گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

دیده ای در عشق چون مجنون دگر دیوانه ای

هان بیا بنگر مرا آشفته بر جانانه ای

وحشیی بینی ملولی، سرگرانی، دل سبک

ترک مردم کرده و خو کرده در ویرانه ای

ممتحن بی خویشتن، غم‌خواره ای، بی‌چاره ای

بی‌دلی، شوریده ای، بی حاصلی، دیوانه ی

عاشقی، بی طاقتی، محنت‌کشی، تیز‌آتشی

جان‌سپاری، بی‌قراری، خودکشی، پروانه ای

رازداری، محرمی، با دردمندان همدمی

مفلسی، غم‌‌مونسی، با نیستی هم خانه ای

پاک بازی، دین براندازی، مصفّا سینه ای

دُردنوشی، والهی، از خویشتن بیگانه ای

رفته با هر شاهدی، ببریده از هر زاهدی

فارغ از هر دعوی ای، ایمن ز هر خرمانه ای

پاک‌سوزان را ندیدستی بیا بیا اینک ببین

تا بود در خرمنِ ما صد چو مجنون دانه ای

گر به چشمِ عقل بینی، پنبه در گوش آگنی

نشنوی بیهوده از هر جاهلی افسانه ای

تا لبِ خاک ار نخواهی باده پیمودن دمی

چون نزاری کف نداری خالی از پیمانه ای

دامن از دنیی و دین در پای کش بی عذر و سر

در میانِ عارفان نه از پیِ شکرانه ای

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.