لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
حکیم نزاری

قیامت از جهان باری برآید

چنین سرو ار به گلزاری برآید

نقاب از روی اگر خواهی برانداخت

ازین آشوب بسیاری برآید

مرا گویند بی کاری مکن پیش

بکوشم هم مگر کاری برآید

چو سوزن شد وجودم در خیالش

ز پایم عاقبت خاری برآید

امیدی نیست سوزن را که روزی

سرش از حبیبِ دل داری برآید

چه کم گردد ز دل داری که باری

دمی گردِ دلِ یاری برآید

چه خواهد کرد جز تسلیم مظلوم

اگر دستِ ستم گاری برآید

به هر کویی که بگذشتم رقیبی

به رویم هم چو دیواری برآید

نظر بر ماهِ تابان گر فکندم

به چشمم آدمی خواری برآید

نزاری حاجتی داری به زاری

نکو زن فال گو آری برآید

شبی گر در کنارم آرم میانش

همه امیّدِ من باری برآید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

اگر او خواهدت کاری برآید

وگرنه از گلت خاری برآید

اوحدی

مرا از بخت اگر کاری برآید

به وصل روی دلداری برآید

ولیکن دور گردون خود نخواهد

که کام یاری از یاری برآید

اگر خوبان گیتی را کنی جمع

[...]

عبید زاکانی

از این در گر مرا کاری برآید

به لطف چون تو غمخواری برآید

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه