گنجور

 
حکیم نزاری

چه خواهی دید جز خود را گرت در پیش بنشاند

به چشم خود کسی او را تواند دید نتواند

خیال محض می دانی چه باشد ، خویشتن بینی

نمی داند که نادان است و پندارد که می داند

در آن معرض که مردان خدا بین اند خودبین را

به یک جو بر نمی آید اگر صد جان برافشاند

ارادت چیست تسلیم و مسلم کیست ؟ مستغرق

به طوفانت دهد تسلیم و وز تکلیف برهاند

در آن کشتی نشین یارا در آن دریای بی پایان

که نه بیمش ز طوفان است و نه موجش بگرداند

نه بر ساحل نه بر دریا قضا دیگر نخواهد شد

توکل بر خدا چون ناخدا کشتی فرو راند

ز کثرت در گذر ار نه ابالیس از تو نشکیبد

به رغبت جان بده ار نه عزازیل از تو بستاند

من و تو مشترک باشد موحد کی شود مشرک

مگر وقتی که لوح من علیها فان فرو خواند

اگر خواهی که جمله حشر و نشر بشناسی

نزاری را طلب تا او قیامت با تو بشناسد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

غلیواج از چه مبشوم است ؟ از آنکه گوشت بر باید

همه ایرا مبارک شد که قوتش استخوان باشد

سوزنی سمرقندی

فلک بر تارک کیوان کند مسند مر آن را کاو

سنات را کند بالین و از خاک درت مسند

میبدی

بسا پیر مناجاتی که از مرکب فرو ماند

بسا یار خراباتی که زین بر شیر نر بندد

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از میبدی
خاقانی

زهی صدری که خصمت را گیا نفرین همی خواند

نگر تا آنکه جان دارد چه نفرین بر زبان راند

مبارک حضرتا، ایام در ظل تو آساید

مقدس خاطرا، اسلام را رای تو پیراید

روان صاحب الاعراف موقوف است تا محشر

[...]

مولانا

مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد

مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد

یکی پیمانه‌ای دارم که بر دریا همی‌خندد

دل دیوانه‌ای دارم که بند و پند نپذیرد

خداوندا تو می‌دانی که جانم از تو نشکیبد

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه