منکر می خواره از حد می برد
پرده خلوت نشینان می درد
محتسب تشنیع های معتبر
می زند با آن که خود هم می خورد
می فروشد جامه تقوا به می
مردم آزاری به جان وا می خرد
خرمن اوقات غارت می کند
دام تزویر و حیل می گسترد
این همه احداد بی توجیه نیست
کز کنار او در میان می آورد
هم بدو عاید شود افعال او
چون پس و پیش عدالت ننگرد
مردمی باید که در سر و علن
چون نزاری خون خورد جان پرورد
مست باشد از سماوات العلا
بر براق همت آسان بگذرد
مرغ جان بر سدره دارد آشیان
کو به بال شوق جانان می پرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نقد و طعنه به افرادی میپردازد که خود را موجه میدانند اما در حقیقت در اعمالشان hypocrisy (دوپهلویی) و تزویر دارند. شاعر به محتسب و افرادی که برآوردههای تقوا و مذهب را به نمایش میگذارند اما خود در حال ارتکاب گناه هستند، اشاره میکند. او از بیعدالتیها، ستم به مردم و نفاق در جامعه گلایه میکند و در نهایت بر ضرورت داشتن روحی والا و آزاد تأکید میکند که از دنیای معنوی و الهی سرشار باشد و با شوق به سوی حق حرکت کند.
هوش مصنوعی: نفس کسی که به میگساری اعتراف نمیکند، پرده راز درون نشینان را میدرد و به آشکار میکند.
هوش مصنوعی: نگهبان در حال سرزنش و نکوهش دیگران است در حالی که خودش هم به همان کارهای ناپسند مشغول است.
هوش مصنوعی: آدمی که به ظاهر خود را پرهیزگار نشان میدهد، در حقیقت به ستمگری و آزار دیگران مشغول است و در این حال به دنبال خوشیهای مادی میگردد.
هوش مصنوعی: فریب و تزویر وقت ارزشمند را از بین میبرد و در کمین نشسته تا با نیرنگ خویش آن را به چنگ آورد.
هوش مصنوعی: این همه آدمها بیدلیلی نمیآیند کنار او و به صحبت مینشینند.
هوش مصنوعی: عملکرد او به جلب نیکیها میانجامد، زیرا عدالت نه به گذشته و نه به آینده توجه نمیکند.
هوش مصنوعی: مردمی باید باشند که در پنهانی و آشکاری همچون نزاری، جان خود را فدای دیگران کنند و برای پرورش روح و جان خود تلاش کنند.
هوش مصنوعی: کسی که به عالیترین مراتب روحی و معنوی رسیده باشد، با ارادهای قوی و نیرومند میتواند به راحتی از موانع عبور کند.
هوش مصنوعی: پرندهای که درخت سدره را مسکن خود قرار داده، با شوق به سوی معشوقش پرواز میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حاتم طایی تویی اندر سخا
رستم دستان تویی اندر نبرد
نی، که حاتم نیست با جود تو راد
نی، که رستم نیست در جنگ تو مرد
صدر تو چرخست و تن را بال سست
روی تو شیدست و جان را چشم درد
جان من آزاد کن تا عقل من
هر دمت گوید زهی آزاد مرد
تازه گردانم به ناجستن که باد
[...]
آوخ ! آوخ ! وای وای و درد درد!
دل ز درد آزاد داری روی زرد
از رخ زردم روان و ز دل روان
وز روان زی دل روان آزار و درد
دور دارد آرزوی دل ز دور
[...]
قلتبانی هم به خواهر هم بزن
نیست پیدا گرچه کس پنهان نکرد
چند گویی خواهر من پارساست
گپ مزن گرد حدیث او مگرد
پارسا در خانهٔ تو نان تست
[...]
ای سخا را از کف تو پیشخورد
وی خرد را پیش رایت چشم درد
خلق تواهل هنر را دستگیر
جود تو مرد خرد را پایمرد
تیز با حزم تو کوه کند سیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.