گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

ز بامِ مسجد الأقصی مؤذّن

چو قامت گفت نتوان بود ساکن

به راحی کن دوایِ دردِ مخمور

که باشد صاف همچون روحِ مؤمن

غلط در وعده فردا نداری

مشبِّه نیستی ای یارِ موقن

جزاء المحسنین برخوان و در ده

یکی را دَه دهد و الله محسن

به نامحرم مده حرمت نگهدار

امانت چون دهی بر دستِ خائن

علاجِ جهل اگر بقراط باشی

مکن بگذر ز علّت‌های مزمن

موافق باش و از ضدّان حذر کن

که نبود ممتنع هرگز چو ممکن

من و تو هر دو مجبوریم و محکوم

نخوانده‌ستی که المقدور کاین

نخواهی خورد بیش از روزی خویش

چه خواهی کرد از انبار و خزاین

به پایِ خنب در می خانه بنشین

همینت بس ز ارکان و معادن

ز نام و ننگ بیرون آی و اینک

مقابیحت بدل شد با محاسن

مرا باری نمانده‌ست آرزویی

بدیدم آن چه می‌باید معاین

نشسته بر سرِ گنجینه خویش

اگر در بیرجندم ور به قاین

چه باک ار در خراباتی به ظاهر

چو در بیت‌اللهی دایم به باطن

نزاری بعد از این آزاد و فارغ

تویی و گنج فقر و کُنجِ ایمن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
منبع اولیه: منبع نزاری
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.