عبدالله انصاری

تا کی سخن اندر صفت و خلقت آدم

تا کی جدل اندر حدث و قدمت عالم

تا کی تو زنی راه برین پرده و تاکی

بیزار نخواهی شدن از عالم و آدم

مسعود سعد سلمان

آمد صفر امروز چو دی رفت محرم

این شادیت آورد گر آن بود همه غم

تا بر عقب ماه محرم صفر آید

شادیت فزون باد و همه ساله غمت کم

ای بار خدایی که تو را یار نباشد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
امیر معزی

ای قاعدهٔ ملک به فرمان تو محکم

ای فایدهٔ خلق در احسان تو مدغم

پیدا شده در کُنیت و نام و لقب تو

فتح و ظَفَر و نصرت و فخر همه عالم

چون نور تو از جوهر آدم بنمودند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه