هیچم غم تو از دل پر خون نمیرود
سودای لیلی از دل مجنون نمیرود
مهرت ز سینه تا نفسی خوش برآیدم
بسیار جَهْدْ کردم و بیرون نمیرود
افسانهها که بر سر دل میکنم ولیک
دردیست در دلم که به افسون نمیرود
از چشمههای چشم من اندر فراق تو
شب نیست تا به روز که جیحون نمیرود
در محنت فراق تو هم چارهای به صبر
میرفت پیش ازین ولی اکنون نمیرود
هرچ از تو بر سرم برود تن بدادهام
خاطر به جور با تو دگرگون نمیرود
هم زاریی به حق بر و عجزی نزاریا
با روزگار زور مکن چون نمیرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمق غم و دلتنگی شاعر برای محبوبش است. شاعر میگوید که درد و غم از دلش نمیرود و زخم عشق او دائمی است. با این که تلاش کرده تا این احساسات را فراموش کند، اما عشق و یاد محبوبش همچنان در وجودش باقی مانده است. او اشاره میکند که تلاشهایش بیفایده بوده و این درد به آسانی از دلش بیرون نمیرود. همچنین، شاعر از ناتوانی خود در برابر فراق صحبت میکند و میگوید که هیچ چارهای جز صبر برایش باقی نمانده است. در نهایت، او تأکید میکند که احساساتش نسبت به معشوق تغییری نمیکند و همچنان تحت تأثیر عشق اوست.
هوش مصنوعی: غم و اندوه تو هیچگاه از دل من پاک نمیشود، همچنان که عشق لیلی از دل مجنون دور نمیشود.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو، در تلاش زیادی بودم تا احساسم را بیان کنم، اما همچنان نتوانستم آن را به زبان بیاورم.
هوش مصنوعی: گاهی داستانها و رویاهایی را در ذهنم میپرورانم، اما در حقیقت دردی در دل دارم که هیچ جادویی نمیتواند آن را تسکین دهد.
هوش مصنوعی: در دل من به خاطر دوری تو هیچ شبی آرامش ندارد و حتی روزها نیز مانند جیحون آرام نمیگذرد.
هوش مصنوعی: در دوران سختی و دوری از تو، پیش از این راهی برای صبر پیش گرفته بودم، اما اکنون دیگر نمیتوانم صبر کنم.
هوش مصنوعی: هرچه بر من بگذرد، من خود را به تو سپردهام و دیگر با سختیهای تو دلم تغییر نمیکند.
هوش مصنوعی: همیشه در برابر مشکلات و سختیها تسلیم نشو و به حق و حقیقت پایبند باش. به یاد داشته باش که نباید با روزگار زور و خشم کنی، چرا که برخی چیزها خارج از کنترل ما هستند و نمیتوانیم آنها را تغییر دهیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از سر هوای وصل تو بیرون نمیرود
سودای لیلی از دل مجنون نمیرود
چشمم نظر به غیر جمالت نمیکند
باد نو از طبیعت موزون نمیرود
تا دورم از کنار تو یک لحظه نگذرد
[...]
از دیده رفت و از دل پر خون نمیرود
در دل چنان نشسته که بیرون نمیرود
پندم مده که گر همه عالم کنند سعی
سودای لیلی از دل مجنون نمیرود
از آتش فراق دل عالمی بسوخت
[...]
یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود
وز دیده ام خیال تو بیرون نمی رود
نام وفا مبر که دلم از جفا پرست
این داغهای کهنه بافسون نمی رود
صد گونه گل ز منزل لیلی شکفت و ریخت
[...]
هرگز به سیر گل دل محزون نمیرود
یار از خیال غمزده بیرون نمیرود
عشق از جهان بریدن و از جان گذشتن است
کار وفا ز پیش به افسون نمیرود
مردان به جا به عزم و توکل رسیدهاند
[...]
از دیده ام کدام نفس خون نمی رود
سیل هزار زهر به جیحون نمی رود
غیرت برم به شادی عالم که هییچ گاه
از خلوت وصال تو بیرون نمی رود
تمکین عشق بین که به این جذبهٔ طلب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.