سرو کشمر که سمر گشت ز بستان برخاست
سرو سیمین بر ما از چمن جان برخاست
این چه روی است که از گوشه برقع بنمود
که قیامت ز نهاد من حیران برخاست
خط سبزش نگرید آمده در گرد لبش
اینک آن خضر که از چشمه حیوان برخاست
در میان آمد و بنشست و چو بیرون شد باز
این همه فتنه از آن سرو خرامان برخاست
کفر و اسلام به هم بر زد و کی بنشیند
رستخیزی که از آن زلف پریشان برخاست
دلبرا ذره به خورشید کند میل و مرا
طمع وصل تو در سر ز پی آن برخاست
من اگر سر برود با تو به سر خواهم برد
تا نگویند به عجز از سر پیمان برخاست
نتوان از سر پیمان تو برخاست ولیک
از سر جان به تمنای تو بتوان برخاست
ذره ای مهر تو در جان نزاری بنشست
این همه ولوله از خلق قهستان برخاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک سرو (درخت) است که از باغ برخاسته و دلبران را به وجد میآورد. شاعر از حیرت و شگفتیاش از جمال معشوق سخن میگوید که مانند قیامت بر او تأثیر گذاشته و باعث فتنه و دگرگونی در عالم هستی شده است. همچنین، اشاره به درگیریهای کفر و اسلام و عشق دارد که به هم میرسند و هیچکس نمیتواند از عشق و پیمان دست بکشد. شاعر در پایان بیان میکند که عشق و محبت معشوق در وجود او نشسته و این موضوع باعث بروز غوغا و شور در میان مردم شده است.
هوش مصنوعی: سرو زیبای کشمر که از باغ بهشتی جوانه زده بود، اکنون با زیبایی و لطافتش از چمن بلند شده و جان تازهای به ما بخشیده است.
هوش مصنوعی: این چه چهرهای است که از لابهلای پوشش نمایان شده و باعث شده که روز قیامت از اعماق وجود من به حیرت بیفتد؟
هوش مصنوعی: زبان سبز او به نشانهٔ عشق و درد در کنار لبش جاری است. او اکنون همان خضر است که از چشمهٔ حیات بیرون آمده و زندگی و شادابی را به ارمغان آورده است.
هوش مصنوعی: وقتی او وارد شد و نشست، و وقتی که خارج شد، این همه آشفتگی و هیجان از همان دختر زیبا و با وقار به وجود آمد.
هوش مصنوعی: کفر و ایمان با هم درگیر شدند و هیچ کس نمیداند که چه زمانی قیامتی برپا خواهد شد که از آن موهای پریشان برمیخیزد.
هوش مصنوعی: عزیز من، اشتیاقی که به سوی نور خورشید داری، من را هم به فکر وصال تو انداخته و این امید در دل من زنده شده است.
هوش مصنوعی: اگر من سرم را هم از دست بدهم، با تو خواهم بود تا کسی نگویید که به خاطر ناتوانی از وفای به عهد کنار کشیدم.
هوش مصنوعی: نمیتوان از عهد و وفای تو دست برداشت، اما میتوان به خاطر عشق و آرزویم نسبت به تو، جانم را فدای تو کرد.
هوش مصنوعی: ذرهای از محبت تو در وجود من نشسته و همین مقدار باعث شده تا شلوغی و هیاهوی زیادی در دنیا به پا شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یا رب این بوی خوش از روضه رضوان برخاست
یا نسیم سحر از ساحت بستان برخاست
یا ز چین سر زلفین چو شام بت من
صبحدم باد صبا غالیه افشان برخاست
بوی پیراهن یوسف مگر از جانب مصر
[...]
ای سرفراز شهی کز بن دندان چو خلال
به غلامی درت قیصر و خاقان بر خاست
به هوای چمن خلق تو جان داد به باد
هر نسیمی که از اطراف گلستان برخاست
زان سر زلف بریدند که دردورانت
[...]
قد موزون تو روزی که به جولان برخاست
هر که را بود دلی، از سر ایمان برخاست
خار خار دلم از سینه نمایان گردید
بخیه تنگ رفویم ز گریبان برخاست
شرم عشق است که پامال نگردد هرگز
[...]
فتنهٔ روز جزا در قدم جلوهٔ اوست
با قیامت قد او دست و گریبان برخاست
چون برد شمع، سرخود به سلامت بیرون؟
صبح از بزم تو، با زخم نمایان برخاست
چقدر حوصله ساز است دل آب شده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.