اگر به مصلحت از پیش دوست برگذری
چرا به گوشه ی چشم از قفا نمی نگری
بدین شمایل و شکل از نقاب ممکن نیست
که آدمی به درآید چه آدمی که پری
وجودِ پاک تو با آب و گِل نیامیزد
بدان سبب که تو نورانیی و ما بشری
فرازِ سرو که دیده ست سیب و شفتالو
نگاه کن که چه پاکیزه ای و باروری
به طعنه گفتی تشنییع می زنی بر من
بلی پس از که تظلّم کنم چو دل تو بری
به خاکِ پایِ عزیزت که سر بهایِ من است
که از دو دیده به نزدیکِ من عزیزتری
اگر مشاهده کم اتّفاق می افتد
ز راهِ بینشِ خاطر همیشه در نظری
چرا رضا ندهد عاشقِ ریاضت کش
که گر ز دوست جدا شد به درد بیش تری
نزاریا به وفا حالیا جگر می خور
که هم ز اهلِ دلی آن بود که بر نخوری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مضامین عشق، وفا و خودآگاهی میپردازد. شاعر از دوست میخواهد که چرا به او توجه نمیکند، اگرچه میداند که وجود پاک و نورانی او با سایر افراد متفاوت است. او به زیبایی و باروری دوست اشاره میکند و از دلشکستگیها و دردهای عشق سخن میگوید. در انتها، شاعر تأکید میکند که عشق واقعی نیاز به وفا و پایبندی دارد و این وفا را در روابط عاطفی باید جستجو کرد.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر ملاحظات شخصی یا منافع خود، از دوستی دوری میکنی، چرا بهطور غیرمستقیم و به طور نیمنگاه از او دور نمیشوی؟
هوش مصنوعی: انسان نمیتواند از این ظاهر و نقاب عبور کند، زیرا کسی که شبیه پری است، نمیتواند به سادگی به عالم انسانی وارد شود.
هوش مصنوعی: وجود خالص و ناب تو با خاک و گل درآمیخته نمیشود، چون تو نورانی هستی و ما انسانها هستیم.
هوش مصنوعی: به بلندی درخت سرو نگاه کن که سیب و شفتالو را میبیند؛ ببین چقدر این درخت پاک و پربار است.
هوش مصنوعی: تو با طعنه میگویی که به من اهانت میکنی، پس من باید از چه کسی شکایت کنم وقتی که دل تو پر از کینه است؟
هوش مصنوعی: به خاک پای محبوبت که قیمت وجود من است، چون تو از هر چیزی که در برابر چشمانم است، برایم عزیزتری.
هوش مصنوعی: اگر دیدارها کم پیش میآید، از طریق بصیرت و یاد همیشگی در ذهن، میتواند به آن پی ببری.
هوش مصنوعی: چرا عاشق زاهدی که به سختیهای زندگی عادت کرده است، راضی به جدایی از دوستش باشد، در حالی که جدایی از او او را به درد و رنج بیشتری میکشاند؟
هوش مصنوعی: اگر میخواهی وفادار بمانی، بهتر است حالا به دل خود فشار نیاوری و از غم و درد جدایی خود را مبرا کنی، زیرا کسانی که اهل دل هستند، دیگر از چنین زجرهایی نمیخورند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری
شکنج تو علم پرنیان شوشتری
بزیر دامنت اندر بنفشه بینم و تو
بنفشه را سپری یا بنفشه را سپری
چنان مسیر اگر پیش او سپر شده ای
[...]
ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری
تو ناپدید و پدید از تو بر شجر اثری
توی که جز تو نپنداشت با بصارت خویش
عفیفه مریم مر پور خویش را پدری
به تو نداد کسی مال و متهم تو بوی
[...]
پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری
پری مثال نهان گشت و شد ز مهر بری
عیان بدیده گر او را نبینی آن نه عجب
که گر پریست چنین آمدست رسم پری
گر آبگینه پری را ببیندی بدرست
[...]
بخد و قد تو ای شهره ترک کاشغری
خجل شدند گل سرخ سرو غاتفری
ستاره بارم هر شب ز دیده تا بسحر
چو یادم آید از آن سی ستاره سحری
بدخل شوشتر ارزد سه بوسه از لب تو
[...]
اگر به داد بود نام شاه دادگری
وگر به تاج بود فخر شاه تاجوری
چو روز بزم بود آفتابِ با قدحی
چو روز رزم شود آسمان با کمری
فلک نیی و به قدر بلند چون فلکی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.