هزار جان گرامی فدای خاک درت
هزار یاد لبان دهان چون شکرت
ندانمت که کجا از کجا شریف تر است
موافق دلم آمد زپای تا به سرت
چه آفتابی کز هر طرف که برگذری
همی رود دل خلقی چو سایه بر اثرت
که شیر داد به شفقت فرشته یا حورت
که پرورید به مهر آفتاب یا قمرت
در آرزوی دمی ام که بینمت چه کنم
چو ره نمی دهدم بخت بی وفا به برت
بسوختیم و همین غصه میکشد مارا
که می رویم و نباشد ز حال ما خبرت
هنوز با همه درد دل از تو خشنودیم
اگر به جانب ما ملتفت بود نظرت
هزار شکر بگویم چه جای بیداریست
اگر به خواب ببینم زمانکی دگرت
مگر شبی آخر به روز دانم برد
به غربت ار بنمیرم بر آستان درت
ز کوی دوست برفتی نزاریا آری
برو ببین که چه آید به روی از این سفرت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و فداکاری شاعر برای معشوقش است. او با ستایش از زیباییها و خصایل معشوق، از دلآشفتگی و دلتنگی خود در فراق او سخن میگوید. شاعر به وضعیت دشوار خود در دوری از معشوق اشاره میکند و آرزوی دیدار او را دارد. او از قسمتهای تلخ و شیرین عشق صحبت میکند و نشان میدهد که با وجود درد و غم، هنوز به یاد معشوق خوشنود است و شکرگزار لحظات بودن او در خواب است. در نهایت، شاعر از حسرت و غم غربت در فراق معشوق و آرزوی بازگشت او به سوی خود میگوید.
هوش مصنوعی: هزار جان ارزشمندم را فدای خاک در ورودی خانهات میکنم و یاد شیرینی لبانت برایم همواره باقیاست.
هوش مصنوعی: نمیدانم کجا و چه چیزی از کجا بهتر است، اما آنچه که به دل من نشسته، از پایین تا بالای توست.
هوش مصنوعی: هر جا که بروی، چون خورشید تابان، دل مردم مانند سایهای دنبالت حرکت میکند.
هوش مصنوعی: شاید فرشتهای یا حوریای به خاطر محبتش به تو محبت کرده است، که تو را همچون خورشید یا ماه با عشق و علاقه پرورش داده است.
هوش مصنوعی: در انتظار لحظهای هستم که تو را ببینم، ولی چه کاری از دستم برمیآید وقتی که بخت نامهربان اجازه نمیدهد به تو نزدیک شوم.
هوش مصنوعی: ما در آتش غم سوختهایم و همین اندوه ما را آزار میدهد. در حالی که میرویم، کسی از حال ما خبری ندارد.
هوش مصنوعی: ما با وجود تمام اندوهها و دلتنگیهایمان از تو راضی هستیم، اگر توجهی به ما داشته باشی و نگاهی به ما بیندازی.
هوش مصنوعی: هزار بار شکر میکنم که خواب دیدن تو چقدر خوشایند است، حتی اگر فقط برای لحظهای باشد.
هوش مصنوعی: شاید شب آخر را بشناسم، اگر چه در دوری و بیکسی به سر ببرم، اما اگر بمیرم، بر درگاه تو قرار دارم.
هوش مصنوعی: از کوی دوست دور شدی، حالا برو و ببین که چه بر تو خواهد گذشت از این سفر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدایگانا جان منا بجان و سرت
که جان بشد ز برم تا جدا شدم ز برت
چو موی گشت تنم تا خبر شنیدن تو
چگونه باشم آندم که نشنوم خبرت
اگرچه خواب و خور من چو زهر گشت رواست
[...]
ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت
بدان رسید که دزدیده میکنم نظرت
درون خانه چو ره نیست، چاره آن دانم
که: آستانه پرستی کنم چو خاک درت
هزار بار گر از خدمتم برانی تو
[...]
بود نامش از آن قانون فکرت
که شد قانون فکرت سال هجرت
چرا زحدت سم ریزد از گلو ببرت
به طشت یکصدوهفتاد پاره جگرت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.