گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد

خوش باشد اگر وصلی یک بارِ دگر باشد

در پایِ وی افتادن گر جان طلبد دادن

در معرضِ جان بازان جان را چه خطر باشد

بی دوست به سر بردن دشوارتر از مردن

دل میل به جان دارد تن زنده به سر باشد

من دوست کسی دارم ای دوست که بر سَروش

هم مشتری و زهره هم شمس و قمر باشد

گر هیچ شود روزی سر در سرِ آن کارم

هر دم عَلَم بِختم افراخته تر باشد

باری بتوان گفتن کز عشقِ که کشتندم

بر من ظفرِ دشمن می شاید اگر باشد

بر صورتِ حالِ خود دل شیفته می باشم

نه هم چو خطا بینان میلم به صور باشد

از ترس رقیبان را نفرین نکنم هرگز

دانی که چرا؟ از بد بسیار بتر باشد

آن جا که خیالِ او بنمود جمالِ او

نه گوش و خبر ماند نه چشم و بصر باشد

روزی که ببخشاید و ز پرده برون آید

مشنو که نزاری را پروایِ نظر باشد

جایی که کند لیلی در پردۀ دل میلی

بر هم زدۀ مجنون را از خود چه خبر باشد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
منبع اولیه: منبع نزاری
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.