مست و لایعقل و دردی کش و خم پردازیم
رند و شوریده و دیوانه و شاهد بازیم
شهر بیفتنه نباشد زِچو ما شیفتگان
که بتی میشکنیم و دگری میسازیم
زاهدان را به چه زادند و چه میپروردند
تا به ایشان زِمیانِ دل و جان پردازیم
عقل زاید شد و مستغرقِ اوییم چنان
که دگر با خود و با عقل نمیپردازیم
پدرم گفت که «هان! تا به کی از شیفتگی؟»
گفتم «ای بابا! ما مستِ ابِد زآغازیم»
گر چه از شیشهی تقدیر چنان مستانیم
سنگ در کارگهِ کوزهگران اندازیم
همچو طوطی به لطافت همه جان گفتاریم
همچو بلبل به فصاحت همه تَن آوازیم
صورت ما و معانیِ نزاری نینی
که نزاری نشویم ار چو قلم بگدازیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شاعری است که به توصیف حال و هوای عاشقانه و خماری میپردازد. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق و مستی قرار دارد و از دیوانگی و شوریدگی خود سخن میگوید. او اشاره میکند که در شهر عاشقان، هیچ فتنهای وجود ندارد و هر روزه دلها را به عشق و پرستش میپردازد. زاهدان و عقلانیت در نزد او مهم نیستند، زیرا او در دنیای عشق و مستی غرق است. شاعر تأکید میکند که از آغاز زندگی، مست عشق بوده و برای آن هر گونه محدودیتی را نادیده میگیرد. در نهایت، او به زیبایی سخنوری و فصاحت خود اشاره میکند و بیان میدارد که آنچه درونی اوست فراتر از ظواهر و صورتهاست.
هوش مصنوعی: ما در حال لذت بردن از زندگی هستیم، بیخبر از همه چیز و غرق در احساسات. ما آدمهای آزاد و سرکش هستیم، دیوانهوار به دنبال زیبایی و عشق میگردیم.
هوش مصنوعی: شهر بدون آشوب و درگیری نمیتواند وجود داشته باشد وقتی که ما افرادی هستیم که بتی را میشکنیم و دوباره بتی دیگر میسازیم.
هوش مصنوعی: زاهدان را برای چه به دنیا آوردند و چگونه تربیت کردند که ما بتوانیم به عمق وجود و احساسات آنها بپردازیم؟
هوش مصنوعی: عقل ما رشد کرده و چنان در آن غرق شدهایم که دیگر با خود و نیروی عقل درگیر نیستیم.
هوش مصنوعی: پدرم گفت: «هنوز هم باید به چه چیزی دل ببندی و شیفته باشی؟» من پاسخ دادم: «ای پدر! ما از آغاز همیشه غرق در عشق و مستی هستیم.»
هوش مصنوعی: هرچند که ما در زندگی مانند میخواران مست و دیوانهایم، اما با این حال میتوانیم سنگی در کارگاه سازندگان کوزه پرتاب کنیم.
هوش مصنوعی: ما مانند طوطی به نرمی و زیبایی صحبت میکنیم و مانند بلبل در بیان و آواز دادن ماهر هستیم.
هوش مصنوعی: ظاهر ما و مفاهیم نازک و لطیف مانند نی هستند، که اگرچه ممکن است همچون یک قلم بسوزیم و ذوب شویم، اما از نازک بودن و لطافت خود نخواهیم کاست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا به کی در غم عشق تو چنین درسازیم
زآتش مهر رخ دوست چو زر بگدازیم
شمع جمعی تو و پروانه بیچاره منم
با میان آی که تا در قدمت سر بازیم
همچو سروم ز در ای دوست به شادی بخرام
[...]
در سخن سنجی هرکس بتر از غمازیم
وای بر ما که درین بزم سخن پردازیم
سفر اول شوق است به کویت ما را
صید ما زود توان کرد که نوپروازیم
کیست کز مطرب این بزم در آتش ننشست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.