علم الله که دگر طاقت هجرانم نیست
بی وجودت فرحی در تن بی جانم نیست
جمع چون باشم و آسوده دل و خوش خاطر
دیر شد تا به کف آن زلف پریشانم نیست
شدم از نقش خیال تو چو سوزن باریک
میکشم درد و سر رشته به فرمانم نیست
گر اشارت بود از دوست چه باک از دشمن
روی در کعبه بود خوف بیابانم نیست
به سر خویش نی ام ساکن این کنج چو گنج
جز تحمل چه توان کرد چو درمانم نیست
نیست با مذهب و دین دگرانم کاری
کافرم گر به سر زلف تو ایمانم نیست
دارم از غایت تشویش ، سری سودایی
ور شود در سر سودات پشیمانم نیست
از تو محروم روا نیست چو من مظلومی
گوی تقدیر ولی در خم چوگانم نیست
سخت کاری است پس از عهد وفا ، نومیدی
راستی قطع توقع ز تو آسانم نیست
تو مرو از سر پیمان نزاری و اگر
برود بر سر من تیغ، غم آنم نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل دربارهٔ رنج و دلتنگی ناشی از دوری محبوب سخن میگوید. او از بیطاقتی خود در هجران و ناتوانی در فراموشی محبوبش شکایت میکند و اذعان میکند که بدون او هیچ شادی و آرامشی ندارد. با بیان اینکه در مواجهه با دلسردی و دشواریها نیازی به تهدید ندارد، به وفاداری خود و ایمان به عشق اشاره میکند. او همچنین از دشواریهایی که پس از وعدهٔ وفا به وجود میآید، حرف میزند و در نهایت از محبوبش میخواهد که او را ترک نکند، زیرا غم و درد او را به سراغ خواهد آورد.
هوش مصنوعی: خدا را میدانم که دیگر نمیتوانم دوری تو را تحمل کنم، بدون وجود تو هیچ شادی و سروری در این بدن بیجانم نیست.
هوش مصنوعی: زمانی که در جمع هستم و دلم آسوده و خاطر خوشی دارم، دیر میشود تا بتوانم آن زلف پریشان را به دست آورم.
هوش مصنوعی: من تحت تأثیر خیال تو مانند سوزنی نازک شدهام، و نمیتوانم بر درد و مشکلاتم مسلط باشم.
هوش مصنوعی: اگر اشارهای از جانب دوست باشد، از دشمن چه باکی است؟ من در کعبه هستم و از ترس بیابان هیچ نگرانی ندارم.
هوش مصنوعی: در اینجا گوینده از عدم توانایی خود در تغییر وضعیتش صحبت میکند. او در گوشهای از زندگیاش گرفتار است و چون به هیچ راه حلی برای حل مشکلش دسترسی ندارد، تنها گزینه برای او تحمل کردن است. به نوعی، او به ناچاری و کمبود امکاناتش اشاره میکند و احساس میکند در جایی محبوس شده که نمیتواند از آن خارج شود.
هوش مصنوعی: من به مذهب و دین دیگران هیچگونه اهمیتی نمیدهم، حتی اگر کافر باشم، اما اگر به زلف تو ایمان نیاورم، زندگیام بیمعناست.
هوش مصنوعی: من از شدت نگرانی و دل آشفتگی، دچار افکاری دیوانهوار شدهام و اگر در این فکرها به چیزی برسم، هیچ پشیمانی ندارم.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که نمیتوانم از تو چیزی را بگیرم یا دور از تو باشم، چون من در شرایط سخت و ناتوانی قرار دارم. هرچند که تقدیر من را محدود کرده، اما در نهایت نمیتوانم ناهنجاریهای زندگی را نادیده بگیرم.
هوش مصنوعی: کار دشواری است پس از اینکه به عهد و وفا پایبند بودی، زیرا قطع کردن امید و توقع از تو برایم آسان نیست.
هوش مصنوعی: تو از وفای عهدت کم نکن و اگر بر من خطری بیفتد، برایم مهم نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیش از این برگ فراق رخ جانانم نیست
بیش از این قوت سرپنجهٔ هجرانم نیست
کردهام عزم سفر بو که میسر گردد
میکنم فکر و جز این چاره و درمانم نیست
روی در کعبهٔ جان کرده به سر میپویم
[...]
میرسد یار و دریغا سروسامانم نیست
تحفه ای جز گهر اشگ بدامانم نیست
عاشقم عاشق و پروا، ز رقیبانم نیست
آتشم آتش و پروا، ز مغیلانم نیست
در تماشای بهشتم ز خیال رخ دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.