گنجور

 
حکیم نزاری

منکر می خواره از حد می برد

پرده خلوت نشینان می درد

محتسب تشنیع های معتبر

می زند با آن که خود هم می خورد

می فروشد جامه تقوا به می

مردم آزاری به جان وا می خرد

خرمن اوقات غارت می کند

دام تزویر و حیل می گسترد

این همه احداد بی توجیه نیست

کز کنار او در میان می آورد

هم بدو عاید شود افعال او

چون پس و پیش عدالت ننگرد

مردمی باید که در سر و علن

چون نزاری خون خورد جان پرورد

مست باشد از سماوات العلا

بر براق همت آسان بگذرد

مرغ جان بر سدره دارد آشیان

کو به بال شوق جانان می پرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

حاتم طایی تویی اندر سخا

رستم دستان تویی اندر نبرد

نی، که حاتم نیست با جود تو راد

نی، که رستم نیست در جنگ تو مرد

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
سنایی

صدر تو چرخست و تن را بال سست

روی تو شیدست و جان را چشم درد

جان من آزاد کن تا عقل من

هر دمت گوید زهی آزاد مرد

تازه گردانم به ناجستن که باد

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
وطواط

آوخ ! آوخ ! وای وای و درد درد!

دل ز درد آزاد داری روی زرد

از رخ زردم روان و ز دل روان

وز روان زی دل روان آزار و درد

دور دارد آرزوی دل ز دور

[...]

انوری

قلتبانی هم به خواهر هم بزن

نیست پیدا گرچه کس پنهان نکرد

چند گویی خواهر من پارساست

گپ مزن گرد حدیث او مگرد

پارسا در خانهٔ تو نان تست

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
جمال‌الدین عبدالرزاق

ای سخا را از کف تو پیشخورد

وی خرد را پیش رایت چشم درد

خلق تواهل هنر را دستگیر

جود تو مرد خرد را پایمرد

تیز با حزم تو کوه کند سیر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه