گنجور

 
حکیم نزاری

ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست

دوزخ سوزان دل بریان ماست

چون ز درد سینه میگرییم زار

هرکجا دردی‌ست در دیوان ماست

سر ز جایی عاقبت بیرون کند

جنبشی کاندر میان جان ماست

گر مسلمانی‌ست این گر کافری‌ست

قبلهٔ ما هم رخ جانان ماست

عشق اگر نیک است اگر بد عاشقیم

یار اگر خوب است اگر زشت آن ماست

بندهٔ دیوانگان صادقیم

گرچه گردون بندهٔ فرمان ماست

کس نمی‌داند چو ما دیوانگی

کآیت دیوانگی در شأن ماست

ما نزاری نیستیم او کیست هیچ

قطره‌ای از بحر بی‌پایان ماست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شمارهٔ ۱۶۳ به خوانش اسماعیل فرازی کانال سکوت
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
حکیم نزاری

هر که را جانی‌ست با جانان ماست

جان ما چون او شود او جان ماست

هر دو عالم گر یکی بینی به او

آن یکی سرچشمه ی حیوان ماست

چشمه ی خضر و زلال زندگی

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

عشق جانان در میان جان ماست

گنج معنی در دل ویران ماست

ما به درد دل گرفتار آمدیم

وین عجب کاین درد دل درمان ماست

هر کسی را کفر و ایمانی بود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه