یاد آن شب ها که در خلوت به روز آوردمی
تا طلوع مهر با آن مهربان می خوردمی
می ز دست رشک خورشید فلک نوشیدمی
بر جمال راحت جان روح می پروردمی
می کشد صد بار نومیدی مرا هر ساعتی
کاش کی یک روی گشتی کاریا یک دردمی
دشمنم هم عاقبت آواره کرد از کوی دوست
کاش چون سرگشته ام در کوی او می گردمی
کاش طوفانی برآید تا مرا آن جا برد
خاک کویش بودمی بر آستانش گردمی
هر زمان از دل نیاوردی بلایی بر سرم
گر نزاری را ز خود چندین نمی آزردمی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد شبهایی میافتد که در تنهایی و خلوت خود به روز میآورده و با عشق و آرامش زندگی میکرده است. او از حسرت و دشواریهای زندگی میگوید که هر لحظه او را تحت فشار قرار میدهد. آرزو میکند که ای کاش میتوانست با دوستانش در کنار هم باشد و در کوی محبوب خود گام بردارد. دلتنگی و دلتنگیاش به حدی است که دوست دارد طوفانی بیفتد تا او را به سوی معشوقش ببرد. در آخر، از رنجهایی که تجربه کرده، یاد میکند و بیان میکند که اگر نمیتوانستند از درد دیگران بگذرند، شاید به این اندازه عذاب نمیکشید.
هوش مصنوعی: به یاد شبهایی هستم که در تنهایی، تا صبح بیدار میگشتم و با آن شخص دوستداشتنیام خوش میگذرانیدم.
هوش مصنوعی: من از دست خورشید به خاطر زیباییاش شراب نوشیدم و بر خوشیها و زیباییهای زندگیام روح میدمیدم.
هوش مصنوعی: هر ساعت از ناامیدی من را به شدت تحت فشار میگذارد و ای کاش هر از گاهی فرصتی برای من پیش میآمد تا از درد و رنج خود رهایی یابم.
هوش مصنوعی: نهایتاً دشمن من باعث شد از کوی دوست دور شوم، کاش مانند سرگشتگان در آن خیابان میگردیدم.
هوش مصنوعی: آرزو دارم طوفانی بوزد و مرا به آن جا ببرد، جایی که خاک کوی توست، و من در آنجا قدم بزنم و به آستانت احترام بگذارم.
هوش مصنوعی: هر زمان که نتوانی از دل خود درد و غمی برای من بیاوری، گرچه برای من هم مشکلی نخواهی داشت و از خودم آزردگی نخواهم داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.