مرغِ دلم که زلفِ تو باشد نشیمنش
کی آرزو کند هوسِ سینۀ منش
هرگز وی التفات به زندانِ تن کند
روحی که زیرِ سایۀ طوباست مسکنش
خورشید اگر ز گوشۀ برقع کند نگاه
زلفت ز رشک تیره شود چشمِ روشنش
ور بت پرست رویِ تو بیند به اعتقاد
لازم شود چو توبۀ من بت شکستنش
روح الامین اگر تنِ او بیند از خیال
هم در خیالِ آن چو خیالی شود تنش
وصلت که دید چون به خیالت نمی رسد
کس تا نمی کند غمِ هجرت چو سوزنش
صیدِ کندِ زلفِ تو شد هر کجا دلی ست
لطفی بکن به دوش دگربار مفکنش
گر ماه در کمندِ تو باشد غریب نیست
خورشید نادرست کمندی به گردنش
رویت ز بیمِ فتنه که غوغا شود مگر
با خلق از آن سبب بنمایی نهفتنش
اشکم ز شوقِ حلقۀ گوشت برون جهد
از دیده هر زمان و بگیرم به دامنش
عکسِ خیالِ تست جگر گوشۀ دلم
ز آن بر کنارِ دیده نشانم مُمکَنش
نقشِ توام ز دیدۀ ظاهر نمی رود
الّا به می که بی خبرم می کند فنش
گلشن کند چو می به نزاری رسد ز شوق
یادِ تو کلبۀ دلِ تاریک روشنش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و آرزوی وصال معشوق است. شاعر احساساتش را به تصویر میکشد و زیباییهای معشوق را وصف میکند. او به قدرت زلف معشوق و تأثیر آن بر دل و جانش اشاره دارد و میگوید که چگونه وجود او برایش سرشار از روزنههای امید و روشنی است. شاعر همچنین در مورد درد و غم هجرت و دوری از معشوق صحبت میکند و نشان میدهد که عشق او چقدر عمیق و تاثیرگذار است. در انتها، شاعر از اشک و شوقش برای معشوق میگوید و اینکه یاد او چگونه دل را روشن میکند.
هوش مصنوعی: دل من که به زلف تو وابسته است، چگونه میتواند آرزوی نشستن و آرامش در سینهام را داشته باشد؟
هوش مصنوعی: روحی که در سایه درخت طوبی است، هرگز به زندان بدن توجهی نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر خورشید نگاهی به زلف تو بیندازد، چنان از حسادت تیره و تار میشود که چشم روشنش نیز به خواب میرود.
هوش مصنوعی: اگر بتپرستی چهرهات را ببیند، بهزودی به این نتیجه میرسد که باید به خاطر تو توبه کند، زیرا بت او را میشکند.
هوش مصنوعی: اگر روحالامین (فرشته وحی) بدن او را ببیند، از خیال نیز به آن فکر کند، تنش به مانند خیالی خواهد شد.
هوش مصنوعی: وقتی که به وصال تو میرسد، هیچکس نمیتواند به اندازهای که تو در خیال من هستی، به من نزدیک شود. تا زمانی که درد هجر به سراغم نیاید، غم تو را نمیتوانم احساس کنم.
هوش مصنوعی: هر دلی که به دام زلف زیبایت افتاده، لطفی کن و بار دیگر آن را از دوش خود بردار.
هوش مصنوعی: اگر ماه در دام تو باشد، غریبی ندارد. خورشید هم که در این وضعیت به دام افتاده، اشتباه نمیکند که گردن میکشد.
هوش مصنوعی: آیا میتوانی به خاطر ترس از آشوب، چهرهات را از مردم پنهان کنی و نشان ندهی که چه احساسی در دل داری؟
هوش مصنوعی: چشمم به شوق محبت و وصال او هر لحظه اشک میریزد و دوست دارم که او را در آغوش بگیرم.
هوش مصنوعی: تصویری از تو در ذهنم نقش بسته، که باعث شده قلبم به تپش بیفتد و چشمانم به دنبال تو باشد.
هوش مصنوعی: چهره و نقش تو از نگاه ظاهری نمیتواند محو شود مگر این که با شرابی که مرا بیخبر میکند، ارتباط برقرار کنم.
هوش مصنوعی: وقتی که عشق تو به قلبم برسد، مانند گلشن و خوشبوئی میشود و دل تاریکم روشن میگردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن خط تیره گرد بناگوش روشنش
گوئی نوشته اند بخون دل منش
خون دل منست نه خط آن زبسکه گشت
اندر دلم خیال بناگوش روشنش
در دل نهال عنبر و سوسن نشانده ام
[...]
دادیم دل به دست تو در پای مفکنش
غافل مشو ز ناله و زاری و شیونش
چون دست در غمت زد و پا استوار کرد
گر دست می نگیری در پا میفکنش
ما عهد اگر نه با سر زلف تو بسته ایم
[...]
گر دستها چو زلف در آرم به گردنش
کس را بدین قدر نتوان کرد سرزنش
دیگر بر آتش غم او گرم شد دلم
آن کو خبر ندارد ازین غم خنک تنش!
دستم نمیرسد که: کنم دستبوس او
[...]
او چون فکند خویش تو خود را میفکنش
از خود شکسته است ازین بیش مشکنش
تا شد دلم مقیم سر زلف دلبرت
از یاد رفت منزل و ماوا و مسکنش
دل آنچنان بیاد تو مشغول گشته است
[...]
از نقل و باده گوشه دل گشته روشنش
کو جام جم که آینه سازم ز آهنش
زحمت کشد ز شمع مسخر کنم سپهر
تا هر شب آفتاب برآرم ز روزنش
غایب شوم ز خلوت و حاضر شوم بر او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.