گنجور

 
حکیم نزاری

ما را اگر عدو بکشد هیچ باک نیست

تسلیم وحدتیم ، در این اشتکاک نیست

با اوست هرچه دارم و گویم نه با عدو

در اهتمام او ز عدو هیچ باک نیست

با درد او خوش است که بیمار عشق دوست

کی بر طبیب گردد اگر دردناک نیست

ما را بهشت و دوزخ و دنیا و دین یکی است

در عرصه ی سلوک، بلند و مغاک نیست

موقوف کفر و دین نشود مرد راه دوست

وامانده را ز قافله الّا هلاک نیست

غسلی برار و توبه کن از پیر زال حرص

بر پاک شوی عیب مکن مرده پاک نیست

او را شناس و بس که دگر هرچه هست و نیست

در اتصال وحدت حق اشتراک نیست

روشن به نور معرفت آن را که نیست چشم

دعوا کند که هست، به حق خدا ک نیست

بادش به دست ماند فردا نزاریا

در پای دوستان خدا هرکه خاک نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اهلی شیرازی

گر تن شکسته دوا جز هلاک نیست

دل با تو گر درست بود هیچ باک نیست

هرکس که از غم تو غباریش بر دل است

گویا هنوز آینه اش با تو پاک نیست

آزار ما رقیب بشمشیر میکند

[...]

نیر تبریزی

نی؛ نی؛ که وجه باقی حق را هلاک نیست

صورت به‌جا ست؛ آینه گر رفت، باک نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه